روند گذار از «نظم غربمحور» جهان به نظمی چندلایه، با آغاز افول جایگاه جهانی امریکا آغاز شد و این فرایند، با شکلگیری برخی از نهادها و ساختارهای اقتصادی و سیاسی در شرق، نمود بیشتری پیدا کرد. گسترش اعضای شانگهای و تأسیس بریکس با گفتمان جدید نظم جهانی، از جدیترین تلاشهایی است که برای بازتعریف «نظم» بینالمللی در جنوب جهان شکل گرفته است. با این که همگرایی برای بازترسیم نظم بینالملل در جنوب جهان دیده میشود، اما با گذشت سالها از این تلاشها، در منصهی عمل «تغییر» جدی در نظم غربی جهان دیده نمیشود. در این گفتوگو با آقای روسلان سلیمانوف، روزنامهنگار و شرقشناس روسی، به فرایند تغییر نظم جهانی با محوریت چین و روسیه و نشانههای عملی این تلاشها پرداختیم و به این مهم نیز اشاره کردیم که روسیه برای آغاز جنگ در برابر اوکراین چه اندازه ممکن دچار خطای راهبردی شده باشد و همچنان نیمنگاهی به رابطهی افغانستان و روسیه انداخته شده است.
همزمان با برگزاری بزرگترین نشست شانگهای در چین، این پلتفرم را به عنوان یک ساختار اقتصادی-امنیتی میبینید یا ابزاری برای تقابل با هژمونی غربی؟
ببینید البته که سازمان شانگهای نقش مهم را بازی میکند؛ ولی اعضای این سازمان هیچ التزام و تعهدی ندارند. مثلاً در هر اعلامیه و بیان اعضا در این نشست، هر کشور یک موضوع خصوصی و شخصی دارد. هیچ تعهد و التزام نظامی ندارند. مثلاً در مورد جنگ اوکراین این سازمان از مسکو حمایت نمیکند؛ چون هر کشور موضوع شخصی دارد. چند کشور مشخصاً از روسیه پشتیبانی میکند. مثلاً کوریای شمالی و ایران؛ ولی اغلب کشورها و اعضای این سازمان از روسیه حمایت نمیکنند. از نظر من هدف این نشست (شانگهای) نشاندادن قطب دیگری از قدرت و مرکز دیگری برای قدرت در جهان بود و این مثل یک آلترناتیو و جایگزین برای کشورهای غربی است؛ ولی بدون التزامها و تعهدات جدی و بدون فرمت اتحادهای نظامی مثل اتحاد ناتو، از نظر من این نشاندادن ادعا است و این جایگزین جدی نیست.
چرا اقدام جمعی و عملی برای تغییر نظم غربی جهان از سوی این کشورها دیده نمیشود و این در حالی است که اعضای این سازمان رویکرد مشترکی در برابر نظم جهانی دارند؟
این کشورها منافع مختلف دارند. بلی، منافع مشترک همچنان موجود است؛ ولی تناقضها میان این کشورها بسیار مهم و جدی است. مثلاً تناقضهای میان چین و هند. چند ماه پیش این کشورها در آستانهی جنگ جدید بودند. تناقضها میان روسیه و ایران. بلی مشخصاً منافع مشترک دارند؛ ولی با وجود این که روابط دوجانبه خوب نیست، تناقضها خیلی بزرگ استند. مثلاً در مسئلهی هرمز، روسیه از امارات متحدهی عربی پشتیبانی میکند. این رفتار روسیه برای ایران قابل قبول نیست. در مسئلهی جنگ در اوکراین، ایران رسماً از تمامیت ارضی اوکراین حمایت میکند و این موضوع برای روسیه هیچ مقبول نیست. تناقضهای دیگر، منافع مشترک و پروژههای مشترک به اتحاد بزرگ و به اتحاد نظامی نمیرسد؛ یعنی کشورهای مختلف بدون حلوفصلکردن تناقضهای کشورها، نمیتوانند یک قطب جدید قدرت ایجاد کنند.
آقای سلیمانوف، به جنگ اوکراین اشاره کردید، فکر میکنید برای آغاز این جنگ رهبران مسکو دچار خطای راهبردی شدند؟
واقعاً شروعکردن این جنگ یک خطای بزرگ بود. من یقین دارم که در اولین روز این جنگ روسیه مغلوب شد؛ چون برای روسیه این جنگ هیچ عادلانه نیست و برای اوکراین، این جنگ برای تمامیت ارضی آیندهی کشور است؛ ولی برای روسیه این جنگ هیچ معنادار نیست. در روسیه واقعاً کسی نمیفهمد معنای این جنگ چیست. میتوان گفت که اکنون روسیه به جنگ، مثل جنگ فرسایشی علاقهمند است؛ چون مشخصاً منابع اوکراین محدود است. تعداد سربازان در روسیه از اوکراین بیشتر است و تعداد اسلحه در روسیه از اوکراین بیشتر است. قدمبهقدم روسیه میتواند بخش جدیدی اوکراین را فتح کند؛ ولی پیروزی کامل و فتحکردن کییف، پایتخت اوکراین، ممکن نیست؛ چون اوکراین از سوی کشورهای غربی پشتیبانی میشود و اکنون، پیروزشدن واقعاً ممکن نیست.
پیششرطهای مسکو برای پایان جنگ که در بیشتر مذاکرات و تلاشهای دیپلماتیک مطرح شده از جمله ضمیمهسازی بخشهایی از اراضی اوکراین به روسیه، چه اندازه عملی است و چه سناریویی قابل تصور است؟
واقعاً اوکراین برای پایان جنگ یا حداقل آتشبس علاقهمند است؛ ولی اگر آقای پوتین به حداقل آتشبس علاقهمند میبود، او به یک توافق آتشبس میرسید؛ ولی او به هیچ آتشبس علاقهمند نیست؛ چون وضعیت در جبهه به خودش مفید است. ارتش اوکراین خسته است و همچنان تعداد اسلحه و سرباز در روسیه بزرگتر است و قدمبهقدم موفقیت به دست میآورد. از نظر من، اکنون مذاکرات در مورد صلح را نگاه نمیکنم. فقط احتمال است که تا پایان این سال، یک آتشبس را ببینیم؛ ولی این آتشبس پایان جنگ نخواهد بود؛ چون اوکراین ازدستدادن اراضیاش را قبول نمیکند و پس از هر آتشبس، به جنگ ادامه میدهد. هماکنون میتوان گفت که این جنگ، جنگ فرسایشی است و برای مسکو این طور جنگ خیلی مفید است. از نظر من، اکنون احتمال دارد که هر دو کشور به یک توافق یا حداقل به یک آتشبس برسند و طبق این آتشبس، ما منجمدشدن این جنگ را میبینیم؛ ولی پایان جنگ نیست و این وضعیت، وضعیت موقت خواهد بود. هیچ توافق برای درازمدت اکنون ممکن نیست؛ چون حلوفصل مشکلات اراضی اوکراین از طریق مذاکرات ممکن نیست.
به رابطهی «راهبردی» روسیه و ایران بپردازیم. رهبران تهران به راهبردیبودن روابط میان روسیه و ایران تأکید میکنند؛ اما در عمل دیده نمیشود. موضع عملی روسیه در منازعهی تهران-تلآویو چیست؟
البته که روسیه میخواهد یک نقش بزرگ و جدی در منطقهی خاورمیانه بازی کند و بنابراین، اکنون برای مسکو روابط خوب و مثبت هم با تهران و هم تلآویو مهم است. مثلاً در قرن گذشته مشخصاً روسیه همیشه از کشورهای عربی پشتیبانی کرده بود و هیچ رابطهای با اسرائیل نداشت. امروز اما روسیه در منطقه حضور دارد و خواهناخواه باید با اسرائیل روابط داشته باشد. بنابراین، نمیتوان گفت که روسیه کامل از ایران حمایت میکند؛ حتا طبق توافق جامع راهبردی که امسال بین تهران و مسکو امضا شد، روسیه هیچ التزام و هیچ تعهد جدی برای تهران ندارد. در جنگ بین ایران و اسرائیل، روسیه از طریق دیپلماسی از ایران پشتیبانی کرد؛ ولی هیچ حمایت و کمک نظامی نبود و روسیه به هیچ مناقشهی جدی با اسرائیل علاقهمند نیست. بنابراین، موضع روسیه در این جنگ خیلی دقیق بود. روسیه از ایران فقط در چارچوب سازمان ملل متحد و چارچوب شورای امنیت حمایت کرده بود. من فکر میکنم که روسیه به توازن در این منطقه علاقهمند است. با وجود این که روابط دوجانبه با اسرائیل پس از آغاز جنگ در غزه بدتر شد، کاملاً قطع نشد. بهرغم این که روسیه در جنگ بین اسرائیل و حماس، از حماس حمایت میکند. بنابراین، ایران نمیتواند از روسیه انتظار کمک و حمایت جدی و نظامی داشته باشد. از مدتها مثلاً در سوریه میان ایران و روسیه عدم اعتماد بود و ایران همیشه با روسیه مشکلات دارد و همیشه فکر میکرد روسیه معلومات در مورد موقعیتهای ایران در سوریه را به اسرائیل میدهد و حتا پس از این جنگ، برخی از مسئولان ایران از روسیه انتقاد میکنند و میگویند که احتمال دارد روسیه در این جنگ حتا از اسرائیل حمایت کرده باشد از طریق معلومات استراتژیک در مورد نقاط استراتژیک ایرانی. یعنی روسیه از ایران حمایت میکند؛ ولی فقط از طریق دیپلماسی.
با فعالشدن «مکانیزم ماشه» در برابر ایران و احتمال درگیری منطقهای، روسیه چه موضع عملی در تنش میان ایران و غرب به ویژه امریکا، اتخاذ خواهد کرد؟
مشخصاً! همیشه روسیه یک نقش مهم در این مورد داشت؛ ولی به خاطر تغییرکردن روابط روسیه با کشورهای غربی، گفتوگوهای جدید مثل مذاکرات در مورد برجام ده سال پیش، ممکن نیست. روسیه و چین از ایران در شورای امنیت حمایت میکنند. پیشنهاد میکنند که تحریمهای جدید علیه ایران در چارچوب سازمان ملل متحد مذاکره شود؛ ولی از نظر من، آیندهی برنامهی هستهای ایران در چارچوب مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم بین ایران و امریکا و بین ایران و کشورهای غربی حلوفصل میشود. مثلاً آقای پوتین حدود چند ماه پیش خواسته بود که نقش میانجی بین ایران و امریکا بازی کند؛ ولی واقعاً نتوانست این نقش را بازی کند؛ چون از نظر من ایران عدم اعتماد دارد. از سوی دیگر آقای ترامپ از رفتار پوتین در برابر اوکراین ناراضی است. بنابراین، اکنون نقش میانجیگری برای روسیه ممکن نیست. حلوفصلکردن برنامهی هستهای ایران در چارچوب سازمان ملل متحد ممکن نیست و فقط از طریق مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم ایران با کشورهای غربی، میتواند ممکن شود.
نیمنگاهی به رابطهی افغانستان و روسیه داشته باشیم. با فروپاشی جمهوری در افغانستان، چرا روابط افغانستان و روسیه در حال گسترش است و روسیه نخستین کشوری بود که امارت اسلامی را به رسمیت شناخت؟
البته که از لحاظ تاریخ، روسیه به انکشاف و روابط مثبت با افغانستان علاقهمند بود و پس از جمهوری اسلامی، روسیه به انکشاف و گسترش روابط همچنان علاقهمند است؛ چون افغانستان نه تنها برای منطقه که برای کل جهان مهم است. مثلاً حلوفصلکردن مسائل تجاری در منطقه، بدون افغانستان ممکن نیست. خواهناخواه، روسیه مثل کشورهای دیگر به روابط خوب با حکومت جدید افغانستان، حکومت طالبان علاقه دارد؛ یعنی هیچ جایگزین و حکومت دیگر در افغانستان موجود نیست. از نظر من، مهمترین مسائل برای مسکو، البته که تهدید تروریستی است و مسکو همیشه تأکید میکند که تا اکنون این مشکل حلوفصل نشده است. به این معنا که تا اکنون تهدید تروریستی در خاک افغانستان موجود است. سال گذشته، شاخهی خراسان داعش، مسئولیت حملهی تروریستی در مسکو را برعهده گرفت. بنابراین، روسیه به کمک حکومت طالبان در این عرصه نیاز دارد. روسیه اکنون از سوی کشورهای غربی تحریم میشود و زیر تحریمها است. بنابراین، مسکو پروژهها و راههای جدیدی را جستوجو میکند و افغانستان و خاک افغانستان البته بسیار جالب است برای اجراکردن پروژههای مثل کریدور شمال-جنوب. با این حال، بدون حلوفصلکردن تروریزم جهانی و تهدید تروریستی، اجراکردن این پروژهها ممکن نیست. بنابراین، از نظر من، این دلیل شده که روسیه حتا حکومت کابل را به رسمیت بشناسد.
بهرسمیتشناسی حکومت جدید افغانستان از سوی روسیه، در چارچوب چه الزامهای ژئوپلیتیکی قابل تحلیل است و چرا مسکو در این راستا پیشقدم شد؟
از نظر من، بهرسمیتشناسی امارت اسلامی، یک قرار و قدم اسمی است؛ یعنی هیچ تغییراتی رخ نمیدهد. در حال حاضر روسیه مشکلات بزرگ در منطقهی خارومیانه دارد و دوستانش را از دست میدهد. مثلاً پس از فروپاشی حکومت بشار اسد در سوریه، حضور روسیه در این منطقه کوچکتر شد. بنابراین، روسیه میخواهد تأکید کند که همکاری جدی با دوستان و جنبشها دارد. هیچ تغییر جدی پس از اقدام بهرسیمتشناسی نشد و نخواهد شد. مهمترین و بزرگترین شرکای افغانستان کشورهای منطقه استند. مثلاً ایران، چین و پاکستان؛ ولی روسیه از بین این کشورها نیست. البته که روسیه میخواهد نقشی در منطقهی آسیای مرکزی داشته باشد. روسیه باید نشان بدهد که رابطهی خوب با افغانستان دارد. از لحاظ تاریخی، روسیه نقش فعال داشت. چند سال پیش پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، روسیه یک فرمت جدید زیر نام فرمت مسکو ایجاد کرد. در چارچوب این فرمت، نمایندگان طبقههای مختلف افغانستان توانستند در مذاکرات مستقیم اشتراک کنند. در حال حاضر روسیه دوباره میخواهد تأکید کند که با وجود مشکلات بزرگ در منطقه، نقش فعالی دارد. از لحاظ ژئوپلیتیکی، نقش فعال در افغانستان نشان برای امریکا است؛ چون امریکا در افغانستان مغلوب شد؛ ولی روسیه میخواهد نشان بدهد که روسیه امریکا نیست. روسیه میتواند روابط تنگاتنگ با حکومت جدید افغانستان داشته باشد.






