فاریاب؛ جغرافیای فراموش‌شده و مردمان درمانده و محروم

پنج سال و اندی‌ست اهالی و باشنده‌گان فاریاب طعم تلخ جنگ و نابه‌سامانی‌ها را می‌چشند. از یک طرف حاکمان ناکارآمد، بی‌احساس و فریب‌کار مرکزی و محلی، از طرف دیگر طالبان و این جمع امارت‌خواه که سال‌هاست علیه ترقی و آبادانی مملکت قد علم کرده‌اند، بر فرق مردم می‌کوبند تا بالای مردمان درماندۀ این ولایت حکومت کنند.

تنها شهر در تصرف حکومت محلی است و اکثر ولسوالی‌های فاریاب زیر ظلم امارت اسلامی طالبان قرار دارد. دراین اواخر، حکومت با حرکت‌های نمایشی دست به ساخت و ساز اندکی در این ولایت زده است تا منتی گذاشته باشد روی دوش مردم. مردمانی که سال‌هاست از دست‌مزدشان به حکومت مالیه داده‌اند. همین کار اندک حکومت نیز برای مردمان این ولایت باقی نمانده است و از طرف گروه‌های جنگ‌جو تخریب شده است.

بی‌مهری حکومت مرکزی و فشار نظامی طالبان بالای مردمان این جغرافیا، مدت‌هاست که انگیزهٔ زنده‌گی و امید را از آن‌ها گرفته است. نام و نشان فاریاب که در گذشته‌ها با ادبیات، فرهنگ، هنر و سیاست همراه بود، اکنون تمامی رسانه‌های داخلی از محرومیت و بیچاره‌گی این خلق حکایت دارند. چه سخت است و چه اندوه بزرگی‌ست قربانی‌دادن به‌خاطر باوری که تباهی نسل حاضر و نسل آینده را در پی دارد.

 حکومت اعلای میمنه و فاریاب خفته در خون

اعمال فاشیزم از گذشته تا حال سیر صعودی خویش را بر تقدیر این خلق ستم‎‌کش می‌پیماید و چه بسا مظلومیت‌هایی که در انتظارشان نشسته است. هیچ صفحه‌یی از تاریخ تا کنون ظلمی به این گسترده‌گی را روایت نکرده است.

اگر چه فاریاب و در گذشته‌های نه‌چندان دور «حکومت اعلای میمنه» که جزء نواحی تورکستان جنوبی بود و در مراحل بعدی رویه‌های فاشیستی، تورکستان جنوبی به «تورکستان افغانستان» مسما شد و با گذشت زمان، نام تاریخی آن حذف و به ولایت‌های فاریاب، جوزجان‌، بلخ، سرپل… تقسیم شد. عمال فاشیستی که تمامی سر و کارشان از بین بردن فرهنگ و اصلیت ملیت‌های غیر پشتون در این سرزمین بوده و به مرور زمان توانسته است این روند را به قیمت ارزش‌های انسانی مردمان این سرزمین به منصه اجرا بگذارند و جامعه‌ انسانی را به طبقات پست و بلند مجزا نماید؛ به گفته مولانای بزرگ «هم خدا خواهی و هم دنیای دون/ این خیال است و محال است و جنون».

فاریاب یا همان حکومت اعلای میمنه که از جمله مناطق پر نفوس و در عین حال پر نفوذ تورک‌های افغانستان می‌باشد، از گذشته‌های دور که تاریخ آن به صدها سال و به پیش از تاسیس افغانستان امروزی می‌رسد، زیر یوغ و ستم عمال فاشیست قرار داشته و با گذشت هر روز به محرومیت مردمان این منطقه افزوده می‌شود.

حکومت اعلای میمنه که زمانی پرچم‌دار، ممثل و پیش‌قراول تورکان افغانستان بود، طی سال‌های پس از تاسیس نخستین دولت افغانیه تا امروز، محرومیت‌ها و مظلومیت‌های زیادی را در صفحات تاریخ‌شان با خون هزاران جوان، پیر، زن و مرد نوشته‌اند که نمونه‌های آن به شرح زیر است:

حمله‌ها و  لشکرکشی یار محمد سدوزایی به بهانه پیش‌گیری از مداخله ایران و انگیس‌ها از هرات به طرف میمنه که منجر به کشته شدن هزاران جوان در منطقه «چیچکتو» شد و خود شهر میمنه نیز تا ماه‌‎ها زیر محاصره لشکر یار محمد سدوزایی ماند؛

اشغال میمنه به فرمان امیر شیر علی خان به فرماندهی نائب محمد علم خان که در نتیجه هزاران باشندهٔ تورک این منطقه کشته و از منطقه‌‌شان متواری می‌گردند؛

روی کار آمدن حکومت طالبان و از بین بردن صدها روشن‌فکر سالم‌اندیش در این منطقه؛

تخریب سینما و چهار باغ میمنه توسط طالبان؛

تخریب مکاتب و ساختن پوسته‌های نظامی توسط طالبان در میمنه؛

در نظر نگرفتن حقوق مساویانه اقوام تورک این سرزمین با سایر اقوام در قانون اساسی که پس از روی کار آمدن حکومت مؤقت توشیح شده و قرار دادن فاریاب و سایر ولایت‌های تورک‌نشین به جمع ولایت‌های درجه دوم و سوم.

موارد بالا، نمونه‌هایی از ظلم عمال فاشیست است که به عنوان‌های مختلف و در چهره‌های متفاوت ظاهر شدند تا قدرت شوونیستی و فاشیستی خویش را حفظ و دوام دهند.

کتلۀ درمانده

سال‌هاست که تقدیر مردم فاریاب در گرو گروه‌های فشار ملی و مرکزی قرار دارد. از یک طرف می‌کوشند نقش احزاب مقتدر که از مردمان این بخشی از جغرافیای افغانستانی نماینده‌گی می‌کنند، کم‌رنگ و ضعیف شود، از طرفی، با انتقال جنگ نیابتی و جنگی که در رشد و تعمیم آن قدرت حاکم نقش اساسی و انکارناپذیر داشته، می‌خواهند مردمان این جغرافیای فراموش‌شده در جهل و بدبختی مضاعف قرار بگیرند.

بدبختی خلق ستم‌کش فاریاب تنها با تخریب سرک‌های مواصلاتی، توقف پروژه‌های بند آب‌گردان المار و دهندره و آنارشی حاکم در دستگاه حکومت محلی آن خلاصه نمی‌شود. بیکاری هزاران جوان تحصیل‌کرده، مهاجرت کدرهای ورزیده به کشورهای همسایه و اروپایی، تخریب مکاتب و محروم‌ماندن جوانان و نوجوانان از آموزش و پرورش مسایل اساسی استند که تاثیر مستقیم بر شکل‌گیری یک جمع انعطاف‌پذیر و ساکن نسبت به ارزش‌های وطنی و آرمان‌های مردمی آیندهٔ این خلق دارد.

از دوران حکومت موقت تا حال، هزاران مکتب در شهر و ولسوالی‌های فاریاب توسط همکاری کشورهای بیرونی ساخته و به بهره‌برداری سپرده شده است، ولی متاسفانه اکثریت مکاتب دخترانه در ولسوالی‌ها بسته بوده و یک تعداد زیادی از آن در جنگ‌های حکومت و طالبان تخریب و حریق شده و ساختمان شماری از مکتب‌ها نیز به عنوان قشله‌های عسکری طالبان و نیروهای حکومتی درآمده است. از این بیش چه بدبختی بزرگی در حق یک ملت خواهد بود که به مسافت ۱۲۶ کیلومتر که مسیر چهار ولسوالی – اندخوی، دولت آباد، شیرین تگاب و خواجه سبزپوش تا دورازه شهر میمنه – را در بر می‌گیرد،  تنها چند مکتب که آن هم دور از مواضع جنگی بوده باقی مانده و باقی تمامی ساختمان‌های مکاتب ویران شده و قابل استفاده نمی‌باشد. تنها در ولسوالی‌های متذکره بیش از ده‌ها هزار دانش‌آموز از رفتن به مکاتب باز مانده اند و نظاره‌گر جنگ امارت و جمهوریت اند.

اکثریت اشتباهات جبران خواهد شد، اما اشتباه نظامی و آتش گشودن به روی مکاتب و خانه‌های مردم چه‌گونه جبران خواهد شد؟ انجام عملی که از سبب آن هزاران طفل از رفتن به مکتب محروم شده‌اند، چه‌گونه جبران خواهد؟ گرفتن زمینه‌های تعلیم و تحصیل از جوانان و نوجوانان با چه روی‌کردی جبران خواهد شد؟ بیکاری جوانان و مهاجرت‌های تحمیلی بر کشورهای بیرونی و غرق شدن و سوختن آن‌ها چه‌گونه جبران خواهد شد؟ و بلاخره، غرور شکستهٔ یک قشر چه‌گونه ترمیم خواهد شد؟  و هزاران پرسش دیگر وجود دارد که مسئولین حکومتی باید پاسخ‌گو باشند. با اندوه که نه تنها حساسیت این موضوع برای‌شان قابل درک نیست، بلکه موضوعات متذکره را مسایل ریز و پیش پا افتاده پنداشته و کوشش می‌کنند وضعیت را خوب و عادی گزارش دهند.

محمدناصر عمر، نویسنده و فعال اجتماعی

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام