در نخستین ساعت‌های یک صبح سرد و در پس‌کوچه‌های فاریاب، زنی ۴۰ساله‌ای از خانه بیرون زده تا برای فرزندانش لقمه‌نانی پیدا کند. این زن لیلا نام دارد و مادر هفت فرزند است؛ مادری که سال‌ها است بار مسئولیت خانواده را بر دوش می‌کشد.

لیلا می‌گوید که پس از اعیتاد شوهرش به مصرف مواد مخدر نقش نان‌آور خانواده را بازی می‌کند. «من مجبورم هم مادر باشم، هم پدر و هم کارگر؛ چون فرزندانم به مادر، پدر و نان‌آور نیاز دارند.»

این مادر، می‌افزاید که برای رفع نیازهای فرزندانش در خانه‌های دیگران لباس‌شویی، قالین‌شویی و پاک‌کاری می‌کند؛ کاری که روزانه نزدیک به ۲۰۰ افغانی روی دستش می‌گذارد. «گاهی تا شب کار می‌کنم و با خودم می‌گویم فردا چه می‌شود؛ نمی‌دانم اگر کار پیدا نشود، بچه‌هایم چه خواهند خورد.»

این تنها داستان زندگی لیلا نیست و گلثوم نیز داستان مشابه دارد. او که سال‌ها است نان بر سر سفره‌ی خانواده‌اش می‌برد، می‌گوید: «دستم درد می‌کند؛ اما مجبورم کار کنم اگر امروز کار نکنم، بچه‌هایم گرسنه می‌مانند.»

گلثوم که ۳۵ سال دارد، می‌گوید که یک کودکش به دلیل تغذیه‌ی نادرست به سوء‌تغذیه دچار شده است و نگاه‌کردن به او برایش درد‌آور است. «بچه‌ام هنوز گرسنه می‌ماند، نمی‌توانم شیر خشک بخرم.»

این زنان تلاش دارند تا کودکان شان به مکتب بروند و به سرنوشت آن‌ها دچار نشوند؛ تلاشی که لیلا و کلثوم را در مواجهه با روزگار قوی نگه داشته است.

هوا آهسته‌آهسته تاریک می‌شود و لیلا پس از یک روز پرمشقت، راهی خانه می‌شود. او در کنار همه‌ی چالش‌های زندگی، ناچار است مقاومت کند؛ مقاومتی که گاهی به بهای تحمل توهین و بی‌احترامی از سوی افراد جامعه تمام می‌شود.

مرتبط با این خبر:

کلیدواژه‌ها: // //

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: