سال آموزشی جدید در افغانستان آغاز شده است؛ اما محدودیت‌های آموزشی بر دختران هم‌چنان ادامه دارد. در درازای این چند سال محدودیت آموزشی بر دختران، برخی از دختران ازدواج کردند، برخی به آموزش آنلاین–بدیل آموزشی رو آوردند، عده‌ای سرگرم فراگیری حرفه شدند و رقم قابل توجهی سرگرم کارهای خانه شده اند. سلام‌وطندار برای بررسی مسیرهای بدیل این دختران با ۱۵ دختر بازمانده از آموزش و شش مادر، گفت‌وگو کرده است.

سحر ۲۵ساله از بادغیس که به آموزش آنلاین رو آورده است، می‌گوید: «آرام نماندم، به این فکر بودم که آموزش باید ادامه داشته باشد، حتا اگر مسیرش تغییر کند. حالا در دانش‌گاه آنلاین زنان در رشته‌ی ژورنالیزم درس می‌خوانم؛ چون همیشه علاقه داشتم به رسانه، گزارش‌گری و روایت مشکلات. این برنامه‌ی آنلاین برایم یک راه بدیل ارزش‌مند بود که توانستم از آن استفاده کنم و دوباره به درس‌خواندن برگردم.»

عایشه‌ی ۲۰ساله از بادغیس نیز که به آموزش آنلاین رو آورده است، می‌گوید: «سخت‌ترین چیزی که در این سال‌ها گذشت، این بود که از درس، دوست‌ها و آرزوهایم دور ماندم؛ احساس کردم خیلی چیزها از دست من رفته است. در خانه هم درس می‌خواندم و گاهی از طریق موبایل درس‌های آنلاین می‌دیدم؛ اما همیشه امکانات نبود. خوب بود؛ اما به درس حضوری نمی‌رسید.»

برخی دیگر از این دختران، به آموزش حرفه و صنایع دستی رو آورده اند. حسن آرای ۲۸ساله، باشنده‌ی جوزجان، می‌گوید: «به نظر من، بزرگ‌ترین چیزی که از دست دادم، تنها تحصیل من است. خیلی افسرده شدم، در این مدت تنها خیاطی را پیش بردم، پیش از این که دانش‌گاه‌ بسته شود، کمپیوتر را پیش می‌بردم و بعد از بسته‌شدن دانش‌گاه، خیاطی را ادامه دادم.»

مریم، باشنده‌ی بدخشان، نیز می‌گوید: «خوب، حالا که نمی‌توانم در مکتب ادامه‌ی تحصیل بدهم، در یکی از مدرسه‌های دینی ثبت‌نام کرده‌ام و امیدوارم بتوانم درس‌های آن‌ جا را به خوبی پیش ببرم. راه دومم برای درس‌خواندن و پیش‌رفت در آن، این است که می‌خواهم در آینده به دین خدمت کنم و یک استاد خوب باشم.»

در این گزارش با شش مادر نیز گفت‌وگو شده است. آن‌ها، می‌گویند که دختران ‌شان در نبود تحصیل بی‌حوصله شده و حتا به افسردگی دچار شده ‌اند. آنان، تأکید می‌کنند که برای پیش‌گیری از تأثیر منفی دوری از درس بر دختران ‌شان، آن‌ها را به کارهای خانه سرگرم کرده اند و به خواندن کتاب تشویق می‌کنند.

خدیجه‌ی ۴۶ساله از بامیان، می‌گوید که دو دخترش از مکتب و دانش‌گاه باز مانده ‌اند. «خیلی سخت است. هر روز دخترانم ناامیدتر از دیروز می‌شوند. من هم مثل آن‌ها افسرده شده‌ام، احساس خوبی ندارم و کاری از دست من برنمی‌آید. تلاش خودم را می‌کنم که بی‌کار نباشند؛ مصروف کارهای خانه هستند، در خانه کتاب می‌خوانند و در درس‌های آنلاین اشتراک می‌کنند؛ اما دل‌سرد شده‌ اند.»

شایسته‌ی ۳۸ساله که مادر چهار فرزند است، می‌گوید که توانایی اقتصادی ندارد تا برای دختر محروم از درسش صنف آنلاین بگیرد. «به اندازه‌ای که توانایی داشتیم، کورس‌های آنلاین گرفتیم، یک‌ بار مدرسه و کورس خانگی؛ اما دیگر شرایط اقتصادی ما ضعیف است و توانایی همین کورس‌های آنلاین را هم نداریم. فعلاً در خانه درس‌های خودش را تکرار می‌کند.»

مادران و دخترانی که در این گزارش با آن‌ها گفت‌وگو شده است، امیدوار اند روزی دوباره درهای آموزش به روی دختران باز شود. آن‌ها، از امارت اسلامی می‌خواهند که هرچه زودتر این درها را باز کند تا دختران بتوانند به آرزوها و خواسته‌های خود دست یابند.

فرشته از پنجشیر که مادر چهار فرزند است، می‌گوید: «خواست ما از دولت این است که باید بگذارد دخترها درس بخوانند؛ هم مکتب و هم دخترهای پوهنتون/دانش‌گاه، تا خانواده‌ها هم خوش باشند و آینده‌ساز باشند.»

سحر اکبری، دانش‌جوی رشته‌ی اقتصاد، نیز می‌گوید: «من هنوز امید دارم که روزی دوباره وارد دانش‌گاه واقعی شوم و در محیط آموزشی حضوری ادامه‌ی تحصیل بدهم. آینده‌ام را روشن تصور می‌کنم؛ چون تلاش دارم، آموزش می‌بینم، تجربه جمع می‌کنم و باور دارم که هیچ محدودیتی نمی‌تواند یک دختر با اراده را کامل متوقف کند.»

از سوی دیگر، تهمینه منگل، فعال حقوق زن، از کاهش سواد و افزایش ناداری هشدار می‌دهد و از امارت اسلامی می‌خواهد که درهای مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها را به روی دختران باز کند. «بسته‌بودن مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها به روی دختران در بیش از چهار سال گذشته، باعث افزایش بی‌سوادی، مشکلات روحی، فقر و عقب‌ماندگی جامعه خواهد شد. وقتی دختران از تعلیم محروم شوند که نیمی از پیکر جامعه را تشکیل می‌دهند، آینده‌ی خانواده و جامعه آسیب می‌بیند. خواست ما از حکومت این است که درهای تعلیم و تحصیل را هرچه زودتر به روی دختران باز کند.»

کارشناسان و روان‌شناسان، از تأثیرهای مخرب روانی و اجتماعی محرومیت زنان از آموزش هشدار می‌دهند. جمال‌الدین سلیمانی، کارشناس آموزش‌وپرورش، می‌گوید: «این بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها و آموزش‌گاه‌ها به روی دختران باعث می‌شود که ما یک جامعه‌ی عقب‌مانده و رو به عقب داشته باشیم. هم‌چنین، پیامدهای اقتصادی دارد؛ با بسته‌شدن نهادهای آموزشی، تعداد زیادی بی‌کار شده و تعداد زیادی نیز از نعمت سواد، تعلیم و تحصیل محروم مانده ‌اند … این یک خسارت جبران‌ناپذیر بر پیکر جامعه‌ی افغانستان وارد می‌کند.»

محمدالله بلوچ، روان‌شناس، نیز می‌گوید: «مکتب و دانش‌گاه از لحاظ روان‌شناسی یک نیاز مبرم روانی هر فرد است به‌ خصوص دختران. اگر دختران از این نیاز روانی‌ شان محروم شوند، مشکلات بزرگی از قبیل ناامیدی، افسردگی، فرار از خانه، ازدواج‌های اجباری، اختلال‌های خلقی، بی‌نظمی در جامعه و هم‌چنین ضعف اقتصاد در جامعه به وجود می‌آید.»

شعیب احمدی، جامعه‌شناس، می‌گوید که محرومیت دختران از آموزش سبب می‌شود که جامعه با کاهش نیروی متخصص روبه‌رو شود. «وقتی چند سال فاصله بین موضوع تعلیم و تحصیل ایجاد شود، این خودش سبب می‌شود که فرد دیگر نتواند ادامه دهد و انگیزه کاهش پیدا می‌کند. اگر دوباره شروع هم شود، هر قدر تشویق و ترغیب کنیم دیگران را برای این که به تعلیم و تحصیل بپردازند، کاهش نیروی متخصص رخ می‌دهد. دختران نیمی از بدنه‌ی جامعه هستند؛ وقتی به تحصیل نمی‌پردازند، یعنی متخصصان کم می‌شوند و در هر عرصه، پیش‌رفت‌های اجتماعی و اقتصادی کند می‌شود.»

با این حال، قطب‌الدین مجتهد، عالم دین، می‌گوید که شریعت اسلامی هیچ‌ گونه ممنوعیتی برای توقف تحصیل تعیین نکرده است. «اگر دختر بخواهد بیش‌تر درس بخواند، علوم دینی پیش‌رفته مثل فقه و حدیث – که این هم فرض کفایی است – و علوم دنیوی مفید مثل طب، تعلیم مهارت‌ها جایز و گاهی مستحب است. هیچ حد مشخصی برای توقف تحصیل تعیین نشده است؛ معیار این است که واجبات دینی ترک نشود.»

با روی‌کارآمدن دوباره‌ی امارت اسلامی در تابستان ۱۴۰۰ خورشیدی، دختران بالاتر از صنف ششم از ادامه‌ی آموزش در مکتب‌ها باز ماندند و در قوس ۱۴۰۱ نیز ادامه‌ی تحصیل دختران در دانش‌گاه‌ها متوقف شد. اکنون بیش‌تر از چهار سال می‌شود که دختران در افغانستان از دست‌رسی به آموزش متوسطه و عالی محروم اند.

مرتبط با این خبر:

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: