چرا عادل عدالت را بر پدرسالاری ترجیح داد؟

خان ولی عادل

عادل پسری است که ستم نظام پدرسالارانه را خوب می‌شناسد. طعم خشونت را تا بند استخوان چشیده است. بارها به دلیل دفاع از خواهرانش زیر دست‌وپای پدر و برادرانش له شده و لت‌و‌کوب و گریه و زاری خواهرانش را دیده. اما هنوز هم از میدان مبارزه با ارزش‌های خانواده‌گی پا پس نکشیده است.

پدر عادل اما سخت گرفتار باورها و ارزش‌های سنتی و کهنۀ خود است و نمی‌تواند تغییرات پیرامونش را به درستی دریابد. به همسرش اجازه نمی‌دهد که از خانه بیرون شود؛ می‌گوید: «زن یا به خانه یا به گور». بدتر از آن، این که حتا اجازه نمی‌دهد دخترانش درس بخوانند. خواهران عادل حتا از سواد ابتدایی نیز محرومند.

او چند بار تصمیم گرفت تا با کمک یک بانوی معلم، در خانه خواهرانش را سواد بیاموزاند. اما به گفتۀ عادل، پدرش نه با معلم و مکتب که با نفس دانش، کتاب و آموزش مشکل دارد و هر نوع دانشی را ـ به استثنای علوم دینی ـ بی‌ارزش و گمراه کننده می‌خواند.

عادل برخلاف پدرش بر این باور است که زن به حیث یک انسان، حق دارد که همانند هم‌نوع خود زنده‌گی کند، درس بخواند و برای آینده‌اش خودش تصمیم بگیرد. عادل می‌گوید که مادر و پدرش را بسیار دوست دارد، اما این عشق به والدین نمی‌تواند چشمش را بر ظلم و ستمی که بر خواهرانش می‌گذرد، نادیده بگیرد.

اما این باورهای عادل برایش گران تمام شده است. او با این سیاستی که در پیش گرفته همه را بر علیه خود برانگیخته است. خانواده اش از وی دور شده اند و دیگر او را جزیی از خود نمی‌دانند.

عادل به خاطر دادخواهی برای خواهرانش، چندین بار دست به اعتراض و حتا اعتصاب زده بود. خودش می‌گوید که حتا در گوشه‌یی از شهر ـ شهری که نمی‌خواهد نامش را بگیریم ـ خیمه‌یی برپا کرده بوده و خواسته با این کار، جوری که بر خواهرانش می‌گذرد را رسانه‌یی سازد. در آخر و هنگامی که هیچ کدام از این راهکارها نتوانست تغییری در پندار و رفتار مردان خانواده وارد کند، عادل مجبور به ترک خانه و خانواده شده و از شهرش بیرون زده است.

این تنها مشکل آموزش و پرورش دختران نبود که سبب شد تا عادل خانه و کاشانه اش را ترک کند. ظلم و ستم پدر و برادرانش مردم منطقه را نیز عاصی کرده بود. پدرش از سوی باشنده‌گان محل متهم به غصب زمین‌های دولتی و غیردولتی است. برادرانش به زورگویی و باج‌گیری معروفند و برای خود دستگاه و دیوان جزایی به راه انداخته اند.

عادل بارها مسایل خانواده‌گی و ظلم و ستم پدر و برادرانش را با فرماندهی پولیس، ادارۀ دادستانی و حتا ریش‌سفیدان و بزرگان قومی در میان گذاشته است؛ اما به گفتۀ خودش همۀ این کارها بی‌نتیجه بوده است.

این جوان سرخورده و ناامید اکنون در گوشه‌یی از شهر و در انزوایی ابدی فرورفته و نمی‌دانند آینده چه خواهد شد.

به اشتراک بگذارید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

این مطلب در آرشیو سلام وطندار ذخیره شده است.

اخبار و گزارش‌های سلام وطن‌دار را از شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

فیسبوک

توییتر

تلگرام