در سالهای پسین، جابهجاییهای داخلی در افغانستان به یکی از پدیدههای مهم اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است. ناامنی، خشکسالی، محدودیت دسترسی به خدمات اساسی و نبود فرصتهای شغلی، نقش پررنگتری در شکلدهی این روند داشته است. در این جریان، خانوادههای زیادی برای یافتن زندگی بهتر، از ولسوالیها به شهرها و کلانشهرها کوچیده اند؛ روندی که هم زندگی این شهروندان و هم ساختار مناطق میزبان را تحت تأثیر قرار داده است.
نازدانه احسانی، باشندهی دایکندی که اکنون در کابل زندگی میکند، میگوید که دستیافتن به فرصتهای بهتر آموزشی، باعث شده که از زادگاهش بکوچد. او، شرایط آموزشی و خدمات همگانی در ولایتش را دشوار توصیف کرده و میافزاید: «مسیر مکتب ما شش ساعت راه بود و این مسیر را برای درسخواندن طی میکردیم که بسیار سخت و دشوار بود. هدف ما این بود که به کابل بیاییم تا در محیط بهتر بتوانیم ادامه تحصیل بدهیم.» نازدانه، میافزاید که هر چند مشکلات اقتصادی در کابل نیز همراه شان است، اما از میزان آن کاسته شده است.
میرویس فضلی، شهروند دیگری که اکنون در هرات زندگی میکند، مهاجرت خود را نتیجهی نبود کار و خشکسالی در بادغیس میداند. «در هرات در رستورانت کار میکنم و همسرم خیاط است؛ اما با وجود این تلاشها، شرایط زندگی بهتر نشده و در هرات مصرف زیاد دارد.» به گفتهی فضلی، مهاجرت فرصتهای کار تازهای را برای او ایجاد کرده، هرچند درآمدش هنوز محدود است.
تجربهی شماری از شهروندان از کوچیدنهای درونمرزی، نشان میدهد که این روند میتواند زمینهساز فرصتهای تازه نیز باشد.
عبدالکریم ۲۲ساله، باشندهی کندز که اکنون در بدخشان زندگی میکند، پس از مهاجرت توانسته یک فروشگاه کوچک ابزار گوشی همراه برایش بسازد و به زندگیاش اندکی سامان بدهد. «در بدخشان بعد از مهاجرت توانستیم یک دکان کوچک بسازیم و حالا از همین طریق منبع درآمد دارم.»
مصدق ۲۸ساله، باشندهی بغلان که خانهاش را در اثر سرازیرشدن سیلاب از دست داده و به مهاجرت به بدخشان ناچار شده، از روزهای نخست جابهجاییاش می گوید: «سیل خانهی ما را برد و ما به بدخشان پناه آوردیم؛ وقتی تازه این جا آمدیم خانه هم نداشتیم و کسی را هم نمیشناختیم که به ما کار فراهم کند.» مصدق، میگوید که با گذشت زمان، کارش اندکی رونق گرفته و توانسته زندگی نسبی راحتی برای خودش در بدخشان بسازد.
از نظر کارشناسان محیط زیست و مسائل اقتصادی، مهاجرتهای داخلی تنها یک جابهجایی جمعیتی نیست، بل که پدیدهای چندبعدی با پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی است.
عبدالباسط رحمانی، کارشناس محیط زیست، میگوید: «ولایتهای مختلف بیشترین تأثیرپذیری از مهاجرتهای اقلیمی دارند و در برخی ولسوالیها به ویژه در کندهار، نیمروز، هلمند، هرات و بادغیس، بافتهای جامعهشناسی در آن جا به هم خورده و تغییرهای جدی به وجود آمده است.»
رحمانی، تأکید میکند که این روند هم بر مهاجران و هم بر جوامع میزبان فشار وارد کرده و نیازمند برنامهریزی چندبخشی و درازمدت است.
آمنه هاشمی، کارشناس مسائل اقتصادی، میگوید که جابهجاییهای داخلی همزمان که میتواند به بهبود معیشت کمک کند، در شهرهای مقصد به ویژه کابل فشار بر بازار مسکن و افزایش کرایهی خانهها را نیز به دنبال داشته است. به گفتهی او، «در بسیاری از ولایتها ب هخاطر ناامنی یا نبود فرصتهای کاری مردم به ولایتهایی میروند که زمینهی کار و اشتغال در آنها بیشتر است.»
هاشمی، میافزاید که پیامدهای مهاجرت داخلی برای همه یکسان نیست و بسته به شرایط مناطق مبدا و مقصد میتواند هم فرصتساز باشد و هم چالشبرانگیز.
مهاجرتهای درونمرزی در کنار فرصتها و چالشهایی که برای افراد و جوامع میزبان به همراه دارد، به واقعیتی دایمی در افغانستان بدل شده و با گسترش شهرنشینیها به میزان آن نیز افزوده شده است؛ بر اساس پیشبنیهای سازمان ملل متحد تا ۲۰۶۰ بیش از ۵۰ درصد جمعیت افغانستان در شهرها زندگی خواهند کرد.






