از خبرنگاری تا تولید شمع؛ روایتی از تغییر مسیر کاری یک خبرنگار زن

سارا، می‌گوید که عطش اطلاع‌رسانی را هنوز با خود دارد، اما زندگی او را به مسیری کشانده که در آن دستانش جای نوشتن خبر و گزارش، باید شمع بسازد. «نسبت به علاقه‌ای که به کار خبرنگاری داشتم، وارد این دنیا شدم؛ درآمدم از راه کار خبرنگاری بود، بعدا نسبت به مشکلات نشد که ادامه بدهم.»

دانش‌جوی بازمانده از دانش‌گاه: «تنها رؤیایم این‌ است که روزی از پرده‌ی تلویزیون به پدرم خبر بخوانم»

زندگی، همواره دشواری‌ها و جهانی از فرصت‌ها را در برابر آدمی قرار می‌دهد و به ما می‌گذارد که در میان انبوهی از انتخاب‌ها، راه مان را پیدا کنیم و به پیش بخزیم؛ خزیدن‌هایی که گاهی با خارهای زیادی روبه‌رو می‌شود و در نیمه‌راه از ادامه وامی‌دارد مان؛ اما هستند کسانی که این خارهای ضمخت را نادیده گرفته و از هر زخمی که می‌خورند، گلی می‌رویانند. یکی از این افراد، مهناز -نام مستعار- است؛ دختری که باید برای درآوردن نان و نمکی برای گذران شب‌وروز خانواده‌، دستی روی دست پدرش باشد و نگذارد که جنسیتش، حس کم‌داشتن را به او تحمیل کند

«حقم نبود از خبرنگاری، خوراکه‌فروش شوم»

حدود شش سال پیش به رسانه راه یافت و تمام این سال‌ها را با اطلاع‌دهی و نشروپخش برنامه‌ها گذراند. شاداب ژکفر نام جوانی‌ست که در ولایت بلخ زنده‌گی می‌کند. شاداب ژکفر پس از تصرف کشور به‌دست طالبان و پس از آن‌که رسانه‌ها در ولایت بلخ کاسته شد و نشرات خود را متوقف کردند، به فروش مواد غذایی روی یک کراچی رو آورده است.