ایران و امریکا پس از تنش‌های لفظی نفس‌گیر، موافقت کرده اند که مشکل ‌شان را از مسیر دیپلماتیک حل کنند. تنش‌های امریکا و ایران پیشینه‌ی طولانی دارد؛ اما بخش عمده‌ی تنش‌های پسین به خروج بی‌قیدوشرط امریکا از برنامه‌ی جامع اقدام مشترک (برجام) برمی‌گردد و با رویدادهایی مانند ترور سیدقاسم سلیمانی در عراق، هفتم اکتبر ۲۰۲۳، ترور اسماعیل هنیه در تهران، ترور سیدحسن نصرالله در لبنان، جنگ ۱۲روزه میان ایران و اسرائیل، به اوج خود رسید.

نخستین جرقه

تنش‌های پسین میان ایران و امریکا به دنبال راهپیمایی کوچک در تهران کلید خورد؛ راهپیمایی‌ای که در ظاهر به وخامت وضعیت معیشتی و اقتصادی ربط داده می‌شد، اما خیلی زود فراگیر شد و تا سرحد شلیک بالای نیروهای امنیتی ایران به تشنج و خشونت انجامید. ایران، امریکا و اسرائیل را در تحریک، تجهیز و سازمان‌دهی اعتراض‌های اخیر در این کشور دخیل می‌داند. در مقابل، دونالد ترامپ، رییس‌جمهور امریکا نیز بارها در باره‌ی سرکوب معترضان هشدار داده است. ایران مدعی است که ترامپ از راه تشویق معترضان می‌خواهد زمینه یا بهانه‌ی مداخله در امور این کشور را تا سرحد تغییر رژیم فراهم کند؛ چیزی که به شدت از سوی مقام‌های سیاسی، امنیتی، نظامی و رهبری ایران، با لحن‌های هشدارآمیز رد شده است.

هشدار ایران و راهپیمایی نمادین کشورهای خلیج

با بالاگرفتن تنش‌ها در سایه‌ی تهدیدهای ترامپ و هشدارهای ایران برای اقدام‌ تلافی‌جویانه، مقام‌های رسمی شماری از کشورهای عربی، گفته ‌اند که اجازه نخواهند داد از حریم هوایی ‌شان در برابر ایران کار گرفته شود. این موضع‌گیری از سوی کشورهایی‌که پایگاه‌های نظامی امریکا در آن قرار دارد، اگر ازیک سو بیم از اقدام‌های تلافی‌جویانه‌ی ایران تلقی شود، اقدامی در راستای جست‌وجوی راه‌حل‌های دیپلماتیک نیز است. در ادامه‌ی این تنش‌‎ها سفر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه‌ی ایران به امارات و تماس با سعودی و سفر وزیر خارجه‌ی قطر به ایران، نشان می‌دهد که تهران به دنبال راه‌حل دیپلماتیک است و کشورهای حوزه‌ی خلیج ظاهرا دوست ندارند تنش‌ها به درگیری نظامی بینجامد، جدا از این که تلاش‌ها چقدر واقعی اند یا نمادین. این پرسش مطرح می‌شود که کدام ایران به نفع کشورهای عربی منطقه است، ایران جمهوری اسلامی یا پساجمهوری اسلامی؟

از هم‌گرایی ترکیه تا واگرایی ایران

در حالی‌که چشم ناظران به گفت‌وگوی ایران و امریکا در ترکیه دوخته شده بود، حالا با پافشاری ایران و مداخله‌ی کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج، گفت‌وگوهای دو کشور در مسقط، پایتخت عمان برگزار می‌شود. پرسش این است که ایران با تغییر مکان گفت‌وگو خواست چه را ثابت کند؟ به باور شماری از آگاهان، ایران با کشاندن گفت‌وگوها از ترکیه به عمان، تلاش کرد که فشار خواسته‌های امریکا را کم‌تر کند، زیرا گفته شده علاوه بر پرونده‌ی هسته‌ای توقف توسعه‌ی موشک‌های بالستیک و دوربُرد و توقف حمایت هم‌پیمانان غیردولتی ایران در منطقه، شامل آجندای این گفت‌وگو است و نیز قرار بود یک هیئت دیپلماتیک ناظر در سطح وزیران، از کشورهای منطقه در گفت‌وگوی انقره حضور داشته باشد، ایران اما فقط می‌خواهد گفت‌وگوها بر محور پرونده‌ی انرژی هسته‌ای باشد و استدلال می‌کند که نیروی نظام ایران مربوط امنیت ملی این کشور بوده و گفت‌وگوپذیر نیست.

افزون بر این، به‌ نظر می‌رسد ایران با وجود هم‌کاری‌های اطلاعاتی ترکیه در جریان جنگ ۱۲روزه و دادن اطلاعاتی مبنی بر وجود برخی عناصر جاسوسی اسرائیل در این کشور، هنوز هم در رابطه‌اش با ترکیه تردید دارد و به نگاه رقیب می‌بیند. به احتمال زیاد این تردید برخاسته از رقابت اعلام‌ناشده‌ی هر دو کشور برمحوریت در جهان اسلام است، چون پذیرفتن نقش میانجی‌گرانه‌ی ترکیه از سوی ایران، برای ترکیه یک دست‌آ‌ورد دیپلماتیک نمادین با محوریت جهان اسلام به شمار می‌رود و از جانب دیگر، اظهارات تند رجب طیب اردوغان، رییس‌جمهور ترکیه در واکنش به سخنان سیدعلی خامنه‌ای، رهبر ایران مبنی بر پذیرش پیشنهاد ترامپ از سوی این کشور می‌تواند اقدامی در راستای ترمیم رابطه‌ی نسبتا تنش‌آلود ترکیه در سال‌های اخیر با امریکا نیز به شمار آید؛ رابطه‌ای که به دنبال کودتای نافرجام ۱۵جولای ۲۰۱۶ که اردوغان امریکا و جماعت فتح‌الله گولن را به سازمان‌دهی آن متهم کرده بود.

آیا ترامپ واقعاً به اقدام نظامی دست خواهد زد؟

هرچند هنوز برای داوری در باره‌ی برآیند احتمالی گفت‌وگو ایران و امریکا در عمان زود است؛ اما یک نکته از پیش روشن است که ایران از همان آغاز، موازی با هشدارهای ترامپ تهدید به پاسخ متقابل تمام‌عیار و بر راه‌حل دیپلماتیک تأکید کرده است. در مقابل، موضع‌گیری‌های ترامپ بیش‌تر هشدارهای نظامی-روانی بوده و همواره تلاش کرده حجم اتفاق احتمالی را خیلی بزرگ و خطرناک جلوه بدهد و گه‌گاهی نیز از راه‌حل دیپلوماتیک سخن گفته است. از آجندای پیشنهادی ترامپ و اسرائیل برمی‌آید که تهدیدهای مکرر و بزرگ‌نمایی‌های امریکا به هدف کسب امتیاز بیش‌تر در میز گفت‌وگو بوده است؛ چیزی که ایران تا اکنون سخت در برابر آن ایستاده و جز پرونده‌ی انرژی هسته‌ای مورد دیگری را قابل گفت‌وگو نمی‌داند، با این همه هنوز هم برخی‌ها این پرسش را دارند که آیا واقعاً ترامپ دست به اقدام نظامی خواهد زد؟ پیش از تأیید یا رد این پرسش، چند عامل تأثیرگذار بر تصمیم احتمالی نظامی ترامپ را نباید از نظر دور داشت:

 نخست، ترامپ بازداشت نیکلاس مادورو، رییس‌جمهور ونزویلا را در اوایل سال روان میلادی، برای خود یک موفقیت و دست‌آورد می‌داند، حالا اقدام بعدی‌اش اگر فراتر از آن نه، حد اقل هم‌سطح به عملیات بازداشت مادورو نباشد اعتبارش صدمه خواهد دید. لذا، شاید ترامپ از خود پرسیده باشد که آیا ایران ونزویلاست؟ اگر اظهارات مقام‌های نظامی-امنیتی ایران را موازی با اظهارات ترامپ کنار هم بگذاریم، با توجه به میزان تهدیدی که منافع امریکا در منطقه در صورت تلافی ایران، به آن روبه‌رو خواهد شد، فکر نمی‌شود که فورمول ونزویلا در باره‌ی ایران کارایی داشته باشد.

دوم، با توجه به موقعیت ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک ایران،  درصورت هر نوع اقدام در برابر این کشور به هدف براندازی نظام یا تغییر رژیم آن، افزون بر هدف‌گیری‌ تلافی‌جویانه‌ی پایگاه‌های نظامی امریکا در منطقه از سوی ایران، آیا روسیه و چین واکنش نخواهند داشت؟ چه تضمینی وجود دارد که به فرض تغییر رژیم در ایران که فرضیه‌ی ضعیفی است، وضعیت به نفع امریکا و اسرائیل تغییر خواهد کرد؟ در حالی‌که پیش از این براندازی صدام حسین در عراق برای امریکا نه تنها که تجربه‌ی موفقی نبود، بل زمینه‌ساز پیش‌روی و نفوذ بیش‌تر ایران در این کشور شد و نتیجه‌ی معکوس داشت.

سناریوهای احتمالی

تا این ‌جای کار کدام نشانه‌ی جدی‌ای که فرضیه‌ی اقدام نظامی در برابر ایران را تأیید کند، دیده نمی‌شود. روزنامه‌ی روسی براودا، نوشته که در صورت اقدام تلافی‌جویانه‌ی ایران به مرکزهای نظامی امریکا در منطقه، امریکای ترامپ، خود را در وضعیت خیلی دشوار و خطرناک سیاسی و لوجیستکی می‌بیند، اگر چه توان راه‌اندازی جنگ را داشته باشد. بنا بر این، اکثریت تحلیل‌ها سناریوی حمله‌ی تمام‌عیار را منتفی می‌دانند.

سناریوی محاصره‌ی دریایی ایران که بیش‌تر در مقایسه‌ با آن چه در ونزویلا رخ داد، مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد دقت و اعتبار چندانی ندارد. چون موقعیت بحری ونزویلا در مقایسه با ایران خیلی محدود است و این باعث شده که محاصره‌ی آن خیلی آسان و کم‌هزینه باشد. ایران در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند به آسانی بر آب‌های خلیج، بحر عمان و تنگه‌ی هرمز اشراف داشته باشد؛ موقعیتی‌که حیثیت شاه‌رگ حیاتی انرژی جهان را دارد، لذا تلاش برای محاصره‌ی دریایی ایران می‌تواند اقتصاد جهانی را به شوک ببرد. اگر امریکا در تنگ‌ساختن حلقه‌ی محاصره‌ی دریایی ایران موفق هم شود، ایران به وسیله‌ی حوثی‌های یمن می‌تواند کشتی‌رانی را در «باب‌المندب» مختل کند. البته محاصره‌ی دریایی به ویژه در تنگه‌ی هرمز، می‌تواند میزان صادرات نفت ایران را کاهش و فشار اقتصادی نیرومندی بر ایران وارد کند؛ اما نمی‌تواند روند صادرات نفت را به گونه‌ی کامل توقف دهد، چون از طرف جنوب تنگه‌ی هرمز ایران با عمان مرز مشترک دارد و از مسیر بحر عمان و کشورهای هم‌جوار نفت خود را ولو کم‌تر از حجم گذشته می‌تواند صادر کند. این سناریو نیز به دلیل پیچیده‌بودن موقعیت دریایی ایران و دخیل‌بودن پای منافع اقتصادی منطقه‌ای و جهانی، هر چند کاملاً به‌ دور از توقع نباشد، تا حدود زیادی عملی به‌ نظر نمی‌آید. سناریوی احتمالی دیگر، ترورهای هدف‌مند و موردی است. چندی پیش روزنامه‌ی اسرائیلی «یسرائیل هیوم»، در گزارشی ادعا کرد که دفتر ترامپ در آستانه‌ی نهایی‌ساختن بانک اهدافی است که بر اساس آن شماری از افراد بلندپایه‌ی حکومت ایران به شمول خامنه‌ای حذف فیزیکی شوند؛ اگر چه این سناریو بیش‌تر ریشه در تنش‌های ایران و اسرائیل دارد، اما در شرایط کنونی کدام نشانه‌ی منطقی دال بر عملی‌شدن این سناریو به چشم نمی‌خورد.

اجرایی‌شدن سناریوهای فوق اگر صفر هم نباشد، حداقل تا اکنون نشانه‌های روشن آن دیده نمی‌شود. گفت‌وگوهای مسقط شاید بتواند آجندا را روشن‌تر کند؛ آن گاه گمانه‌زنی در باره‌ی ادامه‌ی تنش‌ها نسبتاً آسان خواهد شد. در پایان، صرف نظر از این‌ که طرف‌های گفت‌وگوکننده بر چه آجندایی باهم توافق خواهند کرد و کدام طرف کوتاه خواهد آمد؟ به ‌نظر می‌رسد در شرایط ملتهب سیاسی و اجتماعی‌ای که هر دو کشور در آن قرار دارند، گفت‌وگو نسبت به هر تقابل احتمالی، راه منطقی‌تر، آسان‌ترو سودمندتر خواهد بود.

مرتبط با این خبر:

کلیدواژه‌ها: // // // //

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: