با ظاهری آراسته و چهرهای بشاش، همهروزه فرش کوچکش را در پیادهروی در جادهی رختفروشی شهر غزنی، پهن کرده و سفارشهای مشتریانش را روی ورق میریزد. میگوید که با علاقهی فراوان از صبح تا وقتی روشنی هوا میگذارد، کلمات مقدس و نام سفارشدهندگان را به شیوههای گوناگون، روی برگههای سفید مینویسد. او در بدل این کار، پول اندکی به دست میآورد.
محمد حنیف ۶۰ساله که بیشتر سالهای عمرش را دور از وطن سپری کرده، میگوید که از کارکردن در زادگاهش و در کنار شهروندان لذتی در وجودش میدود که به او آرامش میدهد.
او که از یک سالونیمی که به خطاطی رو آورده، به سلاموطندار میگوید: «کلمه نوشتیم، نام نوشتیم، آیات قرآن را نوشته کردیم. از اول با دو کلمه نوشته کدیم حالا یک کلمه را به ۲۶ طریقه میتوانم که نوشته کنم.» او در مورد علاقهاش به این کار میگوید: «هفتونیم صبح تا دهونیم شب نوشته میکنم. با قلم نوشته میکنم با این کار که خیلی محبت دارم.»
این مرد سالخورده میگوید که مزد مشخصی از کارش به دست نمیآورد و نیازی نیز به آن ندارد؛ تنها شوق بودن با مردم و این هنر است که او را هر روز به شهر میکشاند. میگوید که این هنر را به شکل خودآموز فراگرفته و هدف از این کارش، بودن با مردم است. «یک نام را به ۷۰ افغانی هم نوشته میکنم، به ۱۵۰ افغانی هم میفروشم؛ یعنی این کار را تازه شروع کردیم. کدام مجبوریت ندارم، مه شوقش را دارم.»
محمد حنیف میگوید که ۲۶ سال عمرش را مصروف تجارت قالین و الماری در عربستان سعودی بوده؛ اما اخیراً محدودیتهای تجاری بر سرمایهگذاران بیرونی در آن کشور و علاقهی فراونش به وطن، او را به زادگاهش غزنی کشانده است.






