باد گرم عصرهنگام بر دشتهای خشک ولسوالی آبکمری بادغیس میوزد. آفتاب تند تابستان بر زمینهایی میتابد که روزگاری پوشیده از خوشههای طلایی گندم بود؛ اما اکنون بسیاری از آن کشتزارهای سبز، به زمینهای خشک و ترکخورده بدل شده است. در گوشهای از این دشت، پروانهی ۲۹ساله، زنی کشاورز، با چادری سیاه و غبارآلود ایستاده و به زمینهایی نگاه میکند که سالها بخشی از زندگی و خاطراتش را در خود جا داده اند.
دستان او نشانهی سالها کار در مزرعه را با خود دارد؛ دستانی که از کودکی با خاک، بذر و خوشههای گندم آشنا بوده اند. پروانه از کودکی در کنار پدر و برادرانش روی زمین کار کرده و پس از ازدواج نیز پابهپای همسرش عرق ریخته است. «در خانه باغچهی زراعتی دارم که محصولش را میفروشم و مصرف خانواده میشود. آن وقتها از هر جریب زمین تقریباً یک یا دو خروار حاصل میگرفتیم؛ اما حالا کشت للمی تقریباً هیچ حاصل نمیدهد. سابق برف تا ماه حمل باقی میماند؛ ولی حالا بارندگی بسیار کم شده است.»
در بادغیس، معیشت هزاران خانوادهی روستانشین به بارندگیهای فصلی وابسته است و هر تغییر در زمان و میزان بارش، مستقیم بر زندگی و سفرهی آنان اثر میگذارد. در سالهای پسین، زمستانهای کمبرف و دورههای طولانی خشکسالی، نظم همیشگی فصلها را برهم زده و زمینهای زیادی را از سرسبزی انداخته است.
پروانه پیامدهای این وضعیت را هر روز در زندگیاش لمس میکند. روزهایی که زمانی صرف رسیدگی به کودکان و آرامش خانه میشد، اکنون بیشتر در جستوجوی آب سپری میشود. کاهش بارندگی و خشکشدن چشمهها، بار سنگینتری را بر دوش زنان روستانشین گذاشته است. «از وقتی که آب کم و گرما زیاد شده، زمان زیادی مصرف این میشود که آب را ذخیره کنم یا فکر کنم چه طور از آن استفاده کنیم تا به کمبودش دچار نشویم. گاهی مجبوریم مسیرهای طولانی را طی کنیم تا آب پیدا کنیم یا هزینهی زیادی برای خرید آب بپردازیم. این وضعیت زمان و انرژی زیادی از ما خانمها میگیرد.»
در بسیاری از روستاها، زنان نخستین کسانی اند که پیامدهای کمبود آب و کاهش حاصل زمین را احساس میکنند. آنان باید با امکانات کمتر غذا تهیه کنند، از کودکان مراقبت کنند و کارهای خانه را پیش ببرند. وقتی زمین حاصل ندهد، سفرهها کوچکتر و نگرانیها بزرگتر میشود.
پروانه، میگوید که افزایش بهای مواد غذایی نیز فشار زندگی را بیشتر کرده است. او نگران خانوادههایی است که دیگر توان خرید بسیاری از نیازهای ضروری شان را ندارند. «در خشکسالی حاصل زمین کم میشود و فشار زیادی بر خانوادهها میآید. قیمت مواد غذایی بالا میرود و بعضی خانوادهها نمیتوانند آنچه را نیاز دارند، تهیه کنند. کودکان بیشتر در معرض سوءتغذیه قرار میگیرند و این موضوع واقعاً نگرانکننده است.»
به باور او، زنان و دختران بیش از دیگران از پیامدهای تغییرات اقلیمی آسیب میبینند؛ زیرا بخش بزرگی از مسئولیتهای خانه بر دوش آنان است. تهیهی آب، پختوپز، مراقبت از کودکان و مدیریت زندگی خانواده در شرایط دشوار اقتصادی، بار سنگینی را بر شانههای زنان گذاشته است. «بیشتر از همه زنان و دختران آسیب میبینند. وقتی آب کم میشود یا مشکل اقتصادی زیاد میشود، مسئولیتهای خانه هم بیشتر میشود. ما باید با امکانات کمتر کار بیشتری انجام بدهیم. علاوه بر فشار جسمی، فشار روانی هم زیاد میشود؛ چون نگران آیندهی خانواده و کودکان خود هستیم.»
پروانه لحظهای سکوت میکند و نگاهش را به دوردست میدوزد؛ جایی که زمینهای خشک تا دامنهی تپهها امتداد یافته اند. بزرگترین نگرانی او، سلامتی کودکانش است؛ نگرانیای که بسیاری از مادران روستانشین در بادغیس با آن زندگی میکنند. «بیشترین ترس من این است که سلامتی اطفالم به خطر بیفتد. میترسم روزی آب و غذای کافی نداشته باشیم یا مشکل اقتصادی بیشتر شود. تلاش میکنیم آب را ذخیره و درست مصرف کنیم، اما باز هم با کمبود آب روبهرو میشویم.»
با وجود همهی این دشواریها، پروانه هنوز امیدش را از دست نداده است. او باور دارد که آموزش مردم در زمینهی مدیریت آب، پشتیبانی از کشاورزان و فراهمکردن فرصتهای کاری میتواند بخشی از این مشکلات را کاهش دهد. «اگر مردم یاد بگیرند که چه طور آب را ذخیره و از آن درست استفاده کنند، وضعیت بهتر میشود. همچنین، اگر از کشاورزان و زنان حمایت و فرصتهای کاری بیشتری فراهم شود، خانوادهها میتوانند بهتر با خشکسالی و تغییرات اقلیمی مقابله کنند.»
خورشید آرامآرام پشت تپههای خشک آبکمری پنهان میشود. نسیم گرمی که بوی خاک خشک را با خود حمل میکند، از میان مزرعهای میگذرد که روزگاری سرشار از خوشههای گندم بود. پروانه در گوشهای از زمین روی پارچهای نشسته است. گیلاس چای کمرنگی برای خود ریخته و تکهنان خشکی را که از خانه آورده، در دست دارد. گونههای آفتابسوختهاش حکایت سالها کار در مزرعه را بازگو میکند و چشمانش که روزی با دیدن سرسبزی زمینها برق میزد، اکنون به دوردستها خیره مانده است. با فرارسیدن غروب، پروانه وسایلش را جمع میکند تا به خانه بازگردد؛ اما در این بازگشت تنها نیست؛ نگرانیهایش را نیز با خود تا خانه میبرد؛ نگرانی از فردایی که خشکسالی و کمبود آب، سفرهی خانوادهاش را کوچکتر و بار زندگی را بر شانههایش سنگینتر کند.






