
تکدیگری کودکان در پروان؛ «آرزو دارم پدرم پول داشته باشه، تا دیگه ای کار رَ نکنم»
ساعت ده پیش از چاشت است و از یکی از کودکان در شهر چاریکار، مرکز پروان که برآرودهشدن نیازهایش را در جیب رهگذران دنبال میکند، سر صحت را باز میکنم؛ در حالی که لبخندی گوشهی لبش نشسته، میگوید: «برا این که ده تا نان خانه ببرم این جا استم. ۳۰ روپیه، ۴۰ روپیه، ۵۰ روپیه یا ۶۰ روپیه جمع میکنم.» پسر دیگری که کنار این کودک ایستاده نیز، روایت مشابهی دارد؛ گرسنگی او را به خیابان کشانده است. «چهار ماه میشه که کار میکنم؛ ۴۰ وپیه ۳۰ روپیه کار میکنم، نان میخرم، خانه میبرم.»














