در دل کوههای سربهفلککشیدهی بدخشان، دختری با ابتکاری تازه کارگاه زرگری ایجاد کرده و امید را در دل دخترانی زنده نگه داشته که میان افسردگی و آرزوهای نیمهتمام، هنوز برای ساختن آیندهی بهتر تلاش میکنند.
لیلما، باشندهی بدخشان، چهار سال پیش با هزینهی ۲۵۰ هزار افغانی کارگاه زرگریای را به هدف ایجاد فرصت شغلی برای زنان و دختران راهاندازی کرد.
اکنون در این کارگاه، ۱۵ دختر مصروف کار اند؛ دخترانی که پس از بستهشدن مکتبها و دانشگاهها از آموزش و دنبالکردن شغلهای رسمی بازمانده و اکنون از صبح تا شام به زرگری مشغول اند.
او انگیزه آغاز کارش را چنین روایت میکند: «وقتی مکتبها بسته شد، دختران بیکار شدند و مشکلات دیگری هم در خانه داشتند. آنها میتوانستند در این جا تجربه کسب کنند؛ وقتی وضعیت اقتصادی هم ضعیف بود، پیش ما آمدند و به عنوان کارآموز و شاگرد مشغول شدن.»
لیلما، میگوید که کمبود امکانات، تجهیزات کاری و نداشتن همکار ماهر از مهمترین چالشهای آغاز کارش بوده، اما با این حال توانسته فعالیتش را گسترش دهد. «در ابتدا، به دلیل مشکلات شخصی، تنها کار میکردم و شاگردی نداشتم. چون خودم هم تازهکار بودم، همه کارها را خودم انجام میدادم. اما بعد از اینکه کارم ادامه یافت و پیشرفت کرد، شاگرد گرفتم و کارکنان استخدام کردم. ابزار و وسایل کافی نداشتم، اما بعداً تجهیزات خریدم و کارگاهم را بزرگتر کردم.»
به گفتهی او، در شرایطی که دختران از آموزش محروم اند، چنین کارگاههایی از معدود فرصتهای یادگیری حرفه و کار برای آنان به شمار میرود. «شاگردان ما واقعاً علاقهمند استند. دخترانی که پیش ما میآیند، میخواهند کار یاد بگیرند و برای خود شان مصروفیتی داشته باشند. با جدیت کار میکنند و تلاش دارند چیزی بیاموزند.»
لیلما، خواستار بازگشایی مکتبها و دانشگاهها به روی دختران است تا آنها بتوانند در بخشهای مختلف آموزش ببینند و فرصتهای بیشتری داشته باشند. «خواستم این است که دختران از تحصیل محروم نباشند. میخواهم آزاد باشند تا مهارت و کسبوکاری یاد بگیرند و برای خود شان دستآوردی داشته باشند که به خانوادههای شان هم کمک کند.»
راحله، که به تازگی از ایران بازگشته، اکنون در این کارگاه زرگری را میآموزد. او میگوید این مکان فرصت یادگیری حرفه و کسب درآمد را برای دختران فراهم کرده است. «حالا ما حمایت میشویم و به ما آموزش میدهند؛ مثلاً در بخش زرگری در این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتهایم. ما را حمایت میکنند تا دختران بتوانند به پیش بروند.»
سمیرا، یکی دیگر از کارمندان این کارگاه، میگوید آرزو داشت پزشک شود، اما به دلیل بستهشدن مرکزهای آموزشی به کار در بخش حکاکی و زرگری روی آورده است؛ حرفهای که مسیر تازهای برایش گشوده است. «از وقتی دروازه مکتب بسته شد، با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکردم. بعد از آن، مشکلاتم بیشتر شد و روزبهروز افزایش یافت. دیگر هیچ امید و انگیزهای برای ادامه زندگی نداشتم.»
در سالهای اخیر، با بستهشدن مرکزهای آموزشی و محدودیت کار زنان در برخی بخشها، شماری از زنان و دختران به کارهای خصوصی و یادگیری حرفههای دیگر روی آورده اند.






