
«کمپ با خاک و خون یکسان شد»؛ روایتی از زخمیان و بازماندگان حمله
میان بیداری و خواب، زمانی که افکار بیوقفه از ذهنش عبور میکرد، تنها یک آرزو در دلش زنده بود: دیدار دوباره با خانواده و بازگشت سلامتی. اما ناگهان، سکوت سنگین شب با انفجاری مهیب درهم شکست؛ صدایی که در یک لحظه همه چیز را به خاکستر بدل کرد و امیدهایش را فرو ریخت.










