شماری از کودکان کار در ولایتهای گوناگون، میگویند که ناداری و بیسرپرستی آنها را از رفتن به مکتب و نشستن پای حرف آموزگار محروم کرده و به انجام کارهای شاق واداشته است. این کودکان، میافزایند که برای تأمین نیازهای خانوادههای شان از دنیای کودکی جدا شده اند.
جمعهخان۱۱ساله، باشندهی پروان که نانآور خانوادهی نهنفره است، میگوید که رفع نیازهای خانوادهاش او را ناچار کرده که از خواستههایش در این سن بگذرد. او میافزاید: «در بازار بشکه جمعآوری میکنم؛ علاقه دارم که مکتب بروم و درس بخوانم؛ روزانه که کاغذ جمع میکنم، چند روپیهای میشود که نان بخرم.»
عبدالخیر۱۳ساله، کودکی در غور که بار سرپرستی خانوادهاش را به دوش میکشد، میگوید که ناتوانی پدر در پرداخت هزینههای زندگی، او را از نشستن پای درس آموز محروم کرده است. «روزانه ۲۰ تا ۳۰ افغانی کار میکنم؛ صبح که از خانه بیرون میشوم بوجی را از پلاستیک را پر و بعدا سودا میکنم؛ مکتب نمیروم به خاطری که پدرم کار کرده نمیتواند.»
این تنها یک ورق از واقعیتهای زندگی کودکان کار در خیابانها است. ناداری که این روزها بیشتر شهروندان را در تنگنا قرار داده، بخشی از خوشیهای این کودکان را نیز از آنها گرفته است.
میرویس۱۵ساله، باشندهی غور که در یکی از رستورانتهای این ولایت کار میکند، میگوید که آرزو دارد مانند همسالانش لباس بپوشد و مکتب برود. به گفتهی این کودک، «آرزو دارم صبح که بلند میشوم تنها بکسم را پشت کنم و مکتب بروم؛ کارهای شاقه میکنم که فایده ندارد؛ کاش کسی حمایت میکرد که درس میخواندم.»
ایمل۱۰ساله، کودکی در کابل، میگوید: «هفت تن در خانه استیم؛ خودم بوتل میچینم روزانه نان خانه میبرم خواست ما از دولت این است که که من درس خوانده بتوانم.»
نهادهای بینالمللی، بارها از شرایط دشوار زندگی کودکان در افغانستان و روبهروبودن آنها با ناامنی غذایی، محرومیت از دسترسی به آموزش و خدمات بهداشتی، نگرانی کرده اند.
با این همه، مسئولان در وزارت کار و امور اجتماعی امارت اسلامی، میگویند که تلاشها برای ازبینبردن کار کودکان در افغانستان ادامه دارد. سمیعالله ابراهیمی، سخنگوی این وزارت، میگوید: «پس بازگشت امارت اسلامی در تمام ولایتها کمیتهی حفاظت از کودک ایجاد شده است؛ در چهار سال به ۵۰ هزار قضیهی کودکان رسیدگی شده که در میان زیادترین قضیه مربوط به اطفال شاقهکار بوده است.»
جمعهخان پویا، فعال حقوق بشر، میگوید که رویدستگرفتن راهکارهای مؤثر میتواند به خشونت در برابر کودکان و کار شاق آنها پایان دهد. او میافزاید: «بر اساس قوانین وضعی حق مسلم کودکان است که به تمام خدمات اولیه زندگی دسترسی داشته باشند؛ کودکان باید به عنوان موتور محرک و قلب تپندهی جامعه دیده و بیشتر به آنان توجه شود.»
هرچند آمار مشخصی از شمار کودکان کار در افغانستان در دست نیست؛ اما بر بنیاد آمار دفتر همآهنگکننده کمکهای انساندوستانهی سازمان ملل متحد، از هر پنج کودک در افغانستان، یک تن مشغول انجام کارهای شاق اند.






