
سبکهای مُدرن تکدیگری
ناداری و فقر میتواند پیامدهای بسیاری بهدنبال داشته باشد که تکدیگری برآیند قابل لمس آن است و با گذشت زمان، در حال گسترش است. شهر پُر است از گدایانی که از بام تا شام دست به دامان شهروندان هستند تا پولی بهدست بیاورند.

ناداری و فقر میتواند پیامدهای بسیاری بهدنبال داشته باشد که تکدیگری برآیند قابل لمس آن است و با گذشت زمان، در حال گسترش است. شهر پُر است از گدایانی که از بام تا شام دست به دامان شهروندان هستند تا پولی بهدست بیاورند.

براساس رویکرد «زیباییشناسی»، فرهنگ بهعنوان یک آگاهی سیال شناخته میشود که تغییر مداوم و پیدرپی را بهوجود میآورد، در این رویکرد «تفکر» مثل روح است که به کالبد ارزشها و هنجارهای اجتماعی جان میدهد و از این طریق امکان نقد ارزشهای موجود و ایجاد ارزشهای جدید فرهنگی را فراهم میکند.

مردمان روستایی مانند یک تابلوی نقاشی، ارزشهای سنتی و آداب گذشته را به دیوار باورها و اعتقاداتشان جا میدهند و در عصر ارتباطات، رد پای هیچ پاره آهنی که به آن ماشین میگویند در کوچههای خاکی دیده نمیشود، تا مرگ خندهآور کودکان روستایی را به زخمهای جاده و خیابانهای سیمانی شهر ببرد.

بیستویکم می، روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتوگو و توسعه نامگذاری شده است. افغانستان بهعنوان زیستگاه اقوام و ملیتهای متنوع، فرهنگ و عنعنات و اندیشههای گونهگون را در خود جا داده است.

کابل، این روزها از هر زمانی غمگینتر است؛ از در و دیوار شهر فقر میبارد. با پیادهروی درون شهر، در هر چندقدمی با افرادی روبهرو میشویم که به بهانههای مختلف مثل ناداری، بیماری یا ناتوانی از رهگذران پول میطلبند.

یوگنی پریگوژن، بازرگان روس و از متحدان نزدیک ولادیمیر پوتین که از سوی آمریکا، اتحادیۀ اروپا و برخی کشورهای دیگر متهم به تأمین مالی گروه نظامی خصوصی «واگنر» است، گفته است که روسیه «تمدن رو به زوال غربی» را شکست خواهد داد.

با حضور نظامی آمریکا در سال ۲۰۰۱ در افغانستان و نیز برگزاری نشست بن، دیگر گزینهیی برای صلح با کارگزاران امارت اسلامی باقی نمانده بود. در آن زمان، تنها نابودی تروریزم و آغاز روند ملتسازی در افغانستان مواردی بودند که پیشروی جامعۀ جهانی و افکار عمومی در افغانستان قرار داده شدند.

با پایان دور دوم انتخابات ریاستجمهوری فرانسه، امانوئل مکرون، رئیسجمهور این کشور، به بار دوم برای یک دورۀ پنجساله وارد کاخ الیزه شد. مکرون در این انتخابات در رقابت تنگاتنگ با مارین لوپن، نامزد حزب راستگرای افراطی قرار داشت. او نسبت به رقیب انتخاباتیاش، در برابر مهاجران منعطف است؛ بهویژه مهاجرانی با گرایشهای دینی_اسلامی.

تهدیدهای امنیتی برای شهروندان افغانستان، از موردهای بسیار دردآور در زندهگی ۲۰ سالۀ پرچالش دورۀ جمهوریت بوده است، تا جاییکه بسیاری شهروندان کشور برای کاهش تهدیدها و ایجاد امنیت، حاضر به پرداخت بهای بزرگ پذیرش گرسنهگی و فقر بوده و خواستهاند به جای رفاه، در یک امنیت نسبی بهسر ببرند.

در میان حکومتهایی که در جامعۀ بینالملل به رسمیت شناخته شدهاند و میتوانند از حقوق و مزایای حکومت رسمی بهرهمند شوند، امارت اسلامی جای نمیگیرد. امارت اسلامی نه در بیست سال گذشته بهعنوان جنبش آزادیبخش و نه اکنون بهعنوان دولت رسمی افغانستان از سوی جامعۀ جهانی به رسمیت شناخته شده است. قرارگرفتن امارت اسلامی در موقعیتی که حکومتداری در جامعۀ گرسنه و نیمهمدرن افغانستان روی دستش مانده، سبب شده است که نتواند بعد خارجی حاکمیت ملی را به خوبی تمثیل کند.

در سالهای پسین، کمتر افغانستانییی که از راه قاچاق به ایران رفته است را میتوان یافت که خاطرههای خوشش از این کشور بیشتر از خاطرههای ناخوشش باشد، اما آنچه این روزها در فضای مجازی پخش میشود، بازتاب تازه و شدتیافتهیی از خشونت بر شهروندان افغانستان در ایران است که از سوی دولت و شهروندان این کشور اعمال میشود.

افغانستان بهعنوان یک کشور توسعهنیافته، با کمک جامعۀ جهانی در دو دهۀ پسین ارزشهایی مانند حقوق بشر، دموکراسی و آزادی را در قالب الگوهای نوسازی تجربه کرده است، اما اصول توسعه و نوسازی در هر جامعهیی با توجه به ویژهگیها و گفتمانهای آن کشور تفاوت دارد.

قرار بود با پایان جشن دهقان، در روز سوم سال نو خورشیدی (چهارشنبه، سوم حمل) دروازۀ مکتبها بهروی تمامی پسران و دختران دانشآموز در سراسر افغانستان باز شود؛ اما چنین نشد. دختران دانشآموز تنها تا صنف ششم، توانستند وارد صنفهای درسی شوند و دانشآموزان دورههای متوسطه و لیسه، باز هم اجازۀ حضور در مکتب را نیافتند.

یازدهم مارچ، یک سوگِ فرهنگی در تاریخ افغانستان خوانده میشود؛ غمنامهیی که روایت از خمیدهشدن قامتِ استوار «بودا» در بامیان دارد؛ مانند یک زخم عمیق بر پیشانی بلند تمدن بشریست که روح هنر و فرهنگ جهان را میخراشد. درست ۲۱ سال پیش پیکرههای بیجانِ شمامه و صلصال که هویت فرهنگی افغانستان در جهان خوانده میشد، منفجر و تخریب شد. آنچه که هنوز بهعنوان یک جنایت فرهنگی یاد میشود.

شرایط اوکراین و افغانستان از جهتهای مختلف قابل مقایسه است؛ از وجه اشتراک جغرافیایی یعنی موقعیت ژیوپولتیکی و نقطۀ حایل میان قدرتهای بزرگ گرفته تا شرایط جنگی کنونی و امکان سقوط دولت و نظام سیاسی.

تصمیمهای سیاسی شکلدهندۀ اصلی رفتار دولت هاست. افغانستان بهعنوان یک دولت، همواره چوب فرد یا افراد سیاستگذارش را خورده است؛ ضربههای سنگینی که بیشتر از همه، به شهروندان این سرزمین آسیب زده و بهانههای بسیاری برای انتقال جنگ از نسلی به نسلهای دیگر ایجاد کرده است. این جنگ زخمش همواره تازه است و ویرانی بهجامانده از بیخانمانی را با مهاجرتهای میلیونی در تمام جهان دهان به دهان پخش میکند.