یافته‌های گفت‌وگوی سلام‌وطندار با ۱۳ دختر در هفت ولایت نشان می‌دهد که فرزندخواندگی، بیش‌تر به‌ دلیل ناداری، بی‌اولادی یا مشکل‌های اجتماعی انجام شده است؛ روندی که برای برخی از این دختران با پیامدهایی چون تبعیض، سردرگمی هویتی و چالش‌های روانی هم‌راه بوده است.

حاسنات ۲۱ساله و باشنده‌ی سرپل، که در کودکی به فرزندخواندگی به عمه‌اش سپرده شده است، می‌گوید که در ۱۵سالگی از این موضوع آگاه شده و پس از آن، با افسردگی، سردرگمی و احساس گم‌گشتگی روبه‌رو شده است. «۱۵ ساله بودم، فهمیدم که مرا به فرزندی گرفته ‌اند. پیش از آن گاهی در میان اقوام چیزهایی در این باره می‌شنیدم، اما باورم نمی‌شد. تا این که روزی مادرم در این مورد با خاله‌ام صحبت می‌کند و من هم شنیدم. کم‌کم دچار احساس افسردگی شدم و وقتی این حقیقت را فهمیدم، احساس می‌کردم راه خود را گم کرده‌ام.»

این دختران به دلیل‌هایی چون بی‌اولادی خانواده‌های سرپرست، مشکل‌های اقتصادی خانواده‌ی اصلی، فروش در بدل پول و نیز چالش‌های خانوادگی یا اجتماعی، از خانواده‌های خود جدا شده ‌اند.

بر بنیاد این گفت‌وگوها، هفت تن از آن‌ها در ۱۵سالگی از حقیقت سرپرستی‌ شان آگاه شده ‌اند؛ موضوعی که برای شماری از آن‌ها به سردرگمی هویتی و چالش‌های روانی انجامیده است. از میان ۱۳ دختر، نُه تن از برخوردی مثبت و عاطفی در خانواده‌های سرپرست سخن گفته، در حالی که چهار تن دیگر پس از فرزنددارشدن خانواده‌ی سرپرست، با رفتارهای تبعیض‌آمیز روبه‌رو شده ‌اند.

عادله‌ی ۲۲ساله، می‌گوید که در کودکی به ‌دلیل مشکل اقتصادی خانواده و برخی باورهای نادرست اجتماعی به خانواده دیگری سپرده شده است. «تازه فهمیدم که وقتی به دنیا آمده بودم، خانواده‌ام مرا در بدل مبلغ بسیار ناچیز حدود سه هزار افغانی به خانواده‌ی دیگری داده ‌اند. به باور برخی مردم، اگر خانواده‌ای کودکی را به فرزندی بگیرد، خداوند به آن‌ها فرزند می‌دهد؛ به همین دلیل مرا واگذار کردند.»

در بیش‌تر موارد، کودکان در آغاز با رفتار مناسب و پشتیبانی کافی روبه‌رو بوده ‌اند؛ اما شماری از مصاحبه‌شوندگان می‌گویند که با فرزنددارشدن خانواده‌های سرپرست، در برخی موردها این رفتارها تغییر کرده و جای خود را به برخوردهای نامناسب داده است.

راضیه‌ی ۲۲ساله و باشنده‌ی ولسوالی دهنه‌غوری بغلان، می‌گوید که پس از فرزنددارشدن خانواده‌ی سرپرست، توجه و رفتاری که پیش‌تر دریافت می‌کرد، کاهش یافته است. او، می‌افزاید که این تغییر رفتار هم‌چنان به‌ عنوان پرسشی بی‌پاسخ و دغدغه‌ای ذهنی برایش باقی مانده است. «پس از آن ‌که مرا به فرزندی گرفتند، خود شان صاحب فرزند شدند و اکنون فرزندان دیگری هم دارند. در اوایل، رفتار شان با من بسیار خوب بود، اما آهسته‌آهسته این رفتار تغییر کرد. حالا خود را یک فرد اضافی احساس می‌کنم. اگر قرار بود چنین رفتاری با من داشته باشند، چرا اصلاً مرا به فرزندی گرفتند؟»

زهره‌ی ۲۰ساله و باشنده دایکندی نیز، تجربه‌ای مثبت از فرزندخواندگی ندارد. او می‌گوید پس از فرزنددارشدن خانواده سرپرست، با رفتارهای دوگانه روبه‌رو شده؛ وضعیتی که افزون بر فشارهای روانی، بر آموزش و آینده‌اش نیز سایه انداخته است. «تفاوت وجود داشت و از همان ابتدا آن را احساس می‌کردم. به‌ عنوان فرزند بزرگ خانواده، بیش‌تر مسئولیت‌های خانه بر دوش من گذاشته می‌شد. در حال ی‌که خواهر و برادران دیگرم به مکتب و آموزش‌گاه می‌رفتند، بیش‌تر در خانه می‌ماندم و کارهای خانه را انجام می‌دادم. همین موضوع باعث شد از ادامه‌ی تحصیل و پیش‌رفت باز بمانم.»

در مقابل، شماری از فعالان حقوق زن با تأکید بر حقوق دختران می‌گویند که سپردن کودکان به خانواده‌های دیگر، هر چند در ظاهر اقدامی حمایتی به نظر می‌رسد، اما در عمل می‌تواند پیامدهای نگران‌کننده‌ای به‌ هم‌راه داشته باشد.

فخریه سمندری، فعال حقوق زن، می‌گوید که فرزندپذیری در برخی جوامع به نابرابری در برابر دختران دامن زده و دست‌رسی آن‌ها به آموزش، رشد و فرصت‌های زندگی را محدود می‌کند. «سپردن دختران به خانواده‌های دیگر، اگرچه در ظاهر می‌تواند اقدامی حمایتی تلقی شود، اما می‌تواند پیامدهای حقوقی، روانی و اجتماعی به ‌دنبال داشته باشد که نباید نادیده گرفته شوند. تبعیض نسبت به دخترانی که به خانواده‌های دیگر سپرده می‌شوند، در برخی جوامع وجود دارد و می‌تواند فرصت‌های زندگی، آموزش و رشد آن‌ها را محدود کند.»

شماری از روان‌شناسان، با تأکید بر پیامدهای بلندمدت ناامنی عاطفی و روانی در محیط خانواده می‌گویند که این وضعیت، به ‌ویژه در دوران نوجوانی، می‌تواند به سردرگمی هویتی منجر شده و تأثیرهای نامطلوبی بر رفتار فرد بر جای بگذارد.

شمس‌الدین وطن‌یار، روان‌شناس می‌گوید: «هویت معمولاً در دوره‌ی نوجوانی به اوج شکل‌گیری می‌رسد و آگاهی از فرزندخواندگی، اگر در شرایط ناسالم صورت گیرد، می‌تواند به بحران هویتی در فرد منجر شود. اگر کودک نشانه‌هایی از طردشدگی را تجربه کرده باشد، این آگاهی ممکن است احساس متفاوت‌بودن را در او تشدید کند. سردرگمی هویتی، به ‌ویژه در افرادی که سابقه‌هایی مانند رهاشدگی، بی‌ثباتی اولیه یا دل‌بستگی ناامن در سال‌های نخست زندگی دارند، می‌تواند افزایش یابد و این عوامل ممکن است به بروز رفتارهای پرخطر در فرد بینجامد.»

در سوی دیگر، شماری از عالمان دین نیز، تأکید می‌کنند که بر بنیاد شریعت اسلامی، پذیرش کودک به‌ عنوان فرزندخوانده به ‌گونه‌ای که نسب او تغییر کند، جایز نیست.

عبدالغفار غفارزاده، عالم دین‌ می‌گوید: «پسرخواندگی یا دخترخواندگی، یعنی فردی را به فرزندی گرفتن و پرورش‌دادن، که در زبان عربی به آن «تَبَنّی» گفته می‌شود. در این‌ باره، الله متعال می‌فرماید که آن‌ها را به نام پدران شان بخوانید و این نزد الله عادلانه‌تر است. مراد از این آیه آن است که تغییر نسب جایز نیست. این موضوع در کتاب‌های فقهی و فتواها مانند «ردالمحتار»، «درالمختار» و «بدائع الصنائع» نیز مورد اشاره قرار گرفته است. بر اساس این دیدگاه، فرزندخوانده از نظر شرعی از خانواده‌ی سرپرست ارث نمی‌برد و محرمیت نیز ایجاد نمی‌شود. بنابر این، راه‌حل آن است که فرد به پدر و خانواده‌ی اصلی خود منسوب شناخته شود.»

شماری از آگاهان مسائل حقوقی نیز، می‌گویند با وجود آن‌ که در عرف و نظام حقوق مدنی افغانستان، فرزندخواندگی در چهارچوب قانون مدنی بیش‌تر به ‌عنوان رابطه‌ی حمایتی تعریف شده است، کودک تحت سرپرستی از حق ارث برخوردار نیست، مگر آن ‌که به نفع او وصیت صورت گرفته باشد.

علی‌رضا اخلاقی، آگاه مسائل حقوقی، در باره‌ی حقوق حضانت بر بنیاد مواد قانون مدنی می‌گوید: «بر اساس قانون مدنی افغانستان که متأثر از فقه اسلامی است، نهاد فرزندخواندگی به ‌گونه‌ای که رابطه‌ی نسبی میان طفل و سرپرست ایجاد کند، به رسمیت شناخته نشده است. در عوض، سرپرستی طفل در قالب حضانت یا کفالت پذیرفته می‌شود. قانون مدنی در مواد ۸۶ تا ۱۰۱ به آثار عمومی این روابط، مانند ارث، نفقه و محرمیت، پرداخته است. هم‌چنان، مطابق مواد ۱۹۹۳ به بعد قانون مدنی، رابطه‌ی نسبی موجب تعارض حقوق ارث میان والدین و اولاد می‌شود. بر اساس مواد ۶۱ و ۷۱ نیز ایجاد نسب سبب حرمت نکاح می‌شود.»

با این حال، وزارت امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر امارت اسلامی، گفته که تا اکنون هیچ قضیه‌ای در مورد خریدوفروش کودکان به دلیل فقر در این وزارت به ثبت نرسیده است.

سیف‌الاسلام خیبر، سخن‌گوی این وزارت می‌گوید: «چنین مواردی که در آن به دلیل مشکل اقتصادی، کودکان به فروش رسیده باشند، در وزارت ثبت نشده است. اما مواردی وجود داشته که به دلیل مشکل اقتصادی، خانواده‌ها دختران خود را بدون رضایت ‌شان به ازدواج وادار کرده‌ اند.»

بر بنیاد گزارش‌های اخیر صندوق پشتیبانی از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) و سازمان نجات کودکان که در  ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ منتشر شده، بحران اقتصادی در افغانستان کودکان، به ‌ویژه دختران را در معرض آسیب‌های جدی قرار داده است. این نهادها هشدار داده‌ که برخی خانواده‌ها در وضعیت دشوار اقتصادی، ناگزیر به اتخاذ تصمیم‌هایی مانند سپردن کودکان به دیگران شده ‌اند.

مرتبط با این خبر:

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: