در جاده‌های خاکی یک روستای دوردست در شهر شبرغان، مرکز جوزجان، زن ۴۰ساله‌ای هر روز پشت فرمان موتر می‌نشیند و از آن جا نیازهای زندگی خانواده را تأمین می کند. او سایره نام دارد؛ زنی که رانندگی برایش فقط یک شغل نیست، بل که راهی برای زنده‌نگه‌داشتن یک خانواده و ایستادن در برابر سرنوشت است.

سایره سه سال می‌شود که رانندگی می‌کند؛ مادری که از هفت فرزند دختر و پسر نیز سرپرستی می‌کند. باشندگان روستا او را نه ‌تنها به ‌عنوان راننده، بل که به‌ حیث رییس زنان روستا انتخاب کرده‌ اند؛ زنی که به گفته‌ی مردم، با شجاعت و توانایی‌اش، تعریف‌شدنی است. سایره می‌گوید: «به چقدر سختی دو موتر خریدم و شوهرم هیچ کمک نکرد؛ شوهرم یک آدم بی‌کاره است و از دستش هیچ کاری نمی‌آید، خودم مجبور شدم که دست به کار شوم و رانندگی را آغاز کنم.»

سایره می‌افزاید که شوهرش نه فرصت کاری پیدا می‌کرد و نه توجهی به زندگی داشت، همین سبب شد که خودش دست به کار شود. او با گرفتن قرضه از بانک، نخستین موترش را می‌خرد و آن را به یکی از نهادها به کرایه می‌دهد تا با درآمد ماهوار آن، هزینه‌ی زندگی را تأمین کند. این اقدام اما آغاز راه بود. کم‌کم، خودش به رانندگی علاقه گرفت؛ علاقه‌ای که برایش معنای استقلال داشت. او توانست از درآمد موتر نخستش دومین موتر را خریداری کند، موتری که حالا خود پشت فرمانش نشسته است. «به خاطر خریدن این موتر هیچ پول نقد نداشتم و مجبور شدم که به نام خودم، کودکانم و حتا به نام خواهرزاده‌هایم از بانک قرضه گرفته و این موتر را بخرم.»

زندگی اما با سایره همیشه مهربان نبوده است. این زن دو فرزندش را از دست داده است؛ کودکانی که در زمان بیماری، به دلیل دوری روستا از شهر و نبود امکان انتقال فوری به شفاخانه، جان باختند. «از این که من رانندگی را بلد نبودم و موتر نداشتم کودکانم فوت کردند؛ اگر رانندگی را از قبل بلد می‌بودم، امروز دو فرزندم زنده می‌بودند.»

روستای که سایره در آن زندگی می‌کند، از شهر شبرغان ساعت‌ها فاصله دارد؛ فاصله‌ای که او را به یادگرفتن رانندگی مصمم کرد؛ زیرا او نمی‌خواهد دیگر هیچ مادری در آن روستا ازدست‌دادن فرزندش را به دلیل ناتوانی در انتقال به شفاخانه تجربه کند. امروز، او قراردادهای کاری زیادی دارد و هم‌زمان، مردان و زنان را به مسیرهای‌ شان انتقال می‌دهد. سایره می‌گوید که در روزهای نخست کارش با مخالفت‌هایی نیز روبه‌رو بوده است. «فامیل و شوهرم اجازه نمی‌دادند که رانندگی کنم؛ می‌گفتند که زن را چه کسی مانده که رانندگی کند؛ شوهرم خیلی سخت گفت که باید این کار را ترک کنم؛ اما سر خود اعتبار داشتم و مقابله کردم.»

سایره می‌گوید که واکنش شهروندان در مقابلش متفاوت است. بعضی مردان وقتی سوار موتر می‌شوند، با تعجب می‌گویند که “راننده‌ی زن؟” برخی تشویقش می‌کنند و برخی با کنایه و حرف‌های رکیک، دلش را می‌آزارند. اکنون بسیاری از زنان وقتی سایره را در جاده‌ها می‌بینند، به رانندگی علاقه‌مند می‌شوند. چندین زن از او خواسته ‌اند که به آن‌ها کورس رانندگی ایجاد کند؛ خواستی که اکنون به آرزوی سایره نیز بدل شده است. «اگر اجازه بدهند، می‌خواهم زن‌ها خود شان راننده شوند و محتاج کسی نباشند؛ از زنان حمایت می‌کنم تا هر زن رانندگی را یاد داشته باشد؛ من آرزو دارم در آینده نیز این شغل را ادامه دهم و قراردادهایی با دفترها داشته باشم.»

سایره شاید فقط یک موتر داشته باشد، اما رؤیاهایش بزرگ است؛ رؤیاهایی که اگر راه باز شود، می‌تواند مسیر زندگی زنان زیادی را تغییر دهد. او فقط یک راننده‌ی زن نیست؛ او راه را برای زنانی باز کرده که سال‌ها جرئت نشستن پشت فرمان زندگی را نداشتند.

مرتبط با این خبر:

کلیدواژه‌ها: // //

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: