در عصری که سیاست خارجی بر رقابت روایت‌ها و هویت‌ها استوار است، دیپلماسی فرهنگی به یکی از مدل‌های راه‌بردی در مدیریت روابط بین‌الملل تبدیل شده است. فراتر از کارکرد نمادین، دیپلماسی فرهنگی می‌تواند به‌ عنوان سازوکاری اثرگذار برای کاهش شکاف‌های سیاسی، تقویت هم‌کاری منطقه‌ای و ایجاد هم‌گرایی عمل کند؛ به ‌ویژه در مناطقی که اشتراک‌های تاریخی و تمدنی بیش‌تری وجود دارد، می‌تواند به‌ عنوان سرمایه‌ی ژئوپلیتیکی بازنمایی شود. در این میان، روابط ایران و افغانستان نمونه‌ای برجسته از این واقعیت است؛ جایی که زبان مشترک، میراث فرهنگی و پیوندهای اجتماعی، بستر منحصربه‌فردی برای شکل‌دهی به تعاملات فراتر از ملاحظات صرفاً سیاسی فراهم کرده‌ است. ایران و افغانستان در یک حوزه‌ی تمدنی و تاریخی شکل گرفته اند. زبان مشترک و ارزش‌های همانند، پیوند ناگسستنی میان این دو کشور ایجاد کرده است. با هر تغییر سیاسی در این دو جغرافیا، پیوندهای فرهنگی و تمدنی هم‌چنان به ‌عنوان متغیر پیش‌ران در گسترش روابط تهران و کابل عمل می‌کند. گستره‌ی روابط افغانستان و ایران فراتر از ملاحظات سیاسی و دادوستدهای بازرگانی حکومت‌ها است. تعلق دو کشور به یک حوزه‌ی تمدنی باعث شده است که دیپلماسی فرهنگی در سیاست خارجی آن‌ها پررنگ باشد.

در این گفت‌وگو با سیدروح‌الله حسینی، رأی‌زن فرهنگی سفارت ایران در کابل، تلاش شده است که دیپلماسی فرهنگی میان ایران و افغانستان به کنکاش گرفته شود. این دیپلمات ایرانی، سال‌ها است که در افغانستان حضور دارد و حوزه‌ی فعالیت آقای حسینی را بیش‌تر، فرهنگ و آموزش و آثاری در این بخش شکل می‌دهد.

دیپلماسی فرهنگی چه جایگاهی در راه‌برد کلان سیاست خارجی ایران دارد؟  

پیرامون آن چه شما به آن اشاره کردید، دنیای امروز با توجه به تغییرهای عمده‌ای که در رویکردها و ساختارهای فرهنگی و اجتماعی کشورها پیش آمده، بیش‌تر از آن ‌که بر پایه‌ی برخی بنیان‌هایی که در گذشته استوار شده بود، اکنون تعاملات بین کشورها بر پایه‌ی دیپلماسی فرهنگی استوار شده. رسانه‌ها به ‌عنوان بازوهای تقویت‌کننده‌ی این روند توانسته که کشورها و دولت‌ها و حکومت‌ها را به اقناع برساند که دنیای کنونی بیش‌تر از آن‌ که دنیای رزم و جنگ و کش‌مکش باشد که بتوانند منافع خود را تأمین کنند، بیش‌تر بر پایه‌های فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی استوار شده است. به نظر من دیپلماسی فرهنگی مشتمل بر یک قوه‌ی پیش‌ران است که در روابط بین کشورها می‌تواند نقش عمده و اساسی را ایفا کند.

ایران پس از انقلاب اسلامی، فرهنگ را به ‌عنوان یکی از ارکان اصلی ساختار خودش قلمداد کرده و انقلاب اسلامی بیش از آن که با ابعاد دیگر باشد، بعد فرهنگی‌ا‌ش بر ابعاد دیگرش می‌چربد. در این بین، ما دیپلماسی فرهنگی خود مان را در بعد منطقه‌ای و جهانی تعریف کردیم که در حقیقت، نوعی پیام از سوی ایران اسلامی و انقلاب اسلامی مبنی بر تأکید بر هویت اسلامی بوده است. ایران اسلامی یک کشور مسلمان است. تکیه بر هویت اسلامی‌ا‌ش باعث شده که ما در خصوص جایگاه دیپلماسی فرهنگی تأکید موکد داشته باشیم. از طرفی، پیام انقلاب اسلامی ما در نگاه دیپلماسی فرهنگی مبنی بر استقلال‌خواهی بوده است.

در سوی دیگر، افغانستانی که ما اکنون در آن به سر می‌بریم، پس از ازسرگذراندن دوره‌های مختلفی با تحولات متفاوت، اکنون افغانستانی‌ست که می‌تواند با دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، وارد روابط گسترده‌ی عمیق شود. بی‌تردید بین ایران و افغانستان یپوندهای تمدنی که مربوط به هزاران سال است. در شرایطی که دنیای امروز کشورها دچار نوسان‌ها در روابط سیاسی استند، این حوزه‌ی فرهنگ است که می‌تواند به ‌عنوان پایدارترین پل ارتباطی ایفای نقش کند. دیپلماسی فرهنگی بین ایران و افغانستان چنان چه شرایطش مهیا شود، می‌تواند در راستای تأمین منافع ملی دو کشور حتا در ابعاد اقتصادی و سیاسی هم تسهیل‌گر باشد.

با این ‌که رهبران دو کشور بر مشترکات فرهنگی دو طرف تأکید می‌کنند؛ اما این مشترکات بیش‌تر نمادین است. چه گونه می‌توان دیپلماسی فرهنگی را از سطح نمادین به سطح عملی رساند؟

این‌که ما بخواهیم به این نقطه برسیم که نگاه‌ها صرفا فرهنگی باشد، یک موضوع ایده‌آل است و شاید هم دست‌نیافتنی. ما در کشورهای دیگر هم ملاحظه می‌کنیم که فرهنگ صرف نمی‌تواند بین کشورها ایفای نقش کند؛ بل که فرهنگ در کنار ابعاد دیگر می‌تواند خودش را نشان بدهد. آن چه حالا باید به آن برسیم، تأمین درک مشترک از منافع بین دو کشور است. تا زمانی که ایران و افغانستان به این درک مشترک نرسند، روابط فرهنگی می‌تواند زیربنای دیگر روابط قرار بگیرد، ما نمی‌توانیم از ظرفیت‌های موجود در بین فرهنگ مشترک دوکشور استفاده‌ی بهینه بکنیم. گاهی اوقات هم روابط بین دو کشور محدود می‌شود به منافع کوتاه‌مدت اقتصادی. یا روابط سیاسی صرف. در این بین فرهنگ نادیده انگاشته می‌شود. فرهنگ هم محصول سالیان دراز است که نه قابل حذف است و نه قابل تغییر. بلکه قابل مدیریت است. روابط ایران و افغانستان در شرایط فعلی آن‌هم در منطقه‌ای که شرایط ژئوپلتیکی بسیار بالاست، می‌تواند عامل همگرایی و هویتی باشد. ما الان در ایران اسلامی طی سه تا چهل‌سال گذشته، میزبان میلیون‌ها نفر از افغانستانی‌ها بودیم. به درستی می‌شود این ظرفیت را دید که افغانستانی‌های حاضر در ایران، هم حاملان فرهنگی بودند و هم عاملان فرهنگی و توانسته است که نقش موثری را در این قصه ایفا کنند.

از سوی دیگر، شناخت درست از دوطرف روابط که هنوز حاصل نشده و حاکمیت‌ها بیش‌تر توان و تلاش‌ شان را بر ابعاد سیاسی و اقتصادی گذاشتند. به یک ‌نوعی ما به ظرفیت‌سوزی رسیدیم. ظرفیت‌سوزی به این معنا است که در دنیای معاصر، کشورها با حداقل اشتراکات، حداکثر منافع را تأمین می‌کنند. کشورهای اروپایی، با وجود اینکه از نظر منابع بسیار فقیر است، اما با دست‌گذاشتن روی نقاط اشتراک، توانسته اند پول واحد، نیروی نظامی واحد، نماینده روابط خارجی واحد و سیاست‌گذاری‌های واحد هم در اروپا و هم در دنیا را به دست بگیرند. همین اروپا و کشورهای غربی، عکس آن را برای کشورهای اسلامی اعمال می‌کنند. ایران و افغانستان به ‌عنوان دو کشور مسلمان حتما رقبای این دو کشور خوش ندارند که دست روی نقاط اشتراک گذاشته بشود. نقاط اشتراک بین ایران و افغانستان بین کشورهای دنیا بی‌تردید بی‌نظیر است؛ اما ما شاهدیم که در همین شرایط، حداقل استفاده از اشتراکات را داریم. ما زبان مشترک بین ایران و افغانستان را نباید به راحتا از کنارش بگذریم. در حالی ‌که کشورهای دیگر تا بخواهند هم‌دیگر را بفهمند و درک کنند، کلی باید هزینه صرف کنند. از طرفی، میراث مشترک ایران و افغانستان موجب شده که این دو کشور، به‌ عنوان ذخیرگاه تمدنی فرهنگی هم‌دیگر تلقی شوند.

در روابط بین‌الملل دیپلماسی فرهنگی ابزار قدرت نرم در نظر گرفته می‌شود؛ نگاه ایران به دیپلماسی فرهنگی تمدنی است یا ابزاری برای نفوذ؟

من با عبارت قدرت نرم موافق نیستم. حداقل در روابط بین ایران و افغانستان به این مسئله باور ندارم. قدرت نرم زمانی است که در ورای روابط به دنبال اهداف دیگری باشیم؛ اما ایران و افغانستان می‌توانند به‌ عنوان دو ذخیره‌گاه تمدنی در کنار هم‌دیگر ایفای نقش کنند. من بیش‌تر به‌ عنوان تأثیرات تمدنی و فرهنگی مشترک بین دو کشور و ایفای نقش‌ شان برای تأمین منافع مشترک باور دارم تا به‌ عنوان قدرت نرم. چرا که اگر ایران و افغانستان چنان ‌چه به این درک مشترک برسند که بتوانند نسبت به ایجاد سازوکارهای مشخص و بر مبنای منافع مشترک گام بردارند، این دو کشور می‌توانند از روابط با دیگر کشورها بی‌نیاز شوند. میزان تبادل اقتصادی ایران با افغانستان که بیش از سه میلیارد دالر شده، این یک موفقیت است. ما سطح روابط اقتصادی و تبادل اقتصادی‌ مان با کل کشورهای اروپایی همین حد است؛ یعنی ظرفیتی که افغانستان در ابعاد اقتصادی دارد، برابری می‌کند با ظرفیت اقتصادی که ایران در طی تعاملاتش با اروپا پیش می‌برد.

تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان اقتصادی دو کشور، پایه‌های روابط اقتصادی را دارند بر ده میلیارد دالر در سال می‌گذارند و این، مژده‌ی خوبی است. برای این‌که ظرفیت‌های بین این دو کشور، بیش از چیزی است که اکنون وجود دارد. قدرت‌های بزرگ به کشورهای نظیر ایران و افغانستان به ‌عنوان ابزار نگاه می‌کنند؛ اما ایران و افغانستان نمی‌توانند به ‌عنوان ابزار به هم‌دیگر نگاه کنند؛ می‌توانند به‌ عنوان کشورهایی که منافع هم‌دیگر را تأمین کنند، نگاه کنند. لازمه‌ی این نگاه، این است که ما به بعد فرهنگی بیش‌تر توجه کنیم. متاسفانه شاید رگه‌هایی از این وجود داشته باشد که ممکن است از مسیر فرهنگی بخواهند مسیر های دیگری را طی کنند؛ یا بهره‌براری سیاسی، یا امنیتی و غیره کنند. این به نظر من یک انگاره‌ی باطلی است. چرا که افغانستان امروز یک افغانستانی است که به راحتی می‌تواند این مسئله را راست‌آزمایی و کنترل کند و ایران هم، همین ‌طور.

به مسئله‌ی شکل‌گیری اتحادیه‌ی اروپا با نقش‌آفرینی فرهنگ مشترک اشاره کردید. چرا چنین تجربه‌ا‌ی در جهان اسلام با داشتن مشترکات گسترده‌ی فرهنگی وجود ندارد؟

آن‌ چه ما ملاحظه می‌کنیم این است که بعد از جنگ دوم جهانی، ساختارهای بین‌المللی و سازمان‌هایی در ابعاد فرهنگی، سیاسی و نظامی درست شد که همه در راستای منافع کشورهای غربی تعریف شد. منافع کشورهای اسلامی به‌ طور کامل نادیده‌ انگاشته شد؛ چیزی که رهبران جمهوری اسلامی در مجامع بین‌المللی بارها اعلام کردند که کرسی‌های شورای امنیت که در سازمان ملل  پنج تاست، برای جمعیت بیش از دو میلیارد مسلمان یک کرسی اختصاص داده شود. غربی‌ها اجازه نمی‌دهند. قدرت‌های بزرگ اجازه نمی‌دهند. آن چه آن‌ها برای خود شان می‌پسندند، برای کشورهای اسلامی نمی‌پسندند. ما در آموزه‌های اسلامی داریم؛ امام علی می‌فرماید که هر آن چه برای خودت می‌پیسندی، برای برادرت هم بپسند.کشورهای اسلامی چرا به این نقطه نرسیدند، دلایل متعدد دارد. می‌توانیم به دشمنان دانا اشاره کنیم و دوستان نادان. خدای متعال بیش‌ترین ظرفیت پیش‌رفت را در زیر پای مسلمانان قرار داده است. الان ما در دنیای امروز موضوع کریدورها را داریم. استراتژیک‌ترین کریدورها بخش قابل توجه‌ش در کشورهای اسلامی و نزیکی جهان اسلام قرار دارد.

بیش‌ترین منابع زیرزمینی و روزمینی، در دست کشورهای مسلمان است؛ اما ما مسلمانان استیم که با ضعفی که در دورن خود مان داریم و عدم باورمندی به آموزه‌های قرآن و باورهایی که پیامبر اکرم و اهل بیت به ما عرضه داشتند و ما از این‌ها دور شدیم. ما حالا به نقطه‌ی عزت خود مان نرسیدیم. کشورهای اسلامی در قضیه فلسطین به درستی ضعف خود شان را نشان دادند که از اوج ضعف ساختاری برخوردارند. در حالی که اسرائیل ۷۰ هزار مسلمان از زن و مرد، پیر و جوان و کودک به ناحق از بین برد، کدام کشور اسلامی اثربخشی خودش را نشان داد؟ کدام سازمان اسلامی توانست حداقل تاثیرگذاری را داشته باشد؟ حتا جمهوری اسلامی ایران و برخی کشورهای منطقه، اقدامات صورت دادند، این هم‌بستگی اما ایجاد نشد. دلیلش این است که کشورهای غربی، اجازه نخواهند داد که کشورهای اسلامی به این هم‌بستگی برسند. راه‌حل همانی است که پیامبر به ما آموزش داده، قرآن کریم به ما یاد داده: اصلا خداوند راهی برای تسلط کافران بر مسلمانان قرار نداده است.

به روابط ایران و افغانستان برگردیم؛ در هاله‌ای از اختلاف‌های سیاسی و تنش‌های مقطعی، دیپلماسی فرهنگی میان تهران و کابل چه گونه عمل می‌کند؟ به‌ عبارت دیگر، روابط فرهنگی در کجای این معادلات قرار دارد؟

موضوع مرز، موضوع آب، موضوع مهاجران، همه‌ی این‌ها مواردی است که باقی کشورها هم درگیرش استند. فقط مختص ایران و افغانستان نیستند؛ اما این بلوغ سیاسی و بلوغ فرهنگی باعث می‌شود که وجود اختلاف‌ها را با دیپلماسی فرهنگی حل کرد، با دیپلماسی سیاسی حل کرد. لزومی ندارد که ما برای کوچک‌ترین و بزرگ‌ترین مسئله به جدال و نبرد بپردازیم. در قرآن هم جدال احسن آمده؛ یعنی استدلات مشخص. منتهی در روابط دو کشور ایران و افغانستان ما باید این نکته را در نظر بگیریم که دشمنان مشترک دو کشور با به‌دست‌گرفتن فضای تبلیغی و فضای رسانه‌ای بین این دو کشور، توانستند که برخی از بدبینی‌ها را ایجا کنند که البته با عقلانتیی که بر روابط دو کشور حکم‌فرما شده، تا حدی توانستند این دسیسه را خنثا کنند. دیپلماسی فرهنگی می‌تواند با ارائه‌ی راه‌کارهای مشخص، با بازتعریف منافع مشترک مشخص و با ایجاد کمیته‌های فرهنگی، علمی و دانشگاهی مشخص، برای هر مشکلی راه‌حلی پیدا کند و آن راه‌حل می‌تواند منافع دو کشور را تأمین کند.

آقای حسینی، شما سال‌ها در افغانستان فعالیت کردید. مردم افغانستان را چه گونه دریافتید. به ‌عبارت دیگر، برداشت‌ تان از ویژگی‌های جامعه‌شناسانه‌ی مردم افعانستان چیست؟

طی سالیانی که من در افغانستان به‌ عنوان کارشناس سیاسی و فعال فرهنگی کار کردم و تلاش کردم که افغانستان را آن‌ گونه که است، بشناسم، نگاه من این است؛ مردم افغانستان یکی از دوست‌داشتنی‌ترین مردمان این کره‌ی خاکی هستند. برخلاف تبلیغاتی که صورت می‌گیرد، مردم مهربان، مردم با فرهنگ، مردم مصمم، مردمی با پشت‌کار بالا و با انگیزه‌های قابل قدر و کسانی هستند که در دنیای امروز می‌توانند نقش اساسی در روابط حتا بین‌الملل ایفا کنند. این مردم به‌ گونه‌ای با ایران و ایران با مردم افغانستان مشابهت دارند که تمیزدادن این‌ها کار مشکلی است. من به این آن دیار مشترک میان ایران و افغانستان باور دارم که یک خط سیاسی توانسته ما را از هم جدا کند؛ اما فرهنگ مشترک ما همان فرهنگ است، زبان مشترک ما همان زبان است. دین ما و هویت ما می‌تواند به عنوان معرّف برای کشور ایران و افغانستان به دنیای امروز نقش قابل توجه ایفا کند. افغانستانی که من دارم می‌بینم، یک سرزمین ثروت‌مند است که چنان‌چه نیروی انسانی متخصص در عرصه‌های مختلف بتواند وارد پیش‌رفت و چرخه‌ی ترقی این کشور بشود، به نظر می‌رسد افغانستان از وضعیت کنونی به یک کشور مترقی تغییر جایگاه خواهد داد.

به شکاف معرفتی میان نسل‌های دو کشور اشاره کنیم؛ ریشه‌ی این شکاف معرفتی چیست و چرا رویکرد نسل جوان ایران به افغانستان نگاه از بالا به پایین است؟

من بر این مسئله تأکید می‌کنم که شکاف نسلی فقط متعلق به نسل‌های جدید در قبال کشورهای دیگر نیست. شکاف نسلی به عبارت جدید نسل زد هر کشوری، بین خود نسل‌ها هم شکاف ایجاد کرده است. فضای مجازی توانسته نقش قابل توجهی در این عرصه ایفا کند. قبل از این‌ که بخواهیم بپردازیم به این‌ که فاصله‌ی نسلی بین دو کشور چه قدر توانسته بر روابط بین دو کشور تأثیر بگذارد، باید به این مسئله اشاره کنیم که فاصله‌ی نسلی بین افغانستانی‌ها با یک‌دیگر و بین ایرانی‌ها با یک‌دیگر، چه قدر توانسته ایفای نقش کند. به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی این شکاف نسلی، اگر در زمان خودش و با میکانیزم‌های مشخصی پرداخته نشود، یک تهدید بالقوه برای هر کشوری است. اما این که مردم ایران به ویژه نسل جوان از افغانستان شناخت کافی ندارد، این درست است و همین‌ گونه افغانستانی‌هایی که ایران نرفتند و برداشت‌ شان از ایران منطبق با واقعیت نیست، این هم درست. چه باید کرد؟ ما در ایران سال گذشته تلاش کردیم اولین همایش نخبگانی را در خود ایران با نخبگان افغانستان در تهران برگزار کردیم. هدف ما شناساندن افغانستان بود از این زاویه که افغانستانی که وجود دارد، با افغانستانی که شما مردم ایران می‌بینید، تفاوت‌های عمده دارد. در افغانستان متخصصان متبحر، نویسندگان زبردست، هنرمندان مبتکر، بازرگانان جسور، اقتصاددانان خلاق، در همین کشور افغانستان به وفور یافت می‌شود. ما افغانستان و افغانیان را با احترام به قشر کارگر، یک قشر کارگر نباید ببینیم.

به نقش دوپهلوی رسانه‌ها اشاره کردید. رسانه‌ها چه قدر می‌توانند در تقویت دیپلماسی فرهنگی نقش مؤثری داشته باشند؟

ابزار روابط بین کشورها و ابزار تقویت‌کننده‌ی دیپلماسی فرهنگی بین کشورها، بی‌تردید نقش اول را رسانه‌ها دارد. وقتی در رسانه‌ها نگاه می‌کنید، ایران اسلامی روز صد بار سقوط می‌کند و برمی‌گردد به ‌ویژه رسانه‌هایی که آبش‌خور شان از غرب است. ایران اسلامی کشور فقیر و سرخورده و بی‌نشاط نمایش داده می‌شود. ایران اسلامی کشوری دور از فرهنگ و تمدن نشان داده می‌شود. تمام بدی‌های عالم را در رسانه‌ها بر ایران اسلامی که ۴۷ سال است انقلاب کرده، سوار می‌کنند و آوار می‌کنند و به خور افکار عمومی می‌دهند. اما وقتی که جهان‌گردان و توریست‌های کشورهای مختلف از امریکا و اروپا گرفته تا چین و استرالیا و کشورهای منطقه‌ای وارد ایران می‌شوند، در دو سه روز اول متحیر می‌مانند که این ایران تحت تحریم ۴۷ سال کشورهای زورگو توانسته بیش از هشتاد درصد نیازمندی‌های خودش را تولید کند.

مرتبط با این خبر:

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: