
زندگی بر لبهی تیغ؛ روایت مردی که با تیزکردن چاقو نان میآورد
صدای سنگ که بلند میشود، رهگذران شاید فقط صدای تیزشدن یک چاقو را بشنوند؛ اما برای محمدعثمان، این صدا روایت نزدیک به ۳۰ سال تلاش برای زندهماندن است.

صدای سنگ که بلند میشود، رهگذران شاید فقط صدای تیزشدن یک چاقو را بشنوند؛ اما برای محمدعثمان، این صدا روایت نزدیک به ۳۰ سال تلاش برای زندهماندن است.

شماری از باشندگان شهر کابل، از کاهش وزن نان ابراز نگرانی میکنند و به سلاموطندار میگویند که با وجود ثابتماندن قیمتها، وزن نان خریداریشده کاهش یافته است و با معیار تعیینشده از سوی شهرداری مطابقت ندارد. بر بنیاد نرخنامهی رسمی کمیسیون جلوگیری از احتکار و نظارت قیمتها وابسته به شهرداری کابل، وزن نان ۱۰ افغانی باید ۱۹۰ گرم و نان ۲۰ افغانی ۳۸۰ گرم باشد؛ اما باشندگان کابل، میگویند که نانهای عرضهشده در بازار سبکتر از این میزان است. محمدزمان ۳۲ساله، باشندهی ناحیهی هفدهم شهر کابل، میگوید: «سابق اگر هفت نان برای خانوادهی مان کافی بود، اکنون باید هشت، نُه یا ۱۰ نان بخریم. خودم دکاندار هستم، چندین بار از نانواییهای مختلف نان خریدم و وزن کردم؛ وزن نانها یکسان نبود و میان ۲۰ تا ۴۰ گرم تفاوت داشت.»

در سالهای پسین در شماری از خانوادهها که مردان بیکار اند یا هم درآمد ثابت ندارند، بیشتر زنان مسئولیت دخل و خرج خانه را برعهده دارند. شماری از این زنان، میگویند که فشار اقتصادی، فقر روزافزون، بیکاری، افزایش بهای مواد اولیه، کرایهی خانه و هزینههای بهداشتی، سبب شده است تا آنان در تأمین نیازهای اساسی شان با مشکل روبهرو شوند.

قالینبافی از جمله صنایع دستی ریشهدار در بدخشان به شمار میرود و امروزه نیز خانوادههای زیادی در ولسوالیهای مختلف این ولایت، کم از کم یک دستگاه قالینبافی در خانه دارند.

همین که هوا روشن میشود، بوری زرد بزرگی را از گوشهی حویلی برمیدارد و راه میافتد در کوچهها، خیابانها و هر جایی که زبالهها تلنبار شده باشد، به دنبال چیزهایی میگردد که میتواند تغییر به زندگیاش بیاورد؛ یعنی تغییر در یک روزی که به او و خانوادهاش میگذرد که میتواند با 20 یا 100 افغانی رقم بخورد. پناهداد، در خانهی محقری در حاشیهی شهر چاریکار، مرکز پروان، شبوروزش را میگذراند.

همین که روشنایی خورشید به شهر میرسد، دهها مرد با چهرههایی خسته و دستهای پینهبسته در حاشیهی چهارراه حاجی یعقوب شهرنو کابل، کنار هم میایستند و امیدوار اند کسی بیاید و آنها را برای یک روز کارگری ببرد.

ناداری، بیکاری و بیسرپرستی، پای کودکان بسیاری را برای کار به خیابانهای کابل کشانده و به نانآوران خانوادههای شان تبدیل کرده است. شاداب ۱۱ساله و شعیب ۱۲ساله، از جملهی هزاران کودکی اند که از چهار سال به این سو در جادههای کابل سرگرم کفاشی هستند. این کودکان، مسئولیت تهیهی نیازهای نخستین خانوادههای شان را برعهده دارند.

عبدالهادی نوری، سخنگوی شهرداری هرات، به سلاموطندار میگوید که از امروز (سهشنبه، ۲۶ سرطان) به نانواییهای این ولایت نرخنامهی جدید تعیین کرده اند که بر اساس آن، بهای یک قرص نان با وزن ۲۶۰ گرام از ۱۰ افغانی به هشت افغانی کاهش یافته است.

چادر چروکیدهای را دور سرش پیچیده و لباسهای نازکش، نمیتواند در برابر سرما از او محافظت کند و هر چند ثانیه، سرفهاش میگیرد. وقتی به حرفهای مان با هم ادامه دادیم، فهمیدم که او، همهروزه از صبح تا تاریکشدن هوا این جا مینشیند تا بتواند شب با چند قرص نانی که مردم برایش میخرند، به خانه برود.

شماری از کارگران خیابانی در کابل، میگویند که نبود کار همهوقت و افزایش بهای مواد خوراکی اولیه، آنان را با گرسنگی روبهرو کرده است. نادر، یک تن از باشندگان کابل با کراچی تکچرخش، از صبح تا شام در جادههای شهر تلاش میکند باری برای کشیدن پیدا کند تا شب با دستان خالی به خانه برنگردد.

از موتر پیاده شدم و با دوستم که از پیش قرار گذاشته بودیم، روز را در یکی از کافههای پُلسرخ گذراندم. هرچند دوست ندارم فقر مانند قارچی وسط حرفها و قصههای دوستانۀمان نیز سبز شود، اما رنجی که بیشتر از ۹۰ درصد جامعه را زمینگیر کرده، چیزی نیست که فراموش شود یا بتوان به سادهگی از کنارش رد شد. این فقر، زخمیست در بدن بیش از ۲۴ میلیون شهروند افغانستان که نه بهزودی آنها را میکُشد و نه به زندهگیکردن میگذارد.

حبیب عظیمی، نام (مستعار) از نوجوانانی که صنف ۱۱ مکتب بود به دلیل فقر و حضور طالبان، مسیر مهاجرت نامنظم را در پیش گرفت و مقصدش کشور ایران بود. او باشندۀ ولسوالی سیدآباد ولایت میدانوردک است.