در افغانستان که خانههای سالمندان به عنوان یک نهاد رسمی وجود ندارد، سالمندان در کنار خانوادههای شان زندگی میکنند و مراقبت از آنها بر دوش فرزندان و نزدیکان قرار دارد؛ مسئولیتی که بسیاری آن را نه از اجبار، بل با احساس مسئولیت و علاقه انجام میدهند.
ثریا نوری، ۲۰ساله از سمنگان، شش سال است که از مادربزرگ ۱۰۰سالهاش مراقبت میکند و تلاش دارد این کار را به بهترین شکل انجام دهد. «از مادرکلانم که تقریباً ۱۰۰ساله است مراقبت میکنم. مادرم مریض است و نمیتواند به او خدمت کند، به همین خاطر این مسئولیت به دوش من افتاده است. هر روز سعی میکنم به بهترین شکل رسیدگی کنم؛ برایش غذا آماده میکنم، داروهایش را به وقت میدهم و وقتی میخواهد حرکت کند کمکش میکنم چون به تنهایی نمیتواند راه برود.»
کُلثوم رحیمی، ۳۵ساله و دیگر باشندهی سمنگان نیز، از مادرشوهر ۸۰سالهاش مراقبت میکند. او بخشی از روزمرگی خود را چنین روایت میکند: «خشویم ۸۰ساله است. هر روز صبح زود بیدار میشوم، برایش چای و غذای مناسب آماده میکنم، داروهایش را به وقت میدهم و وقتی میخواهد راه برود، دستش را میگیرم چون به تنهایی نمیتواند حرکت کند.»
وجیهه حیدری، ۲۱ساله از شهر نیلی مرکز دایکندی، میگوید که مادرش به بیماری مبتلا است و به مراقبت دوامدار نیاز دارد؛ مسئولیتی که او آن را از علاقه و باور دینی انجام میدهد. «از مادرم خود مراقبت میکنم. فکر میکنم از نگاه دین هم یک کار خوب است. وقتی پدر و مادر ما را در کودکی بزرگ کردند، حالا که پیر میشوند، ما باید از آنها مراقبت کنیم.»
نسرین احمدی، ۲۵ساله از سرپل نیز، مراقبت از مادربزرگش را وظیفهای همراه با محبت میداند. «مراقبت از مادرکلانم برایم هیچگونه اجبار نیست؛ او برایم مثل مادر مهربان است. به شوق و علاقه از او مراقبت میکنم و دعای خیرش برایم ارزش دارد.»
در سوی دیگر، خورشیده ۹۴ساله از شهر کابل، از توجه و همراهی خانوادهاش ابراز رضایت میکند و میگوید: «نواسه و عروسهایم همه در خدمتم استند. هر لحظه از من خبر میگیرند و احوالم را میپرسند. تنها نیستم و از این توجه خوش هستم.»
در نبود خانههای سالمندان در افغانستان، مراقبت از افراد کهنسال بیشتر در دل خانوادهها جریان دارد؛ جایی که نسل جوان با ترکیبی از مسئولیت، باور دینی و پیوندهای عاطفی، بار این وظیفه را به دوش میکشد و زندگی سالمندان در کنار عزیزان شان ادامه مییابد.






