جبران خلیل جبران، شاعر و فیلسوف عرب، هنر را «زبان دردهای پنهان انسان» مینامد؛ زبانی که زخمها و احساسات عمیق بشر را در قالب زیبایی به نسلهای بعد منتقل میکند. در افغانستان نیز جوانان، هنر را ابزاری برای روایت رنجها و امیدهای خاموش جامعه میدانند؛ پلی میان واقعیتهای تلخ و رؤیای تغییر.
سلاموطندار در این گزارش با ۲۱ جوان هنرمند (۱۱ پسر و ۱۰ دختر) شامل ۱۰ نویسنده، پنج شاعر و شش نقاش و گرافیککار گفتوگو کرده است. یافتهها، نشان میدهد که بیشتر این جوانان در آثار شان به موضوعهای اجتماعی، آموزشی و فرهنگی پرداخته اند و باور دارند که هنر میتواند صدای رسای مردمی باشد که در سکوت و تاریکی فراموش شده اند.
یعقوب ۲۵ساله از بامیان، جوانی که برای بیان احساساتش پا فراتر از رنگ و قلم گذاشته، میگوید که با استفاده از هنر گرافیکی و طراحیهای دیجیتال قصد دارد دردها و مشکلات اجتماعی موجود را بیان کند. «بیشتر نقاشی و گرافیتی و بعضی وقتها هم طراحی دیجیتال انجام میدهم. آگاهی، تغییر، مقاومت و تلاش من، این است که واقعیتهای تلخ را بازتاب دهم که هم چشم بیننده را باز کند و هم در دلش انگیزه ایجاد شود و هم از این طریق دردهایی که مردم ما متحمل میشوند، ماندگار شود.»
ضیاءالحق ۲۶ساله از هرات، نقاش جوان که هنر را ابزاری برای بیان دردهای اجتماعی میداند، میخواهد که در آثارش برای بلندبردن سطح آگاهی مردم نیز توجه ویژه داشته باشد. «در هنر نقاشی هدفم بازتاب جنبههای اجتماعی و فرهنگی است؛ چون در این دو مورد تصاویر بسیار زیاد معنی پیدا میکند، گویا خودش حرف میزند. گرچه ما صداهای زیادی برای رسیدگی به مشکلات مردم بلند کردیم، شنیده نشد، بعد راه دیگری در نظر گرفتیم و از تصویر استفاده کردیم.»
جوانان مورد بررسی، همچنان میافزایند که با استفاده از گونههای بیان هنری تلاش میکنند مسائلی مانند فقر، نابرابری، محرومیت از آموزش، جنگ، مهاجرت، درد و ناامیدی جوانان و خشونت را بازتاب دهند تا به بیداری وجدان عمومی و جلب توجه مسئولان کمک کنند. مروهی ۲۰ساله و زهرهی ۲۳ساله، دو باشندهی کابل که هر دو پس از وضع محدودیت بر آموزش زنان به نویسندگی رو آورده اند، میگویند که از این راه میخواهند درد محرومیت و دوری از آموزش را به تصویر بکشند.
مروه، میگوید: «این برایم باعث افتخار است که بخواهم راجع به کشورم بنویسم و بیشتر تأکید من در داستانهایم همیشه بالای زنان بوده؛ این که زنان اکنون از آموزش محروم هستند، به گونههای مختلف سرکوب میشوند. بیشتر تأکید من راجع به زنان بوده تا از این راه توجه مسئولان را جلب کنم.»
زهره، نیز میگوید: «عمدتاً موضوعهای اجتماعی و فرهنگی برایم مهم است؛ چون درد و مشکلات مردم و مخصوصاً زنان و جوانان را بیشتر لمس کردهام. بیشتر روی مسائلی چون تبعیض، فقر، حقوق زنان و آموزش کار میکنم؛ چون اینها چیزهایی است که زندگی روزمرهی مردم ما را مستقیم تحت تأثیر قرار داده است.»
آن طرف میسوزیم، این طرف میسوزیم، انگار هیزم بیبهایی هستیم، پشت تنور بیچارگی پیوسته گرم است به ما. پارهای از شعر سپید فیاض، جوان ۲۳ساله از کابل که در شعرهایش اوضاع اجتماعی و رنج بیوطنی مهاجران را تداعی میکند، میگوید که با روایت رنجها و دردهای اجتماعی میخواهد مردم را به تعمق وا دارد.
او، میافزاید: «سوژههایی که انتخاب میکنم، بیشتر رنج دختران افغانستان و بیوطنی مهاجران را در بر میگیرد؛ چیزی که بر مردم افغانستان میرود را در شعرها نشان میدهم. هنر ابزاری برای روایت است. با چنین رویکردی، مخاطب به آسانی از کنار داستان رنج مردم نمیگذرد؛ فرصت پیدا میکنند تا فکر کنند.»
احمدضیای ۲۵ساله از کابل، نیز میگوید که تلاش میکند با شعرهایش دردهای مردم را بیان کند و آنان را به بیداری دعوت کند. «شعرهای من بیشتر در بارهی موضوعهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. همچنین، در بارهی مهاجرت و حقوق بشر هم مینویسم. پیام شعرهای من بیداری، هوشیاری، شریکشدن در دردها و امید است. میخواهم دردهای مردم را بیان کنم و به آنها پیام بدهم که سکوتکردن راه حل نیست.»
در همین حال، شماری از جامعهشناسان و استادان دانشگاهها، به این باور اند که جوانان با اظهارنظر از روشهای مختلف میتوانند به افزایش شعور و آگاهی اجتماعی کمک کرده و نشاندهندهی اوضاع واقعی جامعه باشند.
احمدراشد صدیقی، جامعهشناس، در این باره میگوید: «اظهارنظر جوانان از طریقهای مختلف، شعور اجتماعی را ارتقا میدهد و آگاهی جامعه را بالا میبرد. اگر حکومت واکنش منفی نشان ندهد، جوانان عمیقتر به مشکلات فکر میکنند و این فرهنگ باید شکل بگیرد تا بتوانند مسائل خود، خانواده و جامعه را بهتر بیان کنند و وضعیت واقعی جامعه را نشان دهند.»
صادق صادقی، استاد دانشگاه، نیز در این باره میگوید: «وقتی افراد و دولتها میدانند که رفتار و عملکرد شان زیر ذرهبین جامعه قرار دارد، در تصمیمات و اعمال خود محتاطتر و مسئولانهتر عمل میکنند. انتقاد دیگران نوعی نظارت اجتماعی است که باعث میشود فرد یا دولت نسبت به وظایف خود آگاهتر شود و برای حفظ اعتبار اجتماعی خود، مسئولانهتر رفتار کند.»
این در حالی است که بر بنیاد فرمانهای پسین رهبر امارت اسلامی، محدودیتهایی بر فعالیت هنرمندان و شاعران در کشور اعمال شده است. این جوانان هنرمند، از حکومت میخواهند که این محدودیتها و ممنوعیتهای وضعشده سد راه هنرهای شان را برداشته و راه فعالیتهای هنری شان را باز کند تا بتوانند هم به خلق آثار شان ادامه دهند و هم جامعهای بسازند که در آن هنر نه تنها ابزاری برای بازتاب رنجها، بل راهی برای التیام و تغییر نیز باشد.






