لب‌خندزدن در جمع، خوش‌حال نشان‌دادن در خانواده و عادی رفتارکردن میان دوستان، برای شماری از شهروندان به یک «نقاب روزمره» بدل شده است؛ نقابی که پشت آن اضطراب، خستگی روانی و احساس درک‌نشدن پنهان می‌شود. بسیاری از جوانان می‌گویند که پنهان‌کردن احساسات بیش‌تر نتیجه‌ی فشار اجتماعی، ترس از قضاوت و تجربه‌های مکرر بی‌توجهی است تا یک انتخاب فردی.

در میان روایت‌های این جوانان، یک الگوی مشترک به چشم می‌خورد: زمانی که افراد احساس می‌کنند درد و رنج شان شنیده نمی‌شود یا ممکن است مورد قضاوت قرار گیرند، ترجیح می‌دهند سکوت کنند و ظاهر آرام خود را حفظ کنند، حتا اگر در درون با فشار روانی شدیدی روبه‌رو باشند.

خالد، ۲۸ساله از کابل، می‌گوید که به دلیل درک‌نشدن توسط اطرافیان، همواره چالش‌های خود را در درون نگه می‌دارد.

خالد، می‌افزاید که در بسیاری از موقعیت‌ها، نبود شنونده‌ی قابل‌اعتماد و ترس از قضاوت‌شدن باعث می‌شود که به جای بیان مشکل، آن را در درون خود نگه دارند؛ وضعیتی که به مرور به یک واکنش عادی برای مقابله با فشار اجتماعی تبدیل شده است. «بسیار کم رخ می‌دهد که در یک جمعی حتا یک نفر ما را درک کند. بهترین کار این است که همه‌ی اندوه و مشکل را در درون خود انبار کنیم.»

حفظ ظاهر و تلاش برای شادبه‌نظررسیدن همیشه اما آسان نیست و فشارهای روانی زیادی را نیز بر فرد تحمیل می کند.

صالحه حبیبی، ۱۸ساله و باشنده کابل، می‌گوید که پنهان‌کردن احساسات تنها به دلیل نخواستن بیان آن نیست، بل برای جلوگیری از نگرانی اطرافیان نیز انجام می‌شود. به گفته‌ی او در چنین وضعیتی، فرد ناچار است از یک سو احساسات واقعی خود را کنترل کند و در سوی دیگر، تصویر «حال خوب» را برای دیگران حفظ کند؛ وضعیتی که به فشار درونی و فرسودگی روانی منجر می‌شود.

حبیبی بخشی از تجربه‌هایش را چنین روایت می‌کند: «فکر می‌کنم کسی درکم نمی‌کند، به همین خاطر احساساتم پنهان می‌کنم. وقتی زیادی تظاهر به خوب‌بودن حالم می‌کنم، گاهی برایم سنگینی می‌کند.»

نجمه خیری، ۱۸ساله باشنده‌ی بلخ نیز، ترس از قضاوت و درک‌نشدن را یکی از عامل‌های اصلی پنهان‌کردن احساس واقعی خود عنوان می‌کند. «ترس از قضاوت و درک‌نشدن باعث می‌شود که بعضی وقت احساسات واقعی خود را پنهان کنم.»

او، تأکید می‌کند که در بسیاری از جمع‌های اجتماعی، انتظار بر این است که افراد حتا در زمان ناراحتی نیز، ظاهر آرام داشته باشند. این انتظار، به مرور زمان باعث می‌شود که بیان احساس واقعی دشوار شود و سکوت به یک رفتار اجتماعی تثبیت‌شده بدل شود.

یما نوری، باشنده‌ی تخار نیز، به نقش قضاوت اجتماعی و خانوداگی برای وادارکردن فرد به ظاهرسازی، می‌گوید: «در جمع خانواده یا دوستان بیش‌تر در باره‌ی موفقیت‌ها و خوبی‌های زندگی صحبت می‌شود و انسان احساس می‌کند که باید خودش را قوی و و بدون مشکل نشان بدهد.»

نوری، تأکید می‌کند که پنهان‌کردن احساسات در جامعه به یک رفتار تکرارشونده تبدیل شده است؛ رفتاری که در آن افراد برای حفظ تصویر اجتماعی خود، از بیان آسیب‌پذیری خودداری می‌کنند و به ظاهر آرام و بدون مشکل پناه می‌برند.

در سوی دیگر، سهیب احمدی، جامعه‌شناس، می‌گوید که پنهان‌کردن احساسات و نمایشی‌شدن رفتارهای اجتماعی، تنها یک مسئله فردی نیست؛ بل در پیوند با ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه شکل می‌گیرد. به باور او، زمانی که قضاوت اجتماعی و نگاه مقایسه‌ای در جامعه پررنگ باشد، افراد ترجیح می‌دهند واقعیت درونی خود را پنهان کنند و تصویری بی‌نقض از خود ارائه دهند.

احمدی، می‌افزاید: «اکثر زندگی‌ها متأسفانه در شرایط فعلی نمایشی است؛ ظاهراً خوب معلوم می‌شود، اما وقتی شما در متن زندگی افراد جامعه برید، خیلی مشکلات وجود دارد.»

زهرا قیومی، روان‌شناس، تأکید می‌کند که پنهان‌کردن مداوم احساسات می‌تواند پیامدهای جدی روانی به هم‌راه داشته باشد و در صورت تداوم، سلامت روان فرد را به خطر بیندازد.

این روان‌شناس، می‌گوید: «غم و اضطراب اگر پنهان بماند، می‌تواند به افسردگی شدید و مشکل‌های روانی منجر شود. وقتی احساسات برای مدت طولانی در درون انسان باقی بماند و بیان نشود، این فشار به مرور تبدیل به یک بار سنگین روانی می‌شود.»

پنهان‌کردن احساسات در جامعه، نتیجه‌ی یک عامل واحد نیست، بل حاصل ترکیب پیچیده‌ای از فشار اجتماعی، ترس از قضاوت، تجربه‌های بی‌توجهی و ساختار فرهنگی نمایشی است.

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: