
پشت پنجرههای انتظار؛ روایت مادرانی که فرزندان شان دیگر برنمیگردند
صبح هنوز کامل روشن نشده است. نور کمرنگ آفتاب از شیشهی خاکگرفتهی پنجره داخل اتاق میافتد. نادیه، مادری ۴۰ساله در کندز که شش سال میشود تنها پسرش را از دست داده، با چادری آبیرنگ کنار همان پنجره ایستاده است. دستانش آرام پرده را کنار میزند و نگاهش را به کوچه میدوزد؛ انگار هنوز منتظر است پسری از آخر کوچه پیدا شود.














