گفت‌وگوی سلام‌وطندار با ۲۰ زن که پیش از بی‌کار‌شدن دارای درآمد مستقل بودند، نشان می‌دهد که با درآمد خود افزون بر تأمین نیازهای شخصی، در هزینه‌های خانواده نیز سهم داشتند و اکنون بی‌کاری همه‌ی آنان را به یک سرنوشت مشترک؛ یعنی وابستگی، کشانده است؛ مسیری که زنان گفت‌وگوشونده ادامه‌ی آن را دشوار و نگران‌کننده می‌دانند.

این زنان، در بخش‌هایی مانند تدریس، قابلگی، وکالت، کار در نهادهای غیردولتی، خیاطی، بازاریابی آنلاین، منشی‌گری و خدمات اجتماعی، فعالیت می‌کردند. شش تن از زنان گفت‌وگوشده، چالش‌های اجتماعی را دلیل بی‌کارشدن شان می‌دانند.

بی‌نظیر بارکزی، باشنده‌ی ولسوالی کشک کهنه‌ی هرات که پیش‌تر در یکی از دفترها به عنوان مربی فعالیت داشت، می‌گوید که دفتر کارش بسته نشده است، اما دیگر زنان را نمی‌پذیرد. او که حدود ۳۰ هزار افغانی معاش داشت، اکنون زندگی‌اش به درآمد اندک شوهرش وابسته شده؛ وابستگی‌ای که هم‌زمان فشار روانی و دشواری‌های اقتصادی را بر دوش او سنگین‌تر کرده است.

بی‌نظیر، می‌افزاید: «حدود ۳۰ هزار افغانی معاش داشتم. اکنون که بی‌کار هستم، به خاطر بسته‌شدن محل کارم است. زیادی از دفترها طبقه‌ی اناث را نمی‌پذیرند، طبقه‌ی ذکور را می‌پذیرند. در حال حاضر، شوهرم نیازهای فامیل ما را برآورده می‌کند و بسیار دشوار است. نیازهای شخصی من بسیار با مشکل مواجه است؛ چون شوهرم معاش بسیار کم دارد، فقط می‌توانیم مشکلات جدی که به خانه است، همان را حل کنیم.»

هشت تن از گفت‌وگوشوندگان، می‌گویند نهادهایی که کار می‌کردند، به دلیل استخدام‌نکردن زنان، نبود پروژه‌ها و مشکلات اقتصادی، فعالیت خود را متوقف کرده و تعطیل شده اند. آنان، می‌افزایند که با تعطیلی این نهادها بی‌کار شده اند و نه تنها درآمد، بل هویت شغلی شان نیز از دست رفته است.

از مجموع گفت‌وگوشوندگان در گزارش، شش تن دیگر ازدواج یا نارضایتی خانواده را از دلیل‌های بی‌کارشدن شان، گفته اند. زهرای ۳۴ساله که پیش از ازدواج سرگرم کار در یکی از مکتب‌های شهر کابل بوده است، می‌گوید که پس از ازدواج نتوانسته به کارش ادامه بدهد و اکنون نبود درآمد برایش حس استقلال‌نداشتن در خرید و نیازهای ابتدایی را ایجاد کرده است.

او، می‌افزاید: «دلیل اصلی بی‌کارشدن من ازدواج و پس از آن مسئولیت‌های خانوادگی؛ به ‌خصوص تولد فرزندم بود. پس از بی‌کارشدن، وضعیت اقتصادی‌ام به طور قابل توجهی تغییر کرد، خودم درآمد داشتم و می‌توانستم آزادانه برای نیازها و خواسته‌هایم تصمیم بگیرم، اما بعد از آن کامل وابسته شدم. دیگر امکان پس‌انداز یا خرید مستقل را نداشتم و این تغییر برایم محسوس و تا حدی دشوار بود.»

از میان زنان گفت‌وگوشده در این گزارش، هشت تن به همسران خود، هشت تن به پدر و مادر و چهار تن به برادران‌ خود به لحاظ اقتصادی وابسته‌ اند. لیلای ۲۳ساله، باشنده‌ی فاریاب که پیش از این در یکی از مرکزهای آموزشی به‌ عنوان منشی کار می‌کرد، اکنون می‌گوید که تأمین نیازهای ابتدایی‌اش بر دوش پدرش است. او، می‌افزاید که ناتوانی در برآورده‌کردن نیازهای شخصی‌اش، احساس ناراحتی و فشار روانی او را افزایش داده و این وضعیت سبب شده است که سطح خواسته‌هایش را به حداقل کاهش دهد.

لیلا، می‌افزاید: «ماهانه حدود هشت هزار افغانی درآمد داشتم و بخش زیادی از مصارف شخصی‌ام را خودم تأمین می‌کردم؛ حتا گاهی به خانواده‌ام هم کمک می‌کردم. بعد از بی‌کارشدن، وضعیت اقتصادی‌ام کامل تغییر کرد؛ اما حالا مجبورم برای کوچک‌ترین مصارف هم به خانواده‌ام مراجعه کنم و این وابستگی برایم بسیار دشوار است. گاهی حتا برای خرید وسایل شخصی هم احساس ناراحتی می‌کنم و سعی می‌کنم کم‌تر درخواست کنم.»

شکوفه‌ی ۲۴ساله، باشنده‌ی شهر میمنه، مرکز فاریاب که پیش از بی‌کارشدن در یکی از کارگاه‌های خیاطی سرگرم کار بود، پس از بی‌کارشدن، تأمین نیازهای او برعهده‌ی برادرش قرار گرفته است. او، می‌گوید که ناتوانی در تأمین نیازهایش مانند گذشته، احساس بی‌ارزشی را در او تشدید کرده است.

شکوفه‌، می‌افزاید: «پس از بی‌کارشدن، زندگی‌ام تغییر زیادی کرد. در حال حاضر، برادرم مصارفم را تأمین می‌کند. این وابستگی برایم آسان نیست؛ چون قبلاً خودم مصارفم را مدیریت می‌کردم؛ اما حالا مجبور هستم برای هر نیاز خود به دیگران مراجعه کنم. گاهی در برآورده‌کردن نیازهای شخصی‌ام با مشکل روبه‌رو می‌شوم. از نظر روحی، این وضعیت برایم بسیار سخت بوده است. ازدست‌دادن استقلال مالی باعث شده اعتمادبه‌نفس من کاهش یابد و احساس کنم دیگر مانند گذشته فعال و مفید نیستم.»

همین گونه، سهیلای ۳۱ساله، باشنده‌ی ولسوالی آب‌کمری بادغیس که پیش از این در یکی از نهادهای بین‌المللی سرگرم کار بود، پس از بی‌کارشدن، اکنون شوهرش تأمین هزینه‌های روزمره‌ی زندگی او را برعهده دارد. او، می‌گوید که تجربه‌ی وابستگی اقتصادی برایش دشوار بوده و با وجود این وضعیت، هنوز در برآورده‌کردن ابتدایی‌ترین نیازهایش نیز با محدودیت روبه‌رو است.

او، می‌افزاید: «بعد از این که من بی‌کار شدم، وضعیت اقتصادی‌ام خیلی تغییر کرد و حالا هم نیاز مالی‌ام توسط شوهرم تأمین می‎‌شود. این وابستگی اقتصادی برای من خیلی دشوار است و نمی‌توانم نیازهایی که واقعاً مستقل بودم و درآمد شخصی داشتم را برآورده کنم.»

زنان بی‌کار‌شده، می‌گویند که وابستگی اقتصادی به مردان، آنان را با احساس ناامیدی، فشارهای روانی و کاهش توان تأمین نیازهای زندگی روبه‌رو کرده و در عین حال، فاصله‌ی ‌شان را با آرزوها و هدف‌هایی که برای آینده داشتند، بیش‌تر کرده است.

پروین معروف ۳۸ساله، باشنده‌ی ولسوالی جبل‌السراج پروان که در یکی از انستیتیوت‌ها تدریس می‌کرد، می‌گوید که بی‌کارشدنش او را از هدف‌هایش دور کرده و سبب ناامیدی‌اش شده است. «این وضعیت تأثیر زیادی بر زندگی فردی روزمره‌ام و پیش‌رفتم گذاشته است. بی‌کارشدن یک خانم شاغل، خودش یک مریضی است که زندگی‌اش به یک‌بارگی با این رو‌به‌رو شود و از همه چیز محروم شود، رو به احتیاج اقتصادی برود و هیچ پیش‌رفتی نداشته باشد. همه اهدافم به خاک یک‌سان شد؛ به قدری مایوس هستم که دیگر به فکر تغییر آینده نیستم؛ چون امید خود را از دست داده‌ام.»

فعالان حقوق زن، آگاهان مسائل اقتصادی و روان‌شناسان، هشدار می‌دهند که حذف زنان از بازار کار، نه تنها بی‌کاری و وابستگی اقتصادی برای آنان به بار آورده؛ بل پیامدهای گسترده‌ای بر جایگاه اجتماعی، اقتصاد و سلامت روان زنان به جا می‌گذارد. به باور آنان، کاهش حضور زنان در عرصه‌های کاری و اجتماعی، بخشی از ظرفیت انسانی و تولیدی جامعه را از میان برده و زنان را با فشارهای روانی، ناامیدی و احساس بی‌هدفی، روبه‌رو کرده است.

مژده عزیزی، فعال حقوق زن، می‌گوید: «کاهش حضور زنان در ساحه‌ی کاری و اجتماعی، تنها محدودشدن یک قشر جامعه نیست. وقتی زنان از مشارکت محروم می‌شوند، جایگاه انسانی و حقوقی کم‌رنگ می‌شود و جامعه نیمی از توانایی خود را از لحاظ اندیشه و ظرفیت از دست می‌دهد.»

از سوی دیگر، حنیف فرزان، آگاه مسائل اقتصادی، با تأکید بر اهمیت حضور زنان در بخش اقتصادی می‌گوید که حضورنداشتن و کاهش فعالیت زنان سبب آسیب‌پذیری این بخش در سطح کشور می‌شود. «مشارکت زنان در بازار کار، یکی از عوامل رشد اقتصادی محسوب می‌شود؛ چون زنان ظرفیت بزرگ تولیدی را دارا می‌باشند. اگر زنان در بازار کار مشارکت نداشته باشند، در سطح کلان باعث کاهش تولید ناخالص داخلی می‌شود. هر قدر مشارکت زنان در اقتصاد بیش‌تر باشد، اقتصاد پایدارتر و رقابت‌پذیرتر می‌باشد و هر قدر مشارکت زنان کم‌تر باشد، اقتصاد در حال تزلزل و شکستگی در بخش‌های مختلف هم در سطح خانواده، جامعه و کشور می‌شود و آسیب‌پذیری را بر سکتور اقتصادی بیش‌تر وارد می‌کند.»

زحل امیرزاده، روان‌شناس، به زنان بی‌کارشده توصیه می‌کند که یادگیری مهارت‌های جدید و حفظ روابط اجتماعی می‌تواند احساس مفیدبودن را در دوران بی‌کاری تقویت کند. «بودن با خانواده یا دوستان، می‌تواند به کم‌شدن فشارهای روانی کمک کند و از طرفی دیگر، برای تنظیم هیجان‌هایی مانند غم، خشم و ناامیدی، نقش بسیار مفیدی داشته باشد؛ چون زندگی محدود به نقش شغلی نیست. این عادت به ذهن کمک می‌کند احساس بی‌نظمی و بی‌هدفی کاهش پیدا کند و حس کنترل به انسان می‌دهد. [زنان] در این مدت می‌توانند برای یادگیری مهارت‌های جدید تمرکز داشته باشند. این موارد کمک می‌کند با فشارهای روانی دوران بی‌کاری کنار بیایند و حس مفیدبودن برای شان بدهند.»

با این حال، مسئولان در وزارت کار و امور اجتماعی، می‌گویند که هنوز زنان می‌توانند در بخش‌های مشخص کار کنند. سمیع‌الله ابراهیمی، سخن‌گوی این وزارت، در گفت‌وگو با سلام‌وطندار می‌گوید: «بعد از حاکمیت امارت اسلامی تلاش صورت گرفته است که در محیط‌هایی که زنان کار می‌کنند، مکان امن ایجاد شود و خوش‌بختانه در بخش‌های مختلف چون آموزش، صحت، فعالیت‌های اجتماعی و سکتورهای امنیتی که به فعالیت زنان نیاز داشته باشد، موجود است و زنان در عمل در این بخش‌ها کار می‌کنند و محیط امن و سالم از سوی امارت اسلامی برای شان ایجاد شده است.»

گزارش بخش زنان سازمان ملل متحد که در جون ۲۰۲۵ پخش شده، نشان می‌دهد که میزان حضور زنان در بازار کار به ‌گونه‌ی چشم‌گیری کاهش یافته و وابستگی اقتصادی آنان افزایش یافته است.

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: