مهاجرت، ازدواج و اختلافهای خانوادگی، شماری از والدین را از فرزندان شان دور کرده است؛ دوریای که برای برخی خانوادهها تنها به معنای نبود حمایت مالی نیست. برخی والدین میگویند که اگرچه گاهی از فرزندان شان کمک مالی دریافت میکنند، اما نبود آنها در کنار شان، بیش از هر چیز در زندگی روزمره و وضعیت روانی شان احساس میشود.
نفیسه، ۶۸ ساله از پنجشیر، پس از درگذشت همسرش در اثر کووید-۱۹، اکنون به تنهایی در خانهای کرایی زندگی میکند. دو دخترش خارج از افغانستان استند و تنها یکی از آنها بخشی از هزینههای زندگی مادرش را تأمین میکند.«یک دخترم به خاطر مشکلاتی از سوی خانواده شوهرش حق ندارد با ما حتا در تماس باشد، چه رسد به این که همکاری کند. فقط یک دخترم که وظیفه هم ندارد و درس میخواند، برایم مقداری پول خرچ و خوراک میفرستد که کافی هم نیست. وقتی پیش داکتر میروم، گاهی تنها میروم و گاهی هم از یکی از دوستانم میخواهم که همراهم برود.»
در برخی موارد، این دوری نه در نتیجهی مهاجرت، بل در اثر اختلافهای خانوادگی شکل گرفته است.
راضیه، ۵۵ساله از کابل، که همراه با همسرش زندگی میکند، میگوید اختلاف میان دو پسرش بر سر نگهداری از والدین، باعث شد که او و شوهرش تصمیم بگیرند جدا از فرزندان شان زندگی کنند. «هر دو پسرم با هم اختلاف داشتند و نمیتوانستند از ما مراقبت کنند. بعد من و شوهرم تصمیم گرفتیم کاملاً جدا زندگی کنیم. این وضعیت تأثیر بسیار منفی بر روان ما گذاشته است. ما از اولاد خود چنین توقعی نداشتیم. شوهرم تکسی دارد و تمام مصارف زندگی ما از درآمد همان تکسی تأمین میشود.»
زرمینه، ۵۲ ساله از جلالآباد، که همراه با همسرش زندگی میکند، میگوید دخترش ازدواج کرده و پسرش در خارج از افغانستان زندگی میکند. پسرش برای آنها پول میفرستد، اما او میگوید که بیش از کمک مالی، به حضور فرزندان و نواسههایش در کنار خود نیاز دارد. «گاهی انسان به کسی نیاز دارد که کمکش کند؛ مثلاً یک گیلاس آب برایش بیاورد یا غذایی برایش آماده کند. بعضی وقتها وقتی میبینم در خانه هیچکس نیست، خیلی از نظر روانی خسته میشوم و گریهام میگیرد. شوهرم هم میگوید که کاش نواسههای مان اینجا میبودند و هر ساعت صدای شان را میشنیدیم.»
در همین حال، شماری از روانشناسان میگویند که تنهایی والدین در سالمندی میتواند پیامدهای جدی برای سلامت روان آنها داشته باشد.
محمدالله بلوچ، روانشناس، میگوید که تنهایی میتواند بر وضعیت فکری و روانی افراد تأثیر منفی بگذارد. «اول اینکه باعث افزایش افکار وسواسی میشود و فرد دچار اختلالات فکری میشود. این افکار وسواسی میتواند زمینهساز بروز افکار خودکشی باشد. در دوران سالمندی، زمانی که فرد تنها باشد و نتواند از عهده کارهای روزمره خود برآید، ممکن است افسردگی شدید به وجود بیاید و مشکلاتی مانند ضعف و کاهش اعتمادبهنفس ایجاد شود. مشکل بعدی، کاهش احساس هویتیابی است که میتواند سالمند را با مشکلات شخصیتی مواجه کند.»
اما پیامدهای دوری خانواده تنها به سلامت روان افراد محدود نمیشود. جامعهشناسان میگویند که فاصلهگرفتن اعضای خانواده از یکدیگر میتواند روابط میان نسلها، انتقال تجربه و حتا پیوندهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد.
شعیب احمدی، جامعهشناس، میگوید که گسترش فردگرایی و کاهش روابط نزدیک خانوادگی میتواند به تضعیف پیوندهای اجتماعی و فرهنگی منجر شود. «به مرور زمان، فرهنگ فردگرایی که متأسفانه در کشورهای بسیار پیشرفته قابل ملاحظه است و این جوامع نیز با آن درگیر هستند، ترویج میشود. این وضعیت ارتباطات و بافتهای اجتماعی را برهم میزند و روابط صمیمانهای را که در جامعه وجود داشته، تحت تأثیر قرار میدهد. پندگیری و یادگیری از گذشته و تجربههای بزرگسالان از بین میرود و در نهایت باعث تضعیف هویت فرهنگی میشود.»
کارشناسان تأکید دارند که حمایت از والدین تنها به پرداخت هزینههای زندگی آنها محدود نمیشود؛ تماس منظم، احوالپرسی، توجه، همراهی و حضور در زمان نیاز نیز بخشی از این حمایت است.






