هر روز که میگذرد، برای بیبی رقیه با یک انتظار تازه آغاز میشود؛ شاید امروز خبری از پسرش برسد، شاید کسی نشانی از او داشته باشد و شاید پس از چهارونیم سال، خداداد دوباره به خانه برگردد. اما این انتظار تا کنون پایان نیافته است.
۳۰ آگست، روز جهانی ناپدیدشدگان است؛ روزی که نام افرادی را زنده میکند که ناپدید شده اند و خانوادههایی را به یاد میآورد که با گذشت ماهها و سالها، هنوز در جستوجوی عزیزان شان هستند.
خداداد، پسر ۱۸سالهی بیبی رقیه، چهارونیم سال پیش زمانی که برای رفتن به مدرسه از خانه بیرون شد، ناپدید شد. از آن روز تا کنون، مادرش در جستوجوی نشانی از اوست؛ جستوجویی که او را به شفاخانهها و مکانهای مختلف کشانده، اما هنوز نتیجهای نداشته است.
بیبی رقیه میگوید که زندگیاش پس از ناپدیدشدن پسرش میان انتظار و نگرانی گذشته است. «در وضعیتی گرفتار هستم که هیچ جای رفته نمیتوانم که از کسی خبر شوم؛ یا در خانه استم و یا هم در شفاخانه. به خاطر پیداکردنش هر کاری کردم و فعلاً هم خودم و هم شوهرم از پا ماندیم. از گریهس زیاد از چشم ماندم. بچیم هزار هوس و آرمان داشت.»
برای امید، برادر خداداد، نیز این چهارونیم سال با جستوجو و بیخبری گذشته است. او به یاد میآورد که برادرش در حوالی کوتل خیرخانهی کابل، به گونهی عادی برای رفتن به مدرسه از خانه بیرون شد؛ اما دیگر به خانه برنگشت.
امید، میگوید: «در یکی از روزها، همراه بخشی از خانواده برای دیدن خویشاوندان به یکی از مناطق کابل، حوالی کوتل خیرخانه، رفته بودیم. برادرم خداداد که آن زمان حدود ۱۸ سال داشت، به گونهی عادی از خانه به بهانهی رفتن به مدرسه همان محل بیرون شد؛ اما دیگر برنگشت. از همان روز تا امروز، بیش از چهار سال میگذرد و ما هر جایی را که احتمال میدادیم ممکن است او در آن جا باشد، جستوجو کردیم.»
خانوادهی خداداد تنها خانوادهای نیست که سالهاست با چنین انتظاری زندگی میکند. گلابالدین، باشندهی غور، میگوید که پسر کاکایش سه سال پیش برای تحصیل به نیمروز رفت؛ اما هنگام بازگشت به خانه ناپدید شد. او، میگوید که این جوان در آن زمان ۱۶ سال داشت و از زمان ناپدیدشدنش تا کنون، خانوادهاش هیچ خبری از او دریافت نکرده اند.
گلابالدین، میافزاید: «بچهی کاکایم ۱۶ سال داشت و حدود سه سال پیش از غور به طرف نیمروز میرفت به خاطر درسخواندن. یکی_دو روز بعد از ولایت نیمروز دوباره برمیگشت به طرف خانه؛ بعد از همان زمان سه سال میشود که خانوادهاش از او خبر ندارند.»
در بدخشان، انتظار خانوادهی دیگری نیز ادامه دارد. فیصل، باشندهی بدخشان، میگوید که هشت ماه پیش پسر عمهاش با هدف رفتن به ایران از مسیر قاچاقی، خانه را ترک کرد؛ اما خانواده را در جریان سفرش نگذاشته بود.
از آن زمان تا کنون، هیچ کس از سرنوشت او اطلاعی ندارد. فیصل، میگوید خانواده نگران است که او در مسیر قاچاق قربانی فریب یا سوءاستفاده شده باشد. «بچهی عمهام طرف ایران رفته و خانواده را در جریان نگذاشته بود. همین قاچاقبران مردم را به بهانههای گوناگون گپ میدهند؛ یا جوانان را میفروشند یا هم در نیمهراه رها میکنند و هشت ماه میشود ازش خبری نداریم.»
این روایتها تنها بخشی از داستان خانوادههایی است که در افغانستان با ناپدیدشدن یکی از اعضای خانوادهی شان روبهرو شده اند؛ خانوادههایی که در نبود یک پاسخ روشن، میان امید و اندوه روزهای شان را سپری میکنند.
در همین حال، وزارت کار و امور اجتماعی امارت اسلامی، میگوید که برای شناسایی افراد گمشده و پیوند دوبارهی آنان با خانوادههای شان تلاش میکند. محمدصدیق توحیدی، سخنگوی این وزارت، میگوید که در یک سال گذشته، هفت هزار و ۱۳۳ تن از افراد گمشده در مرکز و ولایتهای کشور شناسایی و به خانوادههای شان سپرده شده اند.
به گفتهی او، از این میان دو هزار و ۱۶ تن در کابل و پنج هزار و ۷۲ تن در ولایتها شناسایی و به خانوادههای شان سپرده شده اند. او، میافزاید که در میان افراد شناساییشده در کابل، ۸۵ دختر و در میان افراد شناساییشده در ولایتها، ۳۴ زن نیز شامل بوده اند.
توحیدی، تأکید میکند: «در کابل حدود ۲۰۱۶ نفر که از جمله ۸۵ تن آن دختر بودند، به خانوادههای شان سپرده شدند و در ولایتها نیز به تعداد ۵۰۷۲ تن، شامل کودکان و بزرگسالان و ۳۴ خانم، به خانوادههای شان سپرده شده اند که در مجموع ۷۱۳۳ تن در سال گذشته ناپدید شده بودند. ۷۴ کودک دیگر که خانوادههای شان پیدا نشده، در مرکز حمایوی وزارت کار و امور اجتماعی نگهداری و حمایت میشوند.»
با این حال، برای خانوادههایی مانند خانوادهی خداداد، آمارها نمیتواند جای خالی یک عضو خانواده را پر کند. برای بیبی رقیه، چهارونیم سال گذشته، نه به معنای پایان یک جستوجو، بل ادامهی انتظاری بوده است که هر روز با یک پرسش تکراری همراه میشود: خداداد کجاست؟
در روز جهانی ناپدیدشدگان، صدای این خانوادهها بار دیگر یادآور سرگذشت کسانی است که ناپدید شده اند؛ و کسانی که هنوز، با وجود گذشت سالها، چشمبهراه بازگشت عزیزان شان هستند.






