عقربه‌ها به هشت صبح نزدیک می‌شود و شفیقه، مانند هر روز، با گام‌هایی آشنا وارد دهلیزهای زایشگاه ملالی می‌شود؛ جایی که ۲۷ سال از عمرش را در میان بوی دارو، مواد ضدعفونی، صدای گریه نوزادان و نگرانی بیمارداران سپری کرده است.

برای شفیقه، کار در این زایشگاه تنها یک وظیفه نیست؛ روایتی است از فداکاری، ماندن و ادامه‌دادن.

شفیقه، حدود 27 سال است که در بخش‌های مختلف شفاخانه‌ی ملالی صفاکاری می‌کند. او، هر روز پیش از آغاز کار، حاضری خود را امضا می‌کند و پس از احوال‌پرسی کوتاه با هم‌کاران، لباس کار، دست‌کش و پیش‌بند می‌پوشد و کارش را آغاز می‌کند.

به باور او، نظافت مهم‌ترین بخش در روند نجات جان انسان‌ها و نظم یک شفاخانه است. «بعد از ورود به شفاخانه، موزه، دست‌کش و پیش‌بند می‌پوشیم و هر جایی را که نیاز باشد، پاک‌کاری می‌کنی.»

زایشگاه ملالی یکی از شلوغ‌ترین شفاخانه‌های افغانستان است؛ جایی که شب و روز در آن زایمان و رسیدگی به بیماران جریان دارد.

به گفته‌ی شفیقه، در هر ۲۴ ساعت بیش از ۳۰ عمل جراحی و نزدیک به ۹۰ زایمان در این زایشگاه انجام می‌شود؛ آماری که فشار سنگین کاری بر کارکنان این مرکز صحی را نشان می‌دهد.

او روز خود را میان شست‌وشو و ضدعفونی وسایل جراحی، پاک‌کاری بخش‌ها و آماده‌سازی اتاق‌ها برای بیماران جدید سپری می‌کند. به گفته‌ی خودش، حتا وقت غذاخوردن نیز به ‌صورت نوبتی میان هم‌کاران تقسیم می‌شود.

شفیقه در میان صحبت‌هایش به گذشته نیز اشاره می‌کند؛ زمانی که امکانات بسیار محدود بود و آن‌ها با حداقل تجهیزات کار می‌کردند. او، می‌گوید امروز امکانات بهتر شده و کار تا حدی آسان‌تر شده است، اما فشار کاری هم‌چنان بالاست.

زندگی شفیقه اما بیرون از شفاخانه، داستان دیگری دارد. او در ۱۶ سالگی پدر و مادرش را از دست داده و ناچار شده در کنار برادرش زندگی را ادامه دهد. اکنون نیز با خانواده هشت‌نفره برادرش زندگی می‌کند و به دلیل بی‌کاری او، بخشی از مسئولیت تأمین هزینه‌های خانواده را بر دوش دارد.

او می‌گوید: «وقتی این جا به وظیفه آمدم، وضعیت اقتصادی ما بسیار خراب بود. پدر و مادرم فوت کرده بودند و هیچ چیزی نداشتیم. شب به نان فکر می‌کردیم و صبح به چاشت. اما تا امروز مثل یک برادر کنار برادرم ایستادم و کار کردیم.»

شفیقه، می‌گوید که نخستین معاشش توانست بخشی از قرض‌های خانواده را پرداخت کند؛ لحظه‌ای که هنوز هم برایش یکی از شیرین‌ترین خاطرهای زندگی است.

در میان سال‌های کار، لحظه‌های امیدبخش نیز کم نبوده است. او با لب‌خند از روزی یاد می‌کند که زنی پس از ۱۸ سال انتظار، صاحب فرزند شد. «خانه یک زن 18 سال بعد طفل پیدا شده بود و برای همه ما یک انرژی خریده بود که دهن تان را شیرین کنید.»

اما این کار همیشه آسان نبوده است. او از روزهایی نیز یاد می‌کند که تنش میان هم‌راهان بیماران و کارکنان شفاخانه، فضای کاری را دشوار می‌کرد. «یک روز، بیماری با وضعیت بسیار خراب از اطراف آورده شده بود. هم‌راهش شیشه‌های شفاخانه را شکست، به داکتران دشنام داد و مرا تعقیب کرد. چاقو در دست داشت و تهدید می‌کرد که ما را می‌کشد. ما خود را در اتاق قفل کردیم.»

با این حال، شفیقه می‌گوید که در چنین لحظاتی تلاش می‌کنند با درک شرایط بیماران و خانواده‌ها، آرامش خود را حفظ کنند.

او در عین حال تأخیر در پرداخت معاش را یکی از چالش‌های جدی خود می‌داند و می‌گوید: «اگر معاش ما به موقع از طرف دولت پرداخت شود ما نه قرض‌دار می‌شویم، نه متضرر و نه غمگین.»

شفیقه امروز زنی است که نزدیک به سه دهه از زندگی‌اش را در خدمت شفاخانه و بیماران سپری کرده؛ زنی که هر روز، بخشی از زمان و توان خود را برای ادامه‌ی زندگی دیگران صرف می‌کند.

با وجود همه دشواری‌ها، او هنوز امیدهای بزرگی در دل دارد؛ از بازشدن دروازه‌های آموزش برای دختران گرفته تا بهبود خدمات صحی و ایجاد فرصت‌های کاری برای جوانان در کشور.

کلیدواژه‌ها: //

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: