صبحها دیرتر از دیگران از خواب میخیزد، نه به دلیل خستگی، بل به دلیل ناامیدی و نبود انگیزه برای آغازکردن روز. جاوید۲۵ساله، باشندهی پروان که تجربهی کار در یکی از رسانههای محلی در این ولایت دارد و اکنون بیکار است، میگوید که هشت ماه است از فعالیت رسانهای دور مانده و در این مدت، تلاشهای زیادی را برای یافتن کاری انجام داده است.
او، میافزاید که دورماندنش از کار و ناتوانی در تأمین نیازهای زندگی سبب شده که همسرش این بار را به دوش بکشد. «اکنون به جای خودم همسرم کار میکند؛ از این که بیکار استم و همسرم کار میکند، خیلی به ازیت استم و روی روانم تأثیر منفی گذاشته است تا اندازهای که شبها خوابم نمیبرد و همیشه سردرد استم.»
جاوید، میگوید که ناکافیبودن حقوق همسرش برای تأمین نیازهای خانوادهی هشتنفرهاش از یک سو و نگاههای طعنهآمیز جامعه از سوی دیگر، زندگی را برایش دشوار کرده است. «زمستان است و نرخ مواد خوراکی و سوختی خیلی بالاست. تنها چیزی هیچ گاه خاموشی ندارد، دهن مردم است که حرفهای شان همیشه به گوشم میرسد.»
این تنها داستان زندگی جاوید نیست و در سالهای پسین شماری از مردان به دلیل فرهمنبودن فرصتهای شغلی نقش نانآوری خانواده را به همسر شان داده است.
رحمتالله۲۹ساله، باشندهی بامیان نیز داستان مشابه دارد، میگوید از بیکارشدنش سه سال میگذرد و در این مدت، همسرش با کار در بیرون از خانه به نیازهای خوراکی و غیرخوراکی خانوادهاش پاسخ داده است. «سه تن مصرفکننده استیم و فقط همسرم عاید دارد. مردم طعنهی شان را میدهند؛ هر طرف که برویم بعضی از روی دلسوزی، کینه و کدروت طعنه میدهند.»
همین گونه، احمد۳۸ساله، باشندهی کاپیسا، میگوید که بیکاری و ازدسترفتن جایگاه نانآوربودن خانواده او را به ناخوشیهای روانی دچار کرده است. «خسته شدیم حتا تکلیف روانی پیدا کردم؛ در جامعهای که مردسالار است یک زن برود کار کند و مرد در خانه باشد، بسیار یک فشار روانی بزرگ است.»
بیکاری، ناداری و نبود فرصتهای شغلی، توانایی شماری از مردان برای تأمین نیازهای خانوادههای شان را کاهش داده است. به باور کارشناسان راهحل این بحران به ایجاد فرصتهای شغلی و دسترسی برابر به بازار کار نهفته است.






