یخچالهای طبیعی افغانستان در فاصلهی ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ حدود ۱۳.۸ درصد، یعنی ۴۰۶ کیلومترمربع از مساحت خود را از دست داده اند؛ در حالی که ۹۲ درصد مساحت یخچالهای کشور در حوزهی پنجآمو متمرکز است و مدلهای اقلیمی کاهش ۱۰ تا ۲۰درصدی جریان آب آمو را در دهههای آینده محتمل میدانند. با این حال، افغانستان هنوز در سال ۲۰۲۶ آمار دقیق و سراسری از وضعیت کنونی یخچالهایش ندارد.
کوهستانهای پامیر و واخان در بدخشان، یکی از مهمترین مناطق یخچالی افغانستان و بخش بالادست حوزهی آبریز پنجآمو به شمار میروند. یخچالهای این منطقه افزون بر نقش مهم در ذخیره و تنظیم آب، بخشی از اکوسیستمهای کوهستانی و منابع طبیعی جوامع محلی را تشکیل میدهند. تغییر در اندازه و پایداری این یخچالها میتواند بر منابع آب، اکوسیستمها و خطراتی مانند سیلاب و سیلاب ناشی از شکستن ناگهانی دریاچههای یخچالی (GLOF) اثر بگذارد.
بر بنیاد یک مطالعهی علمی مبتنی بر تصاویر ماهوارهای Landsat، در سال ۲۰۱۵ در مجموع ۳٬۸۹۱ یخچال طبیعی در افغانستان شناسایی شده بود که مساحت آنها حدود ۲٬۵۴۳ کیلومترمربع برآورد شده است. حجم یخ این یخچالها نیز حدود ۱۵۵ کیلومترمکعب تخمین شده بود. یخچالها در ارتفاعات حدود ۳٬۲۰۰ تا ۷٬۱۷۵ متر از سطح دریا قرار داشتند.
این مطالعه نشان میدهد که تمرکز یخچالهای افغانستان در حوزهی آبریز پنجآمو بسیار بالا است؛ به طوری که حدود ۹۲ درصد از مساحت یخچالهای کشور در این حوزه قرار داشته و نزدیک به ۶۵ درصد کل مساحت یخچالهای افغانستان در زیرحوضهی بالاپنج متمرکز بوده است؛ منطقهای که واخان بدخشان نیز در آن قرار دارد. بنابراین، در گزارش باید دقت شود که «۹۲ درصد» مربوط به مساحت یخچالها است، نه شمار آنها.
مقایسهی دادههای تاریخی نیز نشانههایی از کاهش قابل توجه سطح یخچالها ارائه میکند. بر بنیاد همین مطالعه، میان سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵، حدود ۱۳.۸ درصد از مساحت یخچالهای افغانستان از بین رفته است؛ رقمی که معادل حدود ۴۰۶ کیلومترمربع از سطح یخچالی کشور است.
با این حال، برای بررسی وضعیت یخچالها پس از سال ۲۰۱۵، نمیتوان گفت که هیچ دادهای وجود ندارد. مطالعات ماهوارهای جدیدتر نیز انجام شده است. یک موجودی برای سال ۲۰۲۰ حدود ۳٬۶۷۷ یخچال با مساحت ۲٬۶۸۴ کیلومترمربع را گزارش کرده است.
تفاوت میان ارقام سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۲۰ به این معنا نیست که مساحت یخچالهای افغانستان در این فاصله افزایش یافته است. تفاوت در روشهای نقشهبرداری، تصاویر ماهوارهای، معیارهای شناسایی و طبقهبندی یخچالها و خطای اندازهگیری میتواند در تفاوت نتایج نقش داشته باشد. بنابراین، برای محاسبهی میزان دقیق عقبنشینی یا کاهش یخچالها، باید دادههایی با روششناسی قابل مقایسه در یک بازهی زمانی مشخص در کنار هم قرار گیرند.
از این رو، آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که یخچالهای افغانستان طی دهههای گذشته تغییرات قابل توجهی داشته اند و دادههای علمی موجود، کاهش سطح یخچالی در دورهی ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ را نشان میدهد؛ اما برای بیان میزان دقیق تغییرات از سال ۲۰۱۵ تا امروز، باید به مطالعات ماهوارهای جدیدتر و روشهای سنجش از دور با قابلیت مقایسه مراجعه کرد.
نایاب صدیقی، کارشناس منابع طبیعی، در برنامهی «مسیر سبز» میگوید که گرمایش زمین مستقیماً بر یخچالهای طبیعی افغانستان اثر گذاشته است. «یخچالهای طبیعی حکم بانک طبیعی آب را دارند و ما امروز بدون پسانداز، در حال مصرف اصل سرمایهی این بانک هستیم. در حالی که ذوب برفهای فصلی تا ۷۴ درصد جریان آب دریای آمو را تأمین میکند، ذوب مستقیم یخچالهای دایمی نیز سالانه حدود شش میلیارد مترمکعب (۸ درصد) آب خروجی این حوزه را میسازد. مدلهای اقلیمی هشدار میدهند که با ادامهی این روند، جریان آب دریای آمو تا سالهای ۲۰۷۰ الی ۲۰۹۰ بین ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش خواهد یافت؛ مسئلهای که بحران آب، خشکسالی، سقوط تولیدات زراعتی و منازعات منطقهای بر سر منابع آب را در پی دارد.»
او هشدار میدهد که ذوب سریع یخچالها در کوتاهمدت میتواند خطر سیلاب و لغزش زمین را افزایش دهد؛ اما پیامد بزرگتر در درازمدت، کاهش ذخیرهی آب در فصل خشکسالی خواهد بود.
مشکل دیگر؛ افغانستان آمار بهروز ندارد
با وجود اهمیت یخچالها برای منابع آب افغانستان، یک خلای جدی در بخش داده و پایش وجود دارد. این کارشناس منابع طبیعی، میگوید که آمار جامع و دقیق از وضعیت کنونی یخچالهای افغانستان در دسترس نیست و اطلاعات موجود بیشتر بر مطالعات و تصاویر ماهوارهای گذشته استوار است. این مسئله زمانی نگرانکنندهتر میشود که تغییرات اقلیمی با سرعت بیشتری بر منابع آب افغانستان فشار وارد میکند؛ زیرا بدون دادههای منظم، تشخیص میزان خطر، پیشبینی سیلابها و برنامهریزی برای منابع آب دشوارتر خواهد بود.
آیندهی آب آمو نیز در معرض خطر است
یخچالهای بدخشان تنها برای مردم این ولایت اهمیت ندارند؛ بخشی از شبکهی بزرگ منابع آب افغانستان به همین مناطق وابسته است. بر بنیاد اطلاعات ارائهشده در برنامه، جریان طبیعی سالانهی حوزهی آمو حدود ۷۸ تا ۷۹ میلیارد مترمکعب برآورد شده است.
کارشناسان منابع طبیعی، تأکید میکنند که نباید سهم برف فصلی را با سهم یخچالها اشتباه گرفت. سهم مستقیم یخچالها در مقیاس کل حوزه حدود ۸ درصد دانسته میشود؛ در حالی که برف فصلی نقش بسیار بزرگتری در تأمین جریان آب آمو دارد.
با این حال، مدلهای اقلیمی مورد اشاره در برنامه احتمال ۱۰ تا ۲۰ درصد کاهش جریان آمو در افقهای آینده را مطرح کرده اند؛ رقمی که باید به عنوان برآورد مدلها، نه پیشبینی قطعی، در نظر گرفته شود.
به باور کارشناسان، ادامهی این روند میتواند به کاهش محصولات زراعتی، خشکسالیهای شدیدتر، سیلابهای ناگهانی، مهاجرت داخلی و افزایش اختلافات بر سر منابع آب منجر شود.
روایت آوارگان اقلیمی؛ قربانیان بیدفاع بحرانی که در آن نقشی نداشتند
تغییرات اقلیمی تنها یک آمار روی کاغذ نیست؛ بل رنج روزمرهی مردمی است که تمام داروندار شان در پی سیلابهای ناگهانی ناشی از ذوب سریع برف و یخ بلعیده میشود.
شماری از باشندگان مناطق آسیبپذیر بدخشان، میگویند که در یک دههی اخیر، الگوی آبوهوا در محل زندگی شان تغییر کرده است؛ زمستانها کمبرفتر شده، بارندگیها نظم گذشته را ندارد و سیلابها بیشتر و شدیدتر شده اند.
عبدالله انصار، یکی از بیجاشدگان اقلیمی بدخشان، میگوید: «در ده تا پانزده سال اخیر کمکم دیدیم که هوا گرمتر شده، برف کمتر میبارد و بعضی وقتها بارندگیها غیرعادی شد. یخچالهایی که همیشه در کوهها ثابت معلوم میشد، حالا زودتر آب شدند. سیلابهایی که قبلاً به ندرت میآمد، حالا بیشتر و شدیدتر شده است.»
او، میگوید که این تغییرات، در نهایت به تخریب زمینهای زراعتی و بیجاشدن خانوادهها انجامیده است. به گفتهی او، خانوادههایی که هیچ نقشی در ایجاد آلودگی و افزایش گازهای گلخانهای ندارند، بیشترین آسیب را متحمل میشوند. «ما نه کارخانه داریم و نه در آلودهکردن محیط زیست نقشی داشتیم؛ اما بیشترین آسیب را ما میبینیم.»
برای خانوادههایی که اقتصاد شان به زراعت و دامداری وابسته است، تغییرات اقلیمی تنها تغییر در وضعیت هوا نیست؛ بل مستقیماً بر امنیت غذایی و درآمد آنان اثر میگذارد.
سمیرا، یکی دیگر از باشندگان آسیبدیدهی بدخشان، میگوید که سیلاب خانهاش را تخریب کرده و مواشی و محصولات زراعتی خانواده را با خود برده است. «چند وقت پیش سیل بسیار خطرناک سرازیر شد، خانهی مان چپه شد، مالهای مان را برد، در دریا غرق کرد… ما مردم قشلاق کار مان زراعت است.»
سمیرا، میگوید که زمین کوچک زراعتی خانواده، منبع اصلی غذای آنان است؛ گندم را هم برای مصرف خانواده استفاده میکنند و هم بخشی از آن را میفروشند و بقایای آن را برای مواشی نگه میدارند.
اما یک سیلاب میتواند تمام این چرخه را در یک لحظه از بین ببرد. او، در بارهی آیندهی خانوادهاش نیز نگران است و میگوید که توان مالی رفتن به شهر و پرداخت هزینههای زندگی در آن جا را ندارند.
بانو سیدی، از بیجاشدگان اقلیمی در بدخشان، نیز میگوید: «وقتی هوا گرم شد و سیلاب آمد، زحمتِ نسل اندر نسل ما و میراث پدرکلانهای مان در یک لحظه از بین رفت. آوارگی و کوچ اجباری روح و روان کودکان ما را میشکند؛ اگر امکانات و ایمنی در همین قریهها فراهم شود، هیچ کس دلش نمیخواهد زادگاهش را ترک کند.»
نسرین رئوفی، کارشناس محیط زیست، میگوید که زنان و کودکان در برابر پیامدهای تغییرات اقلیمی آسیبپذیری بیشتری دارند؛ به ویژه زمانی که کمبود آب، تخریب محیط زندگی و جابهجایی خانوادهها اتفاق میافتد. «بیشترین آسیبپذیر در هر حالتی زنان و اطفال اند.»
به گفتهی او، کمبود آب میتواند رفتوآمد زنان و کودکان را دشوار کند و جابهجایی نیز بر آموزش کودکان و وضعیت روحی خانوادهها تأثیر میگذارد. این کارشناس، تأکید دارد که مقابله با پیامدهای تغییر اقلیم نیازمند اقدامات پیشگیرانه و بلندمدت است. احیای جنگلات، جلوگیری از قطع درختان، ایجاد مسیرهای امن برای عبور سیلاب، حفاظت از مناطق آسیبپذیر و ایجاد سیستم هشدار زودهنگام، از جمله اقداماتی اند که میتواند آسیبپذیری جوامع محلی را کاهش دهد.
ریاست حفاظت محیط زیست بدخشان، نیز از اجرای برنامههای نهالشانی و آگاهیدهی خبر میدهد. فیضالرحمان ابراهیمی، رییس حفاظت محیط زیست بدخشان، میگوید که در سال جاری در این ولایت ۵۵۱ هزار و ۴۰۶ اصله نهال غرس شده است. «ذوب سریع یخچالها در تابستان باعث افزایش خطر سیلاب و لغزش زمین شده و در خزان و زمستان منجر به کمبود شدید آب آشامیدنی و زراعتی میشود. اگرچه ریاست محیط زیست آمار سنجش آنلاین از حجم کل یخها ندارد، اما جهت کاهش آسیبها، برنامههای گستردهای را روی دست گرفته است.»
اما این اقدامات زمانی میتوانند مؤثرتر باشند که با دادههای دقیق، پایش منظم و برنامههای سازگاری اقلیمی همراه شوند.
افغانستان به یک سیستم پایش یخچالها نیاز دارد
کارشناس منابع طبیعی در برنامهی «مسیر سبز»، پیشنهاد میکند که افغانستان شبکهی منظم نظارت بر یخچالها ایجاد کند؛ شبکهای که ایستگاههای هواشناسی و آبسنجی، تصاویر ماهوارهای، نقشهبرداری از دریاچههای یخچالی خطرناک و سیستم هشدار زودهنگام سیلاب را شامل شود.
هشدار بدخشان برای آیندهی افغانستان
آنچه امروز در بدخشان دیده میشود، تنها یک بحران محلی نیست. کاهش برف، ذوب یخچالها، سیلاب، تخریب زمینهای زراعتی و بیجاشدن مردم، حلقههایی از یک بحران بزرگتر اقلیمی اند. افغانستان در میان کشورهایی است که سهم اندکی در ایجاد بحران جهانی اقلیم دارد، اما جوامع آسیبپذیر آن هزینهی سنگینی میپردازند.
کاهش ۱۳.۸درصدی مساحت یخچالهای طبیعی افغانستان در فاصلهی ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵، ۳۹۰۰ یخچال ثبتشده در سال ۲۰۱۵ و نبود آمار دقیق و سراسری از وضعیت آنها در سال ۲۰۲۶، سه عددی هستند که باید جدی گرفته شوند؛ زیرا پشت این ارقام، زندگی میلیونها انسان قرار دارد.
مطالبات افغانستان از کنفرانسهای بینالمللی اقلیمی از جمله COP31
کارشناسان منابع طبیعی و محیط زیست افغانستان، تأکید میکنند که با توجه به ماهیت فرامرزی تغییر اقلیم، مقابله با پیامدهای آن در افغانستان بدون حمایت جامعهی جهانی دشوار خواهد بود. از این رو، افغانستان در کنفرانسهای بینالمللی اقلیمی از جمله COP31، نیازمند طرح مطالبات مشخص و قابل پیگیری است.
نخست؛ دسترسی مستقیم و عادلانه به منابع مالی اقلیمی
افغانستان باید خواستار دسترسی مستقیم و عادلانه به صندوق اقلیم سبز (Green Climate Fund) و صندوق خسارات و زیانها (Loss and Damage Fund) شود تا منابع مالی برای جوامعی که کمترین نقش را در ایجاد بحران اقلیمی داشته اند؛ اما بیشترین آسیب را متحمل میشوند، فراهم شود.
دوم؛ ایجاد شبکهی ملی نظارت بر یخچالهای طبیعی
با توجه به نبود آمار دقیق و بهروز از وضعیت یخچالهای طبیعی کشور، ایجاد یک شبکهی ملی پایش ضروری است. این شبکه باید شامل ایستگاههای دقیق هواشناسی، سیستمهای آبسنجی، استفادهی منظم از تصاویر ماهوارهای و نقشهبرداری از دریاچههای یخچالی در معرض خطر باشد. چنین شبکهای میتواند اطلاعات لازم برای پیشبینی خطرات، مدیریت منابع آب و برنامهریزی سازگاری با تغییر اقلیم را فراهم کند.
سوم؛ ایجاد سیستمهای هشدار زودهنگام و زیرساختهای کاهش خطر سیلاب
در مناطق آسیبپذیر بدخشان، ایجاد سیستمهای هشدار زودهنگام سیلاب باید با سرمایهگذاری در زیرساختهای مدیریت آب همراه شود. ساخت بندهای کوچک یا چکدمها (Check Dams)، دیوارهای استنادی و دیگر سازههای حفاظتی در روستاهای در معرض خطر میتواند در کاهش خسارات انسانی و اقتصادی ناشی از سیلابها نقش داشته باشد.
در نهایت، مسئلهی تغییر اقلیم در افغانستان نباید تنها در قالب یک موضوع محیطزیستی مطرح شود. این بحران با امنیت آب و غذا، زراعت، فقر، مهاجرت، معیشت و ثبات اجتماعی پیوند مستقیم دارد. بنابراین، پاسخ به آن نیز باید فراتر از پروژههای کوتاهمدت باشد و بر تأمین منابع مالی پایدار، تولید داده و دانش اقلیمی، تقویت زیرساختها و افزایش ظرفیت جوامع محلی برای سازگاری با تغییرات اقلیمی استوار شود.
این شاید سادهترین توصیف از بحران اقلیمی افغانستان باشد؛ کشوری که سهم اندکی در ایجاد بحران دارد، اما مردمش در خط مقدم پیامدهای آن ایستاده اند.
منابع:
- ICIMOD — Glaciers in Afghanistan: Status and Changes from 1990 to 2015
- Springer Nature — Monitoring of Glaciers and Glacial Lakes in Afghanistan
- ICIMOD — Glacial Lakes in Afghanistan
- ICIMOD / SERVIR-HKH — Glacier Dynamics Application for Afghanistan
- HKH Glacier Outlook 2026 — ICIMOD
گزارش از برنامهی «مسیر سبز»






