با گذشت نزدیک به یک ماه از جنگ امریکا و اسرائیل با ایران ناظران و تحلیل‌گران غربی متوجه زاویه‌های جدیدی در محاسبه‌های امریکا و اسرائیل پیش از حمله به ایران شده اند؛ زاویه‌هایی که در بررسی وضعیت پیشاجنگ از سوی مجهز‌ترین دست‌گاه‌های استخبارات و کارشناسان حرفه‌ای آن به حساب نیامده یا در آن غفلت شده است.

پیش از آغاز حمله‌های مشترک امریکا و اسرائیل به ایران، ارزیابی طرف‌ها این بوده که با ترور رهبر این کشور و شماری از مقام‌های کلیدی آن، پایه‌های نظام ایران سست می‌شود و شورش‌های داخلی فرایند سقوط نظام را در هم‌آهنگی با حمله‌های هوایی تسریع خواهد بخشید و شاید حمله بر مکتب دخترانه در میناب هم‌زمان با هدف‌قراردادن رأس رهبری، به ‌هدف ایجاد یک شوک عاطفی عمیق برای شورش در برابر نظام صورت گرفته باشد؛ اما پاسخ زودهنگام ایران و هدف‌قراردادن منافع امریکا در کشورهای خاورمیانه ظاهرا معادله را در میدان جنگ برخلاف آن چه که پیش‌بینی می‌شد تغییر داد. در هم‌سویی با حمله‌های اسرائیل و امریکا تجمعی شکل نگرفت و فرضیه‌ی احتمالی شکل‌گرفتن جبهه‌‎ی زمینی از سوی برخی عناصر مخالف نظام نیز باطل شد.

گردهم‌آیی شهروندان ایران پس از تعیین مجتبا خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید این کشور

در سوی دیگر، با توجه به اظهارات متناقض و آشفته‌ی مقام‌های امریکا، به ‌نظر می‌رسد که این کشور در حمله بر ایران بدون کدام استراتژی مدون و حساب‌شده به میدان آمده است. جان‌بولتن، رییس پیشین امنیت ملی امریکا، حمله‌های نظامی این کشور به ایران را «پراکنده» و «فاقد برنامه‌ریزی دقیق» توصیف کرده است. به گفته‌ی او شهروندان امریکا، کنگره و متحدان این کشور برای این حمله آمادگی نداشتند. مارک اسپر، وزیر دفاع پیشین امریکا نیز، گفته که ایرانی‌ها پس از سه هفته حمله‌های شدید امریکا و اسرائیل تاب آورده‌ اند و هیچ نشانه‌ای از گسست در آن‌ها دیده نمی‌شود، او می‌گوید که حالا پرسش این است که با آن همه توان‌مندی‌های نظامی و فن‌آوری جنگی‌ای که در جبهه‌ی مقابل ایران وجود داشت/دارد چرا با گذشت ۲۶ روز از جنگ، ایران بدون هیچ تردیدی ایستادگی کرده و تازه با سقوط جنگنده‌ی f-35 افسانه‌ی برتری فن‌آوری جنگی امریکا را نیز، با پرسش سختی روبه‌رو کرده است.

مجله‌ی فارن‌پالیسی، اخیرا مقاله‌ای را نشر کرده که در آن به بنیادی‌ترین عامل پایداری ایران در برابر این فشارها انگشت گذاشته است. به باور نویسندگان مقاله، در نبرد جاری میان امریکا و اسرائیل از یک طرف و ایران از طرف دیگر، سرنوشت جنگ را تنها برتری نظامی رقم نمی‌زند و «ایران هدفی نیست که صرفاً با حمله‌های هوایی بتوان آن را به زانو درآورد، زیرا کشوری با عمق راه‌بردی گسترده و زمین‌های کوهستانی پیچیده است که هر گونه تهاجم زمینی را پرهزینه و طولانی‌مدت می‌کند؛ موضوعی که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است.»

پس یکی از عامل‌های پایداری در جنگ خلاف محاسبات جدید که بیش‌تر به فن‌آوری نظامی تکیه دارد، جغرافیاست؛ عاملی ‌که با هیچ استراتژی نمی‌توان آن را تغییر داد. این مقاله می‌افزاید که راه‌برد ایران، بر پایداری و فرسایش‌دادن به دشمن استوار است؛ چیزی که عملا اتفاق افتاده است. بدون شک ایران این راه‌برد را از طبیعت جغرافیایی خود الهام گرفته و عاملی است که هر نوع عملیات نظامی را با مانع جدی روبه‌رو می‌کند. این مزیت جغرافیایی در طول تاریخ برای ایران به عنوان یک سپر راه‌بردی عمل کرده که به عنوان مثال می‌توان به جنگ عراق و ایران میان ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ اشاره کرد. افزون بر این، تسلط ایران بر تنگه‌ی هرمز که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند و نفوذ آن بر تنگه‌ی باب‌المندب از طریق حوثی‌ها، دست ایران را در نوسان‌های بهای نفت در بازارهای جهانی بالا نگه‌ داشته و به یک عامل فشار و تهدید بالفعل برای طرف‌های مقابل ایجاد کرده است. نویسندگان مقاله‌ی فارن‌پالیسی، می‌افزایند که استراتژی امریکا و اسرائیل در برابر ایران با گذشت زمان دچار جمود و رکود شده و ادبیات شان «از تلاش برای تغییر رژیم و نابودی توان‌مندی‌های هسته‌ای حول تنگه‌ی هرمز می‌چرخد.» با این حساب اگر ایران بتواند بر نقطه‌ی استراتژیک تنگه‌ی هرمز کنترل مؤثر انجام دهد مطابق مقاله‌ی فارن‌پالیسی «از دست‌دادن ذخیره‌های اورانیوم غنی‌شده‌اش لزوماً به‌ عنوان یک شکست راه‌بردی محسوب نمی‌شود.»

باید گفت که عامل‌های دیگری مانند روحیه‌ی بیگانه‌ستیزی ایرانیان، نادیده‌گرفتن واقعیت‌های اجتماعی، تصمیم بر بنیاد داده‌های غیرواقعی کانال‌های جاسوسی/استخباراتی نیز باعث شده که تصمیم‌گیران جنگ در برابر ایران، دچار خطای محاسباتی شوند.

مرتبط با این خبر:

کلیدواژه‌ها: // //

به اشتراک بگذارید:
تحلیل‌های مرتبط

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید: