«حاکمه، کجاستی؟ من سرطان دارم»؛ روایتی از صوفیا، از زبان یک هم‌کار و دوست

در مورد شخصیت صوفیا جان هر قدر بگوییم و بنویسیم، باز هم کم است. صوفیا قلبی بزرگ، پاک و نازنین داشت؛ آن‌ قدر دوست‌داشتنی و بی‌آلایش بود که توصیفش در چند جمله ممکن نیست. من از سال ۲۰۱۳، زمانی که تازه کارم را با سلام‌وطندار آغاز کرده بودم، با این دختر نازنین آشنا شدم. از همان نخستین دیدار، او را یکی از بی‌آلایش‌ترین انسان‌هایی یافتم که در میان هم‌کارانم دیده بودم؛ دختری پاک، معصوم، پرانرژی و پرتلاش. هیچ وقت به یاد ندارم کاری را به او سپرده باشم و گفته باشد «نمی‌توانم» یا «انجام نمی‌دهم». حتا در بدترین و دشوارترین شرایط، مسافت‌های دور را برای پوشش برنامه‌های خبری می‌پیمود.