خانمگل، باشندهی روستای «سرمته»ی ولسوالی دشتارچی کندز، بیش از ۲۰ سال است که در بخش دامداری فعالیت میکند و در کنار آن، پنج سال میشود که باغداری را نیز آغاز کرده است. او، روزهایش را میان نگهداری گاو و بز، رسیدگی به باغ و کار در زمینهای زراعتی سپری میکند؛ کارهایی که به گفتهی خودش، با وجود خستگی و دشواری، بخشی جداییناپذیر زندگیاش شده اند.
او، اکنون دو گاو، نُه بز و یک باغ میوه دارد؛ باغی که در آن گیلاس و امروت پرورش میدهد و میان درختان نیز ترکاری و گندم کشت میکند. بیشترین وقت خانمگل صرف رسیدگی به حیوانات و محافظت از باغ میشود تا به میوهها آسیب نرسد و دزد نبرد. او، روزانه هفت تا هشت ساعت کار میکند؛ در تابستان، تقریباً تمام روز را در باغ و زمین سپری میکند. «بعد از نماز صبح به مالها آب و کاه میدهم، بعد به چراندن میبرم و تا شام مصروف مالداری و باغداری هستم. هم گاوداری دارم، هم بزداری و باغداری؛ روزگار ما با همین کارها پیش میرود.»
فروش فرآوردههای لبنی نیز بخش مهمی از درآمد خانوادهی او را تشکیل میدهد. او شیر، ماست و چکه تولید میکند و به گونهی روزانه و هفتهوار به دکانها میفروشد. به گفتهی او، درآمد ماهانهاش از فروش لبنیات به چهار تا پنج هزار افغانی میرسد و سالانه نزدیک به ۷۰ هزار تا ۱۰۰ هزار افغانی از دامداری و باغداری درآمد دارد. «شکر از زندگی خود راضی هستم. خستگی زیاد دارد، دست و پایم ترکیده؛ ولی باز هم راضی هستم که مصروف هستم و یک درآمد ناچیز دارم.»

خانمگل، با وجود دشواریهای اقتصادی، توانسته است با این درآمد، بخشی از نیازهای خانوادهی نُهنفریاش را تأمین کند و نواسههایش را نیز به مکتب خصوصی بفرستد. او، با وجود سنوسال بالایش، به دلیل این که پسرش بیمار است و توان انجام کارهای سنگین را ندارد، بیشتر مسئولیتهای خانه و سختیهای بیرون از خانه را خودش به دوش میکشد. «اگر کار زیاد شود، نفر کار میگیرم؛ ولی بیشتر کارها را خودم انجام میدهم؛ از نگهداری باغ گرفته تا بیلزدن و شاخهبری. سنم کلان شده، زیاد گشتوگذار میکنم، پادرد شدهام؛ ولی به خاطر روزگار مجبور هستم این کار را پیش ببرم.»
با این حال، او هنوز هم علاقهمند است فعالیتش را گستردهتر کند. او، میگوید که اگر زمینه و امکانات فراهم شود، میتواند دامداریاش را افزایش دهد و افراد بیشتری را برای کار استخدام کند. خانمگل طی سالها در زمینهی دامداری و باغداری تجربههای بسیاری کسب کرده است و حالا میداند حیوانات را چه گونه مدیریت کند تا در همه فصلها شیر داشته باشند و کدام میوهها بازار بهتر و حاصل بیشتر دارند. «در مالداری یاد گرفتهام که چه گونه محافظت و مدیریت کنم که همیشه شیر داشته باشند و در باغداری هم فهمیدهام کدام میوه حاصل خوب دارد و زود خراب نمیشود.»
با وجود این همه مشکل، خانمگل زنان دیگر را نیز به کار و فعالیت تشویق میکند. به باور او، زنان میتوانند از طریق دامداری و باغداری، بخشی از مشکل اقتصادی خانوادههای شان را کاهش دهند و به خودکفایی برسند. «پیامم به زنها این است که بیکار ننشینند. مالداری و باغداری شرم و ننگ نیست، این هم تجارت است. اگر زن کار کند، هم اقتصاد خانه خوب میشود و هم به اقتصاد وطن کمک میکند.»
خانمگل، زنی که با وجود تمام خستگیها و دشواریها هنوز هم امیدوارانه به آینده نگاه میکند، سالها زیر آفتاب داغ و میان زمینهای زراعتی تلاش کرده است. روایت زندگی او، تصویری از زندگی هزاران زن افغان است که با دستان خسته اما ارادهای استوار، چرخهی زندگی خانوادهها را متحرک نگه داشته اند.






