بیستودو سال از روزی میگذرد که انفجار یک ماین در منطقهی سرجنگلباغ شهر چاریکار، مرکز پروان، هر دو پای عبدالعلیم را گرفت و مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. با این حال، او این حادثه را پایان زندگی ندانست و با وجود همهی دشواریها، مسئولیت تأمین خانوادهاش را همچنان بر دوش کشید.
عبدالعلیم، ۷۲ساله، امروز با پاهای مصنوعی راه میرود؛ راهرفتن برایش آسان نیست، اما هرگز مانع کار و تلاشش نشده است. او هر صبح از روستای خواجهسیاران در حومهی شهر چاریکار راهی بازار میشود؛ جایی که با سوزن، نخ و چکش، کفشهای کهنه را تعمیر میکند و از همین راه، نان خانوادهاش را به دست میآورد.
او میگوید: «۲۲ سال است که موچیگری میکنم. در سرجنگلباغ ماین خوردم و هر دو پایم را از دست دادم. سرپرست یک خانواده ۱۰نفری استم. روزانه ۳۰۰ تا ۴۰۰ افغانی درآمد دارم، اما بعضی روزها حتا کرایهی موترم هم پیدا نمیشود.»
همین درآمد اندک باید هزینهی خوراک، کرایهی رفتوآمد، پوشاک و دیگر نیازهای خانوادهاش را تأمین کند. روزهایی نیز، پیش میآید که حتا پول بازگشت به خانه را در جیب ندارد؛ با این همه، هیچگاه از تلاش دست نکشیده است.
هر بخیهای که بر کفشهای فرسوده میزند، تلاشی برای تأمین بخشی از نیازهای خانوادهاش است. عبدالعلیم با حسرت از آرزوهای برآوردهنشدهی فرزندانش و دشواریهای اقتصادی سخن میگوید: «فرزندانم آرزو داشتند موتر و خانه داشته باشیم. اگر پاهایم سالم میبود، آرزوهای شان را برآورده میکردم. حالا دستم به طرف مردم دراز است تا فقط زنده بمانیم.»
برای عبدالعلیم، کار تنها وسیلهای برای کسب درآمد نیست؛ بل راهی برای حفظ عزت و استقلالش است. او، باور دارد تا زمانی که توان کارکردن دارد، نباید بار دوش دیگران باشد. با وجود همهی دشواریها، هنوز هم رؤیایی در سر دارد؛ داشتن یک کارگاه کوچک کفشدوزی. «اگر امکانات داشته باشم، یک دکان میگیرم، ماشین میخرم، بوتهای عسکری و کفشهای زنانه میدوزم و سه یا چهار شاگرد هم آموزش میدهم.»
خورشید که آرامآرام پشت کوههای پروان پنهان میشود، عبدالعلیم نیز بساط کوچک کفاشیاش را جمع میکند. درآمد یک روز کاری، تنها دارایی او برای بازگشت به خانه است. شاید این پول همه خواستههای همسر و فرزندانش را برآورده نکند، اما برای او، هر جفت کفشی که تعمیر میکند، نشانهای از امید، عزت و ادامهی زندگی است؛ زندگیای که با وجود ازدستدادن هر دو پا، هرگز در برابر دشواریها تسلیم نشده است.






