
زانوهایی که زیر بار ناداری خم میشوند؛ روایت کودکان کار از میمنه
در حالی که سردی به رنگ کبود روی گونههایش نشسته و بدنش اندکی میلرزد، با دستان کوچکش کراچی را میکشد. هرچند نیاز دارد برای لحظهای دستانش را نزدیک دهانش ببرد و گرم کند؛ اما ناچاری مجال ایستادن به او نمیدهد و با همهی توان میکوشد باری که روی دستش مانده را به مقصد برساند.














