همهروزه با روشنشدن هوا، از حاشیهها و ناحیههای مختلف شهر، کودکان زیادی با کیسههای پلاستیکی وسط شهر میآیند و با درازکردن دست طلب به دیگران، تلاش میکنند چند افغانی یا چند قرص نان به دست بیاورند. این کودکان، در کنار این که از دیگران کمک میخواهند، زبالهدانی و آبروها را دنبال بتریهای خالی شیشهای و پلاستیکی نیز استند تا با فروش آن، چند افغانی ته جیب شان گیر کند.
ساعت ده پیش از چاشت است و از یکی از کودکان در شهر چاریکار، مرکز پروان که برآرودهشدن نیازهایش را در جیب رهگذران دنبال میکند، سر صحت را باز میکنم؛ در حالی که لبخندی گوشهی لبش نشسته، میگوید: «برا این که ده تا نان خانه ببرم این جا استم. ۳۰ روپیه، ۴۰ روپیه، ۵۰ روپیه یا ۶۰ روپیه جمع میکنم.» پسر دیگری که کنار این کودک ایستاده نیز، روایت مشابهی دارد؛ گرسنگی او را به خیابان کشانده است. «چهار ماه میشه که کار میکنم؛ ۴۰ وپیه ۳۰ روپیه کار میکنم، نان میخرم، خانه میبرم.»
دهها کودک همهروزه کودکی شان را در میان گردوخاک خیابانهای شهر چاریکار گم میکنند؛ کودکانی که به جای تفریح و آموزش، در سطلهای زباله و پشت دروازهی مغازهها دنبال لقمهای نان سرگردان اند. فرهاد، یکی از این کودکان، میگوید: «پدرم بیکار است. در خانه هفت نفر استیم. روزانه ۵ دانه ۱۰ دانه نان خانه میبرم.» کنار فرهاد، کودک دیگری که روی لبهی پیادهرو نشسته، با ناراحتی تمام، میگوید: «۵۰ روپیه، ۴۰ روپیه پیدا میکنم. آروز دارم پدرم پول داشته باشه، تا دیگه ای کار [تکدیگری] رَ نکنم.»
در همین حال مهمند شیرزاد، استاد روانشناسی تربیتی در دانشگاه پروان، میگوید که کار شاق و تکدیگری کودکان، میتواند باعث تضعیف روحیهی آنها شده و زمینهی استفادههای خلاف موازین اخلاقی را برای کودکان به همراه داشته باشد. او، میافزاید: «احساس حقارت، کمبینی، ناتوانی در آنها دیده میشود؛ از این لحاظ، عقدهمند میشوند و در مراحل شدید، آنها حتا مجرمین خیلی حرفهای میشوند.»
بلندشدن صدای اذان عصر از بلندگوهای مساجد شهر، گویای نزدیکشدن به پایان یک روز کسالتبار دیگر برای کودکانی است که همهی روز را دست نیاز به دیگران دراز کرده اند، تا شب چیزی برای بردن به خانه و شریککردن با خواهرو برادر و پدرومادر را داشته باشند.






