
تصور کنید برگردیم نه به سالهای خیلی دور، بلکه به 20 سال پیش. به دورانی که نه تنها از ابتداییترین حقوق خود محروم بودیم، که حتا حریم خصوصی نیز نداشتیم. دیگران یا بهتر است بگویم طالبان برای ما تعیین میکرد که چه بپوشیم و چه نپوشیم. کسانیکه در آن دوران دانشآموز یا دانشجو بودند، خوب بخاطر دارند که برای حضور در صنفهای درسی باید به سبک طالبان لباس میپوشیدند. در آن دوران حتا اختیار ریش مان هم دست خود ما نبود؛ آنها تعیین میکردند که اندازهی ریش ما باید چقدر باشد. زنان از همهی حقوق خود محروم بودند. حق تحصیل و کار که بماند بجای خود، آنها حتا اجازه نداشتند بدون محرم بیرون بروند.
اما وقتی ورق برگشت و رژیم طالبان سرنگون شد؛ دروازههای کشور به روی دنیای بیرونی گشوده شد. رژیم جدید روی کار آمد و محدودیتهای دوران طالبان نیز برداشته شد. دوران پسا طالبان، طلاییترین دوران تاریخ افغانستان بوده است. پولهای هنگفتی برای بازسازی کشور سرازیر شد و حکومت مبتنی بر دموکراسی شکل گرفت. حقوق شهروندان به رسمیت شناخته شد که از جملهی آنها مشارکت سیاسی، آزادی انتخاب و حق رأی است. از آنجاییکه در نظامهای دموکراتیک دستبهدست شدن قدرت از طریق انتخابات صورت میگیرد؛ بنابراین انتخابات و رأیگیری یکی از رکنهای اصلی نظامهای دموکراتیک و شیوهی معمول برای تغییر در هیأت حاکمه است.

انتخابات و رأیگیری در دموکراسیهای نوین مهمترین وسیلهی بازتاب افکار عمومی، خواستها و ترجیحات شهروندان است. استفاده از حق رأی علاوه بر اینکه نشاندهندهی مشارکت مردم در سیاست و مدیریت است، تغییر دهندهی قدرت و تاثیرگذار بر تصمیمهای قوۀ اجرایی نیز است. حاکمان گذشته برای رسیدن به قدرت و مشروعیت بخشیدن به قدرت خود از اصطلاحاتی چون ارادهیی آسمانی سخن میگفتند؛ اما در دوران کنونی اعمال ارادهیی عمومی و مشروعیت بخشیدن به قدرت تنها از راه انتخابات و رأیگیری میسر است. حق رأی در نظامهای دموکراتیک جهان، به سادگی بهدست نیامده است، بلکه این حق با سالها مبارزه و خون دل خوردنها بهدست آمده است. مردم ما نیز فراز و فرودهای زیادی را طی کرده اند، تا به انتخابات و حق رأی رسیده اند.
در افغانستان قبل از «نشست بُن» تغییر قدرت همواره با خون و کشتار همراه بود و مردم هیچ مشارکتی در سیاست و تعیین سرنوشت خود نداشتند. با روی کار آمدن نظام جدید، برای اولین بار انتخابات سراسری در سال 1383 در کشور برگزار شد و برای اولین بار رئیس جمهور با رأی مستقیم مردم انتخاب شد. یک سال بعد انتخابات سراسری مجلس نمایندگان و شوراهای ولایتی برگزار شد، از آن زمان تاکنون کشور شاهد برگزاری 3 انتخابات ریاست جمهوری و 2 انتخابات پارلمانی بوده است. آخرین انتخابات ریاست جمهوری، اما با چالشها و مشکلات زیادی همراه بود. این انتخابات که عنوان طولانیترین انتخابات جهان را به خود اختصاص داده است، دو دستگی عمیقی را در جامعه ایجاد کرده و حتا کشور را به مرز هرج و مرج و سقوط نظام رسانده بود که سرانجام با پادرمیانی جان کری وزیر امورخارجۀ پیشین آمریکا به تشکیل حکومت وحدت ملی انجامید.

انتخابات سال 93 بر افکارعمومی تاثیر منفی گذاشت و سبب بیاعتمادی مردم به انتخابات شد. سایۀ جنجالهای انتخابات گذشته، بر انتخابات پیشرو نیز تاثیر گذاشته و مردم را به انتخابات بیباور کرده است. بیباوری مردم نسبت به روند انتخابات به حدی است که در مدت 10 روزی که از روند ثبتنام رأیدهندگان گذشته است، کمتر از 200 هزار نفر برای انتخابات ثبتنام کردهاند. با این حال، قرار است انتخابات مجلس نمایندگان و شورای ولسوالیها در 28 میزان امسال برگزار شود؛ اما استقبال مردم از این انتخابات بسیار سرد است. عدهیی زیادی میگویند که در انتخابات پیشرو شرکت نمیکنند؛ زیرا به رأی آنها وقعی گذاشته نمیشود، با رأی آنها پیشرفتی صورت نمیگیرد و چیزی هم تغییر نمیکند.
اول، اگر شرکت در انتخابات و رأیدادن احتمالاً تاثیری بر سرنوشت کشور نداشته، چیزی را تغییر ندهد و پیشرفتی صورت نگیرد، عدم شرکت در انتخابات و رأی ندادن، مطمئناً هیچ پیشرفت، تاثیر و تغییری درپی ندارد. دوم، عدم شرکت اکثریت جمعیت در انتخابات نه تنها مشروعیت کسانی را که با رأی پایین انتخاب میشوند، خدشهدار نمیکند؛ بلکه زمینه را طوری فراهم میکند که افراد فرصتطلب با استفاده از آن دست به تقلب گسترده بزنند.
عدم مشارکت شهروندان در سرنوشت سیاسی خود، دموکراسی نوپای کشور را به نابودی میکشاند و این دقیقاً همان چیزی است که تمامیتخواهان در تکاپوی آن اند. آنهایی که فکر میکنند دموکراسی به تمامیتخواهیشان پایان داده است، در جستوجوی فرصت اند تا با ضربۀ نهایی بر پیکر دموکراسی، کشور را به سوی خودکامگی و تمامیتخواهی ببرند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، نه تنها از حق رأی که از تمام حقوق شهروندی خود محروم خواهیم شد.

در اینکه نظام انتخاباتی مشکل دارد، شفافیت وجود ندارد و… شکی نیست؛ اما در این هم شکی نیست که در عدم شرکت ما در انتخابات نظام اصلاح نمیشود، شفافیت در انتخابات تضمین نشده و تقلب از بین نمیرود. به کشورهای دیگر باید نگاه کنیم، کشورهای که حقوق شهروندی، انتخابات، دموکراسی و حق رأی در آنها نهادینه شده است. نظام انتخاباتی در این کشورها یکشبه به وجود نیامده است، بلکه در ابتدا نظامهای انتخاباتی این کشورها نیز با فراز و فرودهای زیادی همراه بوده؛ اما امروز همۀ شهروندانش به نظامهای خود باور دارند و میدانند که رأی آنها تغییر ایجاد میکند و بر سرنوشت شان تاثیر میگذارد.
واقعیت این است که دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ نه کالاییست که در فروشگاهها فروخته شود و نه هم هدیهیی که حکومت آن را به مردم اهدا کند. دموکراسی آموختنی است. دموکراسی باید آموخته و تمرین شود و با استفاده از ابزار رأی در جامعه نهادینه شود. بنابراین، شرکت در انتخابات و استفاده از حق رأی نوعی تمرینیست برای نهادینهسازی دموکراسی. امروز اگر با شرکت خود در انتخابات، برفرض افراد ناکارآمدی را هم انتخاب کنیم، ضرر زیادی را متحمل نمیشویم؛ زیرا این افراد برای یک دورۀ موقت 5 ساله انتخاب میشوند و در دور بعد فرصت داریم تا افراد شایستهتر و کارآمدتری را انتخاب کنیم. اما اگر از حق خود بگذریم و با انتخابات و رأیدهی قهر کنیم، در حقیفت به طالبان و همفکران آنها نظیر حزب تحریر که دموکراسی و دیکتاتوری را دو روی یک سکه میدانند، میدان میدهیم که بر سرنوشت ما حاکم شوند. پس بهتر این است با شرکت در انتخابات و رأیدادن به فرصتطلبان و خودکامگان اجازه ندهیم بر سرنوشت ما حاکم شوند و بار دیگر کشور را به 20 سال پیش برگردانند.





