نتیجهی بررسی سلاموطندار از گفتوگو با آگاهان و ۲۰ زنی که نابرابری جنسیتی را در خانواده تجربه کرده اند، نشان میدهد که این پدیده پیامدهای عمیق و مخرب روانی و جسمی بر زنان گذاشته است. به باور روانشناسان و جامعهشناسان، نابرابری جنسیتی در خانواده، یکی از پایدارترین اشکال بیعدالتی اجتماعی در افغانستان است؛ پدیدهای که نه تنها به تفاوت نقشها محدود نمیشود، بل بازتابی از توزیع ناعادلانهی قدرت، فرصتها و حق تصمیمگیری در سطح خانواده است. از ۲۰ زن گفتوگوشده در این گزارش، ۱۹ تن تمام بار کارهای شاقهی خانه را به تنهایی بر دوش میکشند.
این زنان، میگویند که مردان در خانواده در حالی که هیچ مسئولیتی در برابر کارهای خانه نمیگیرند؛ اگر زنان در خانه به دلیل بیماری یا ضعف نتوانند کارها را بهموقع انجام دهند، مورد سرزنش و خشونت قرار میگیرند. این زنان، میافزایند که همکاری مردان در کارهای خانه «ننگ» پنداشته میشود و باوری نادرست که پیامدهای جدی جسمی و روانی برای زنان به همراه داشته است.
علینای ۲۴ساله از بلخ، میگوید: «از زمانی که یادم میآید، اهمیت زیادتر به برادرهایم داده میشود. هیچ کس از من نظر نمیخواهد و تا حالا نخواسته است. هیچ کس درد و مشکلم را پرسان نکرده؛ اگر تا حد مردن هم مریض باشم، کسی به کمکم نمیآید، مجبور استم تمامی کارهای خانه را خودم به تنهایی انجام بدهم. نه وظیفه دارم، نه درآمد و هر امری که داشته باشند، برای شان دو پا بدوم، زیاد خسته استم. از بس که روزانه کار میکنم، شبها تمام بدنم درد میکند.»
ماری ۲۹ساله از پروان، میگوید که مسئولیتهای سنگین خانهداری سبب شده است فشار شدید جسمی و روانی را متحمل شود. «مردان خانهی ما هر امر شان پذیرفته میشود و هرچه بگویند، همان میشود و لو که تمام روز پاککاری هم کنم، مجبور استم که به خاطر یک گیلاس آب برای شان بدوم. مجبور استم که دیگ و نانم تیار باشد؛ اگر نباشد، لتوکوبم میکنند. تا زمانی که شوهرم خواب نکند، من حق ندارم که خواب کنم. خیلی خسته میشوم؛ اولادداری است، زمینداری است، همهاش سر خودم است. روز تا شب جاندرد میباشم و دلتنگ.»
شازیهی ۲۳ساله از کاپیسا، نیز از وضعیت روحی و جسمی خود چنین میگوید: «از نگاه روحی، هیچ وضعیتم خوب نیست. زیاد کارهای شان، کمبینیهای شان، دلم را میشکند؛ یعنی شما فکر کنید وقتی که مریض میباشم، خوب میباشم، خسته میباشم، خوش یا خفه میباشم، در هر حالت مجبور استم که کار کنم. کسی با من همکاری نمیکند و از پادردی هیچ نگویم، بند بند استخوانم درد میکند و هیچ کسی نیست که درکم کند.»
بر بنیاد آمارهای ارائهشده از سوی سازمان ملل متحد، نابرابری و شکاف جنسیتی در افغانستان در ۲۰۲۵ به بیش از ۷۶ درصد رسیده و این کشور یکی از بالاترین نرخهای شکاف جنسیتی در جهان را دارد. بر بنیاد این آمارها، زنان در افغانستان در مقایسه با مردان دسترسی کمتری به آموزش، خدمات صحی و فرصتهای اقتصادی دارند؛ وضعیتی که به گونهی مستقیم بر افزایش شکاف جنسیتی در خانوادهها و جامعه تأثیر میگذارد.
سلطه مردان و سلب حق انتخاب و تصمیمگیری
۱۰ زن از گفتوگوشدگان، میگویند که مردان به عنوان جنس برتر در خانواده پذیرفته شده اند و آزادیهای فردی و حتا شخصیترین انتخابهای زنان از سوی مردان در خانواده سلب شده است. آنان، میافزایند که از حق انتخاب برای ازدواج و ادامهی تحصیل نیز محروم اند. حتا هویت شان نیز در گرو مردان خانواده است.
سعدیهی ۲۵ساله از بغلان، میگوید: «از نظر خانوادهی ما، مردان نسبت به زنان از نظر عقلی و فکری برتر استند و از تواناییهای بیشتر برخوردار اند. بنابراین، به زنان اجازهی تصمیمگیری را نمیدهند؛ حتا در مورد خود شان حق داده نمیشود به زنان که در مورد خود تصمیم بگیرند. از مکتب گرفته تا تمام موارد زنده چون تحصیلکردن، انتخاب همسر، لباسپوشیدن حتا هویت زنان باید پنهان باشد. در جامعه باید به نام پدر یا نام خانوادگی شناخته شود، نه نام خود زن جوان. گرفتن نام زن در جامعهی ما، ننگ دانسته میشود.»
همچنان، آمارهای ارائهشده از سوی بخش زنان سازمان ملل متحد در ۲۰۲۵، بیشتر زنان در افغانستان نقش بسیار محدودی در تصمیمگیریهای داخل خانواده دارند و از مشارکت مؤثر در این روند محروم اند. این آمارها نشان میدهد که بیش از نیمی از زنان در تصمیمگیریهای بزرگ خانوادگی مانند مسائل اقتصادی، آموزشی و اجتماعی، تأثیرگذاری چندانی ندارند؛ وضعیتی که بیانگر ادامهی نابرابری جنسیتی و محدودبودن جایگاه زنان در ساختار خانوادهها است.
پنج زن گفتوگوشده، از بیگانگی عاطفی از سوی پدرومادر شان روایت میکنند. این زنان، میگویند به دلیل این که دختران پس از مدتی با ازدواج خانهی پدر را ترک میکنند، برخی پدران و مادران نسبت به آنان احساس بیگانگی پیدا میکنند. به گفتهی آنان، همین نگرش سبب میشود که دختران در مقایسه با پسران با تبعیض و کمتوجهی بیشتری در خانواده روبهرو شوند.
صابرهی ۲۵ساله از بامیان، در این باره میگوید: «خانوادهی ما به این باور استند که دختران یک روز عروسی میکنند و پسر است که تا آخر با ما است؛ بنابراین، بیشتر کوشش میکنند که مردان را مورد احترام قرار بدهند، به کار و درس شان کوشش میکنند. یک مرد خانهی ما میتواند خیلی راحت وقتی مریض میشود، به شفاخانه برود؛ اما اگر یک زن مریض شود، مجبور است یکی دیگر باید شفاخانه ببرد. از این وضعیت، خیلی خسته استم، خیلی دلم را گرفته است.»
دیدگاه کارشناسان در بارهی ریشهها و راهکارهای نابرابری جنسیتی در خانواده
جامعهشناسان، منشا نابرابری میان دختر و پسر را فرهنگهای سنتی و مردسالارانه میدانند و تأکید میکنند که ادامهی این روند میتواند به بیعدالتی در حق زنان در خانواده منجر شود. شماری از روانشناسان و فعالان حقوق زن، نیز با تأکید بر تأثیرهای مخرب نابرابریهای جنسیتی در خانوادهها بر روان دختران، میگویند که با بلندبردن سطح آگاهی، آموزش و ترویج فرهنگ عدالت و احترام میان خانوادهها، میتوان از پیامدهای این پدیده پیشگیری کرد.
زحل امیرزاده، روانشناس، در این باره میگوید: «از نگاه روانشناسی، رشد نابرابری میان دختر و پسر میتواند به تدریج روی رشد شکلگیری شخصیت و حتا سلامت روان دختران تأثیر بگذارد. این نابرابریها که جریان دارد، دختران به این فکر میرسند که خود شان ضعیفتر و کمتر و کمارزشتر اند و در طولانیمدت دچار اضطراب و ترس میشوند.»
تهمینه منگل، فعال حقوق زن، نیز در این باره میگوید: «نابرابری جنسیتی در خانوادهها بیشتر از نگاههای نادرست و تقسیم ناعادلانهی مسئولیتها سرچشمه میگیرد و باعث فرسودگی جسمی و روحی آنها میشود. ما میتوانیم با بلندبردن سطح آگاهی، سطح دید خانوادهها، سطح آموزش و ترویج فرهنگ عدالت و احترام به تواناییهای دختران، این نابرابریهای جنسیتی را از میان ببریم.»
آمارهای ارائهشده از سوی سازمان ملل متحد در سال گذشتهی میلادی، نشان میدهد که افزون بر شکاف جنسیتی در خانواده و دسترسینداشتن زنان به آموزش و خدمات اساسی، محدودیتهای وضعشده بر کار آنان نیز سبب شده است که از مشارکت در فعالیتهای اقتصادی به عنوان تأمینکنندهی مالی محروم بمانند؛ شرایطی که بر اقتصاد خانواده نیز تأثیر منفی گذاشته و وابستگی مالی زنان و کاهش توان اقتصادی خانوادهها را در پی داشته است.






