شکستن تابو؛ روایتی از رانندگی زنی در یکی از روستاهای جوزجان

در جاده‌های خاکی یک روستای دوردست در شهر شبرغان، مرکز جوزجان، زن ۴۰ساله‌ای هر روز پشت فرمان موتر می‌نشیند و از آن جا نیازهای زندگی خانواده را تأمین می کند. او سایره نام دارد؛ زنی که رانندگی برایش فقط یک شغل نیست، بل که راهی برای زنده‌نگه‌داشتن یک خانواده و ایستادن در برابر سرنوشت است.

تلاش‌های یک زن در کنر؛ از تهیه‌ی ترشی خانگی تا خودکفایی اقتصادی

در ولایت‌های دورافتاده، بسیاری از زنان به‌ دلیل محدودیت‌های اقتصادی با مشکلات فراوانی روبه‌رو استند، اما نادیه، باشنده‌ی ولسوالی «نرنگ» کنر، با پشتکار خود ثابت کرده که حتا از خانه نیز می‌توان درآمدزایی کرد.

وقتی پوست بادام گرما می‌آورد؛ روایت نوآوری یک زن در سرمای زمستان پروان

شب‌ها زودتر از همیشه فرا می‌رسد و سرما، بی‌رحمانه از شکاف دیوارهای گِلی به درون اتاق نفوذ می‌کند. در یکی از روستاهای دوردست و کوهستانی ولسوالی سیاه‌گرد پروان، زنی که نه کارخانه دارد و نه سرمایه، تنها به کمک ذهن خلاقش زندگی را برای خود آسان‌تر کرده است.

دشواری زندگی پس‌ از زمین‌لرزه؛ «شب‌ هوا سرد است و ما می‌ترسیم»

خیمه‌ی لرزانی که زیر بادهای تند پاییزی در کنار یکی از جاده‌های سمنگان برپا شده، امروز سرپناه زنی است که تا پیش از زمین‌لرزه‌ی ۱۲ عقرب، زندگی او و کودکانش رنگ‌وبوی دیگری داشت؛ چهاردیواری امن و بوی نانی که هر روز سه ‌بار در فضای خانه می‌پیچید.

از خبرنگاری تا تولید شمع؛ روایتی از تغییر مسیر کاری یک خبرنگار زن

سارا، می‌گوید که عطش اطلاع‌رسانی را هنوز با خود دارد، اما زندگی او را به مسیری کشانده که در آن دستانش جای نوشتن خبر و گزارش، باید شمع بسازد. «نسبت به علاقه‌ای که به کار خبرنگاری داشتم، وارد این دنیا شدم؛ درآمدم از راه کار خبرنگاری بود، بعدا نسبت به مشکلات نشد که ادامه بدهم.»

دست‌فروش زن در خیابان‌های کابل؛ «موهایم سفید شد، اما از مجبوری کار می‌کنم»

در یک روز گرم تابستان، عقربه‌ها ۱۱ پیش‌ازچاشت را نشان می‌دهند و خیابان‌های همیشه شلوغ کابل خلوت‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. زنی با لباس سیاه، در کنار کراچی تک‌چرخی نشسته و چشم‌هایش در پی موترها و ره‌گذران می‌چرخد؛ چشم‌انتظار کسی که شاید بسته‌ای دست‌مال کاغذی یا جفتی جوراب از او بخرد.

قصه‌ی زنی که روزش را با بازرسی مراجعه‌کنندگان در یکی از وزارت‌خانه‌ها سر می‌کند

عابده سلطانی ۴۵ساله‌ باشنده‌ی اصلی قلعه‌ی زمان‌خان کابل است و چهار سال پیش، پس از گذراندن یک دوره‌ی آموزشی کوتاه‌مدت، در بخش امنیتی این وزارت‌خانه استخدام شده است. از آن زمان، هر روز صبح زود تا دیروقت روز در همین اتاق، درگیر بازرسی زنانی‌ست که برای کارهای اداری به این ‌جا می‌آیند. «وقتی آمدم، تجربه نداشتم؛ اما سه ماه یک دوره‌ی آموزشی بود. آن را سپری کردم، یاد گرفتم و حالا کارم خیلی خوب شده. مشکلات اولیه حل شد؛ اما کار ما، تلاشی است، کمی سخت است.

وقتی نگاه‌ها زندان‌ تازه‌ای می‌سازد؛ قصه‌ی زنی از روزهای پس از زندان

به گفته ی زینب پس از این که وارد زندان شد، همه چیزی برایش رنگ دیگری گرفت؛ رنگی که با آزادشدنش سر جایش ماند و سیاهی آن از زندگی‌اش پاک نشد. می‌گوید که پس از آزادشدن، در جمع بستگانش پذیرفته نشد. «همسایه‌ها گپ می‌زدند، فامیل پشت خود دور دادند؛ حتا برادر و خواهرم که هم‌خونم بودند، رفت‌وآمد خلاص کردند؛ هر کی گپ پشت گپ می‌زد؛ هیچ محفل خوشی و غم ما را دعوت نمی‌کردند.»

نگاهی به وضعیت شغلی زنی که با دو هزار افغانی تجارت را آغاز کرد

در یکی از پس‌کوچه‌های شلوغ غرب کابل، دکان کوچکی که پشت ویترین ساده‌اش، لباس‌های دست‌دوزی رنگارنگ با دقت و ظرافت خاصی آویخته شده‌، چشم هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند. در گوشه‌ای از دکان، دختر جوانی مشغول قاطع‌کردن یک چادر سنتی‌ است. چشمانش بین مشتریان و لباس‌ها در حرکت است و دوست دارد، تا دقیقه‌هایی دیگر یکی از لباس‌های فروش‌گاهش به فروش برود.

کارآفرینی زنان در پروان؛ فرصت‌های شغلی به ده‌ها زن فراهم شده است

ده‌ها زن در یک شرکت دوخت پوشاک و صنایع دستی در روستای «عشق‌آباد» ولسوالی جبل‌‌السراج پروان، گرد هم آمده اند و برای رسیدن به خودکفایی خود و رشد اقتصادی محلی هرچند در مقیاس کوچک کمک کنند. این شرکت زیر نام «الماس» توسط پنج زن کارآفرین شش ماه پیش به هزینه‌ی ۲۲۰ هزار افغانی ایجاد شده است.

مردی در آلمان زنی را به آتش کشید

رسانه‌های آلمانی به نقل از پلیس آلمان، گزارش داده اند که یک فرد مهاجم در تراموایی در شرق این کشور زن ۴۶ساله‌ای را پس از ریختن مایع آتش‌زا، به آتش کشیده و فرار کرده است. مقام‌های آلمانی، گفته اند که این زن شدید زخمی و به شفاخانه منتقل شده است. وضعیت این زن وخیم گفته شده است.