نتیجهی گفتوگوی سلاموطندار با ۴۴ زن متأهل افغان ساکن در کشورهای کانادا، آلمان، فرانسه، انگلستان، استرالیا، امریکا و روسیه، نشان میدهد که شماری از آنان پس از هجرت با محدودیتهایی در آزادیهای فردی، رابطههای اجتماعی، ادامهی آموزش و فرصتهای کاری روبهرو شده اند و در عین حال شماری دیگر، در آزادیها و فرصتهای زندگی شان احساس تغییر زیادی نکرده اند و همچنان از پشتیبانی همسران و خانوادههای خود برخوردار اند؛ از این رو، تجربهی این زنان از زندگی در مهاجرت یکسان نیست.
سه تن از زنان گفتوگوشونده در این گزارش، از محدودشدن رابطههای اجتماعی، سه تن از کاهش آزادیهای فردی و مشارکت در تصمیمگیری و دو تن به طور همزمان از این محدودیتها سخن گفته اند. همچنین، هشت زن از پیامدهای روحی و روانی مهاجرت، ۱۰ زن از تجربهی تبعیضهای غیرمستقیم یاد کرده و چهار تن از آنان گفته که پس از ازدواج و مهاجرت از افغانستان، هیچ گونه تغییری را در زندگی خود تجربه نکرده اند.
با این حال، ۱۰ تن از زنان شرکتکننده در این گزارش گفته اند که پشتیبانی همسران شان و دسترسی به فرصتهای آموزشی و اجتماعی در کشورهای میزبان، نقش مهمی در بهبود وضعیت زندگی و رشد فردی آنان داشته است.
پشتیبانی همسران؛ عاملی برای ادامهی تحصیل و رشد فردی
سعدیه مرادی ۲۴ساله و فریده فاریابی ۲۵ساله، میگویند که همسران شان در ادامهی تحصیل و رشد فردی آنان نقش حمایتی داشته اند.
سعدیه، میگوید: «درست است که زندگی مشترک محدودیتهای خود را دارد، اما جاهایی است که همسرم نه تنها محدودیت ایجاد نکرده، بل در کنارم بوده است؛ چون در خارج از کشور زندگی میکنم، زمینهی خوب تحصیلی و رشد برایم فراهم است.»
فریده، نیز میگوید: «ازدواج زمینهی رشد و پیشرفت فرد را فراهم میکند. همسرم و خانوادهاش همیشه حمایتم کردند و در کنارم بودند. با این که در خارج از کشور هستم، از آنان کاملاً راضیام؛ زیرا در هر قدم یاریام کردند.»
کاهش آزادیهای فردی و نقش در تصمیمگیری
در مقابل، شماری از زنان از کاهش آزادیهای فردی و نقش شان در تصمیمگیریها پس از ازدواج گفته اند. ملیحهی ۲۴ساله، ساکن انگلستان و رویای ۲۷ساله، ساکن استرالیا، میگویند.
ملیحه، میگوید: «قبل از ازدواج هر لباسی که دلم میخواست، میپوشیدم و هر جایی که میخواستم میرفتم؛ اما بعد از ازدواج، با این که در کشوری مانند انگلستان زندگی میکنم، حتا در استفاده از گوشی هم آزادی سابق را ندارم. در بیشتر مسائل همسرم نظر میدهد.»
رویا، نیز میگوید: «در بسیاری از موردها استقلال پیش از مهاجرت را ندارم. در تصمیمگیریهای مهم خانوادگی و مالی، گاهی نقشم محدود بوده و احساس کردهام که نمیتوانم آن گونه که میخواهم در تصمیمها شریک باشم.»
روابط اجتماعی؛ مسئولیتهای خانوادگی و فرصتهای ازدسترفته
همچنین، برخی از زنان در این گزارش از کاهش رابطههای اجتماعی خود سخن گفته اند. زهرای ۲۷ساله که در امریکا زندگی میکند و مسعوده هاشمی ۳۵ساله که در فرانسه زندگی میکند، میگویند که پس از ازدواج، رابطهها و آزادیهای اجتماعی شان محدود شده است.
زهرا، میگوید: «قبل از ازدواج، زمان بیشتری را با دوستان و خانواده سپری میکردم، اما بعد از آن، به دلیل افزایش مسئولیتهای زندگی، ارتباطات اجتماعی نسبت به گذشته کمتر و محدودتر شده است.»
مسعوده، نیز میگوید: «ازدواج بر ادامهی تحصیل و فعالیتهای اجتماعیام تأثیر قابل ملاحظهای داشته است. وقتی صاحب فرزند شدم، از ادامهی تحصیل باز ماندم و اکنون با این که مسئولیتهای خانوادگی بیشتر شده، تلاش میکنم فعال باقی بمانم.»
مهاجرت؛ زبان، تبعیض و دشواریهای اداری
چالشهای زنان مهاجر تنها به زندگی مشترک محدود نمیشود. بسیاری از آنان از دشواریهای ناشی از مهاجرت از جمله زبان، تفاوتهای فرهنگی، دسترسی به آموزش و اشتغال و تجربهی تبعیضهای غیرمستقیم، شکایت دارند.
فاطمهی ۴۱ساله، ساکن آلمان، میگوید که در یافتن کار یا مسکن، تعصبهای غیرمستقیم وجود دارد و داشتن نام کوچک و نام خانوادگی آلمانی میتواند این روند را آسانتر کند. «اگر نام کوچک و نام خانوادگی آلمانی داشته باشید، راحتتر خانه و کار پیدا میکنید. شخصاً با تبعیض روبهرو شدم. یک معلم داشتم، با این که مادرش خارجی بود، خود را آلمانی میدانست و با مهاجران به ویژه مسلمانان، مشکل داشت.»
مژده احمدی ۲۶ساله، ساکن آلمان، نیز مسیر آموزش را برای مهاجران پیچیده میداند و میگوید که مهاجرت شبیه این است که انسان دوباره مانند یک کودک از صفر آغاز کند و همه چیز را از نو بیاموزد. «مهاجرت چالشهای خود را دارد؛ از زبان و فرهنگ گرفته تا وضعیت ظاهری، روانی و خیلی چیزهای دیگر. ما باید دو برابر تلاش کنیم تا زبان را یاد بگیریم و وارد بازار کار یا دانشگاه شویم.»
فشارهای روانی و دوری از خانواده
افزون بر این، تنهایی، فشارهای روانی، دوری از خانواده، دلتنگی برای وطن و نگرانی از وضعیت بستگان در افغانستان، سبب اضطراب و ناراحتی روحی آنان شده و بر چالشهای شان افزوده است.
سارهی ۲۵ساله، ساکن کانادا، میگوید که با وجود احساس امنیت فیزیکی، از نظر روانی گاهی به دلیل دوری از خانواده و فشارهای زندگی دچار ناراحتی میشود. «در زندگی مستقلتر شدم و مسئولیتها به دوش خودم است. از لحاظ فیزیکی احساس امنیت زیادی دارم، اما از نظر روانی گاهی به دلیل دوری از خانواده، دوستان و فشارهای زندگی احساس ناراحتی میکنم.»
کارشناسان: بخشی از محدودیتها ریشه در نگرشهای خانوادگی دارد
در همین حال، به باور جامعهشناسان، بخشی از این محدودیتها ریشه در باورها و سنتهایی دارد که خانوادهها پس از مهاجرت نیز با خود حفظ میکنند. شعیب احمدی، جامعهشناس، در این باره میگوید: «باورهای فرهنگی و سنتی که از گذشته در خانوادهها وجود داشته، حتا پس از مهاجرت نیز ادامه پیدا میکند. همچنین، ترس از تغییر نقشهای خانوادگی باعث میشود برخی مردان نظارت بیشتری بر همسران خود داشته باشند.»
ذکیه علیزاده، فعال حقوق زن، نیز میگوید که بخشی از این محدودیتها ناشی از نگرانی مردان نسبت به آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی است. «وقتی شخص در جامعه یک سلسله ناهنجاریها، کجرویهای اجتماعی و سوءرفتارها را میبیند، پس از ازدواج فکر میکند که خانمش اگر بیرون برود یا در اجتماع فعال باشد، از سوی مردم با رفتارهای سوء مواجه میشود.»
کارشناسان امور مهاجرت، نیز میگویند که بخشی از مشکلهای زنان مهاجر در زمینهی آموزش، اشتغال و مشارکت اجتماعی، به نگرشهای خانوادگی مرتبط است. نقیبالله اکبری، کارشناس امور مهاجرت، میگوید: «خانمهایی که از افغانستان به خارج میآیند و نمیتوانند به گونهی درست از آموزش و کار استفاده کنند، این تأثیر محیطی نیست، تأثیر ذهن خانوادهای است که به آن خانواده پیوند شده اند؛ یعنی خانوادهی شوهر.»
با این حال، یافتههای این گزارش، نشان میدهد که زنان مهاجر افغان، با وجود برخورداری از امنیت بیشتر و دسترسی گستردهتر به فرصتهای آموزشی در کشورهای میزبان، همچنان با چالشهایی چون محدودیت در رابطههای اجتماعی، کاهش آزادیهای فردی و مشارکت در تصمیمگیری، دشواریهای زبانی و فرهنگی، فشارهای روانی ناشی از مهاجرت، روندهای پیچیدهی اداری و در برخی موارد تبعیضهای غیرمستقیم روبهرو اند.






