دست‌فروش زن در خیابان‌های کابل؛ «موهایم سفید شد، اما از مجبوری کار می‌کنم»

در یک روز گرم تابستان، عقربه‌ها ۱۱ پیش‌ازچاشت را نشان می‌دهند و خیابان‌های همیشه شلوغ کابل خلوت‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. زنی با لباس سیاه، در کنار کراچی تک‌چرخی نشسته و چشم‌هایش در پی موترها و ره‌گذران می‌چرخد؛ چشم‌انتظار کسی که شاید بسته‌ای دست‌مال کاغذی یا جفتی جوراب از او بخرد.

پیاده‌روهایی که دیگر پیاده‌رو نیست

محبوبه، باشنده‌ی شهر کابل، می‌گوید که بارها پیش آمده که به علت بسته‌‌بودن پیاده‌روها و نبود راه رفت‌وآمد، به زمین خورده است. «روزها به پایین افتادم؛ لباسم پاره شده اگر همرای طفل‌ ما از سرک برویم هم، درست نیست. پیاده‌رو برای عبورومرور مردم است؛ دَ هر پیاده‌رو ببینم دکان‌دار مال خود را بیرون کرده و مانده و برای مردم مشکل ایجاد کرده.»