نبرد با زندگی؛ روایت مادرانی که بار سرپرستی را بر دوش می‌کشند

در نخستین ساعت‌های یک صبح سرد و در پس‌کوچه‌های فاریاب، زنی ۴۰ساله‌ای از خانه بیرون زده تا برای فرزندانش لقمه‌نانی پیدا کند. این زن لیلا نام دارد و مادر هفت فرزند است؛ مادری که سال‌ها بار مسئولیت خانواده را به دوش می‌کشد.

ایران: کشتی‌های «غیرمتخاصم» می‌توانند از تنگه‌ی هرمز عبور کنند

ایران، اعلام کرده که کشتی‌ها می‌توانند از «عبور امن» در تنگه‌ی هرمز بهره‌مند شوند، مشروط بر آن ‌که در اقدام‌های خصمانه علیه این کشور مشارکت نداشته یا از آن حمایت نکنند و به‌ طور کامل مقررات اعلام‌شده‌ی ایمنی و امنیتی را رعایت کنند.

قفس‌های کوچک، امیدهای بزرگ؛ روایت یک کسب‌وکار خانگی در فراه

زنی در فراه با راه‌اندازی یک کار کوچک پرورش بلدرچین تلاش دارد وابستگی اقتصادی‌اش را کاهش بدهد و نقش فعالی در تأمین هزینه‌های خانواده‌اش داشته باشد. نجیبه ناجی، می‌گوید که پرورش بلدرچین را با سرمایه‌ای اندک و در فضای کوچک خانه‌اش آغاز کرده است.

قصه‌ی زنانی که با کشاورزی درآمدزایی می‌کنند

در حالی که کشاورزی و دام‌داری بیش‌تر شغل‌هایی مردانه به شمار می‌روند، اما زنان زیادی در ولایت‌های مختلف افغانستان مشغول به کار در این بخش‌ها استند. این زنان، می‌گویند که با کار در کشاورزی و دام‌داری توانسته‌ درآمدی برای خود کسب کرده و به اقتصاد خانواده‌های ‌شان نیز کمک کنند.

عید در تنگ‌دستی؛ شور و امید جوانان

با فرارسیدن عید فطر، حال‌وهوای شهرها و جاده‌ها دگرگون شده است. رفت‌وآمد مردم برای عیدگردی افزایش یافته است و از کوچه‌ها صدای احوال‌پرسی و «عید مبارک» به گوش می‌رسد. پیش از رسیدن عید نیز دکان‌های لباس، میوه و شیرینی پر از مشتریانی بود که برای این روز آماده می‌شدند. در کوچه‌ها صدای تکاندن فرش‌ها شنیده می‌شد و جوانان در حال پاک‌کاری و آراستن خانه‌ها حتا بیرون از خانه‌های ‌شان، به چشم می‌خوردند.

زنان با تهیه‌ی شیرینی‌های محلی رسم‌ورواج‌های عید را زنده نگه می‌دارند

برای بسیاری از زنان در افغانستان، عید تنها یک جشن نیست؛ بل که فرصتی برای گردهمایی خانواده‌ها، تازه‌کردن پیوندها و زنده‌نگه‌داشتن رسم‌ورواج‌هایی است که نسل‌ها در فرهنگ این کشور ریشه دارد. در این روزها خانه‌ها رنگ‌وبوی عید می‌گیرد و زنان با شوق فراوان به آماده‌کردن سفره‌های عیدی می‌پردازند؛ سفره‌هایی که نماد مهمان‌نوازی، محبت و حفظ سنت‌های دیرینه است.

ماندن به پای یک حرفه؛ کفش‌دوزانی که برای بقای کار شان می‌جنگند

در میانه‌ی بازار پرهیاهوی شهر کندز؛ جایی که صدای فروشندگان با رفت‌وآمد ره‌گذران درهم می‌آمیزد، هنوز دکان‌هایی دیده می‌شود که از پشت درهای نیمه‌باز شان صدای منظم چکش و بوی چرم تازه به بیرون می‌پیچد. یکی از این دکان‌ها متعلق به دادخدا وزیری است؛ مردی که سال‌هاست زندگی‌اش با چرم، سوزن و چکش می‌چرخد.