وقتی بسیاری از شهروندان شب را در کنار خانوادههای شان سپری میکنند، هنوز صدای زنگ سفارشها برای دلیوریکنندگان خاموش نشده است. آنان سوار بر موترسایکل، خیابانها و کوچههای کابل را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارند تا سفارشهای غذا را به دست مشتریان برسانند؛ کاری که به گفتهی خود شان، نه از روی علاقه، بل از سر ناچاری و برای تأمین هزینههای زندگی انتخاب کرده اند. ساعتهای طولانی کار، درآمد اندک و خطرهایی که هر روز در کمین آنان است، بخشی از واقعیت زندگی این جوانان را شکل میدهد. آنان، میگویند که مشکلات اقتصادی و کمبود فرصتهای کاری، آنان را به این کار کشانده است.
سیفالدین ۲۱ساله که در یکی از رستورانتهای شهر کابل به عنوان دلیوریکننده کار میکند، میگوید که چهار سال است از سر اجبار به این کار مشغول است. او، میافزاید که کمبود فرصتهای کاری و مشکلات اقتصادی، راه دیگری برایش باقی نگذاشته است. به گفتهی سیفالدین، این کار با وجود درآمدی که دارد، دشواریهای زیادی نیز به همراه دارد. از یک سو برای رساندن سفارشها ناچار است با شتاب رانندگی کند که احتمال تصادف را افزایش میدهد و از سوی دیگر، اگر سفارش دیر به دست مشتری برسد، با شکایت او روبهرو میشود. «زمینهی کار مساعد نیست. چهار سال میشود که از روی مجبوری این کار را انتخاب کردهام. روزانه ۱۳ ساعت کار میکنیم؛ چه در گرمای تابستان و چه در سرمای زمستان. همیشه با خطر روبهرو هستیم؛ اگر با سرعت رانندگی کنیم، احتمال تصادف وجود دارد و اگر دیر برسیم، مشتری از ما شکایت میکند.»
اما سیفالدین تنها دلیوریکنندهای نیست که از این دشواریها میگوید. عبداللطیف ۳۲ساله، نیز میگوید که در جریان کار بارها با خطرهای گوناگون روبهرو شده است؛ از سرقت پول و تلفن همراهش گرفته تا تصادفی که پس از آن مجبور شد ۴۷ هزار افغانی خسارت از جیب خود بپردازد. «روزانه باید ۳۰ تا ۴۰ سفارش را تحویل بدهیم و این کار خطرهای زیادی دارد. یک بار با یک بایسکلران تصادف کردم و ۴۷ هزار افغانی تاوان آن را از پول شخصی خود پرداختم. چند بار هم دزدان پول و موبایلم را گرفته اند. روزانه ۱۵ ساعت کار میکنم.»
محمد ناصر ۲۸ساله، میگوید که روزش از ۹:۰۰ صبح آغاز میشود و تا ۱۱:۰۰ شب ادامه دارد. به گفتهی او، گرمای تابستان، سرمای زمستان، ترافیک و خطر تصادف، بخشی از دشواریهای همیشگی این شغل است؛ اما مسئولیت تأمین هزینههای خانواده، او را ناچار کرده است که به این کار ادامه دهد. «سه سال میشود که این کار را انجام میدهم. هنگام رساندن سفارشها به دلیل سرعت زیاد، چند بار حادثه و تصادف کردهام. در هر فصل با مشکل روبهرو هستیم؛ هم گرمای تابستان آزاردهنده است و هم سرمای زمستان. درآمد این کار برایم کافی نیست؛ چون خانواده دارم و باید نیازهای آنان را تأمین کنم، اما مجبورم ادامه بدهم.»
با وجود همهی این سختیها، گاهی اتفاقهای ساده، خستگی ساعتها کار را از تن این دلیوریکنندگان بیرون میکند. محمد ناصر از یکی از همان لحظهها یاد میکند؛ لحظهای که هنوز با لبخند آن را به خاطر دارد. «یک بار سفارش به اشتباه برای فرد دیگری ثبت شده بود. دوباره با مشتری تماس گرفتم. با خوشرویی پاسخ داد و وقتی سفارش را تحویل گرفت، از برخوردش خیلی خوشحال شدم.»
وقتی آخرین سفارش شب به مقصد میرسد، شاید برای مشتری تنها یک بستهی غذا تحویل شده باشد؛ اما برای دلیوریکننده، پشت آن داستانی از ساعتها رانندگی، خستگی، خطر و تلاش برای تأمین نان خانواده نهفته است. فردا، با نخستین زنگ سفارش، همین روایت بار دیگر در خیابانهای کابل تکرار خواهد شد.



