عقربهها ده صبح را نشان میدهد و آفتاب گرمایش را در شهر پخش کرده است. در گوشهای از خیابانی در قلعهی فتحالله شهر کابل، با چشمانی خسته کنار کراچی خردهفروشیاش نشسته و به رفتوآمد موترها خیره مانده است. او منتظر است، شاید رهگذری از کنار کراچی کوچکش بگذرد و چیزی بخرد. امید به فروختن چند خوردنی با بهای ناچیز، دلیل ماندنش در این گوشهای از شهر شده، تا بتواند در پایان روز با چند افغانی به خانه بازگردد.
ریحانهی ۳۷ساله، میگوید که نُه سال پیش همسرش را در همین خیابان از دست داده و حالا با دو فرزندش زندگی میکند که باید از آنها سرپرستی کند. میگوید که با گذشت هر روز زندگی سختتر میشود و با گذشت هر ماه، تأخیر در پرداخت کرایهی خانه نیز بیشتر. «از زمانی که همسرم شهید شد، جان میکنم برای لقمهنان و کرایه خانه. چها-پنج سال است در خانههای کرایی زندگی میکنم.»
ریحانه همهروزه زمانی که آفتاب نورش را بر زمین میگستراند، به سمت کراچی کوچکش میآید و پیش از این که هوا تاریک شود، به سمت خانه راه میافتد. تنها پسر او، پس از مرگ همسرش، دچار بیماری عقلی و عصبی شده و دخترش نیز روزهایش را با بیکاری در خانه سر میکند. در کراچی چیز زیادی برای فروختن ندارد، اما این جا میماند تا با همین اندک، او و فرزندانش اندکی نان برای خوردن و سقف کهنهای برای سرکردن داشته باشند. «این جا از صبح استم؛ از چهارونیم الی شش عصر. بچهام است از اعصاب تکان خورد همراه پدر خود بود؛ پدرش همین جا کشته شد. بسیار از زندگی خسته شدیم، در مرگ خود راضی استم.»
سلاموطندار را در تلگرام دنبال کنید
ریحانه در کراچیاش، بیسکویت، آب، نوشابه و دستمال کاغذی را برای فروش گذاشته است؛ کالاهایی که به گفتهی خودش مطابق سلیقه و نیاز مردم نیستند و کمبود سرمایه، سبب شده که نتواند خوراکیها و نوشیدنیهایی که شهروندان درخواست میکنند را برای فروش بیاورد.
ریحانه وقتی تا پایان روز، چیز زیادی به فروش نمیرساند، کراچی را بسته و از سر ناچاری دست نیاز به دیگران دراز میکند، تا شاید بتواند پول چند قرص نان را در بیاورد. «از این خوب هیچ چیزی نمیشه. پیسه نان خشک هم اگر پیدا شود، تا پنج بجه یا شش بجه همین جا استم. بعد او چادری میپوشم میروم به گدایی.»
سلاموطندار را در اکس دنبال کنید
ریحانه، می گوید که درخواست مسئولان شهرداری برای پرداخت کرایه از جای کراچی، باری به مشکلاتش افزوده است. «ناحیه و شاروالی بسیار آزارواذیت میکنند، میگن یا کرایه بتی و یا هم پس شو.» نبود درآمد کافی و ناتوانی در پرداخت کرایهی جا تنها مشکل ریحانه نیست؛ او به دلیل ساخت آپارتمان جدیدی که در نزدیکی محل کارش جریان دارد نگران است که مبادا او ر از این جا برانند.
شماری از زنان در افغانستان، به دلیل ازدستدادن سرپرست خانواده یا ناتوانی آنها در تأمین نیازهای خوراکی و غیرخوراکی، ناچارند به هر بهایی بار سنگین نانآوری برای فرزندان شان را به دوش بکشند؛ باری که گاهی شانهها توان بلندکردن آن را ندارند. ریحانه نیز، با این دشواری ناچار است فردا و پسفرداهای دیگر را کنار کراچیاش سر کند، تا سقفی روی سر فرزندانش بماند.






