
محمد اشرف غنی، رئیس حکومت وحدت ملی با اعلام آتشبس یکجانبه و سپس تمدید آن ماشین قتل و کشتار نیروهای امنیتی را بیشتر تقویت کرده است. در یک هفتهیی که از پایان آتشبس طالبان میگذرد، این گروه دهها سرباز را کشته و زخمی کرده است، چندین پاسگاه را تصرف کرده یا آتش زده و تجهیزات زیادی نظامی را به یغما برده است. اما اشرف غنی هنوز بر طبل صلح و آتشبس میکوبد و حتا گفته است که حاضر است آتشبس را برای یکسال تمدید کند. انگار او به عنوان «فرمانده کل قوا» در برابر جان سربازانی که از حکومت او دفاع میکنند، هیچ مسئولیتی ندارد و تمام هموغماش تمدید آتشبس یکجانبه و ایجاد چتر محافظتی برای طالبان است تا سربازان بیشتری را قربانی کنند.
عطش صلحخواهی اشرف غنی به قدری شدید است که او حتا نمیخواهد بپذیرد که با تمدید آتشبس یکجانبه و بازداری نیروهای امنیتی از حمله، عملاً دست سربازان را بسته و آنان را در برابر دشمن آسیبپذیر ساخته است. طالبان نیز بااستفاده از فرصت چنان دست به سلاخی زده اند که در مدت کمتر از 10 روز بیش از 100 سرباز را کشته و زخمی کردهاند. نمونۀ اخیر آن حملۀ این گروه بر پاسگاههای نیروهای امنیتی در جلریز است که گفته میشود، طالبان در این حمله 11 پاسگاه را آتش زده و دستکم 90 سرباز را باخود برده اند.
اشرف غنی احمدزی چنان در توهم صلح غرق است که حتا فراموش کرده است، راهی را میرود که 25 سال پیش داکتر نجیبالله احمدزی آخرین رئیس جمهوری حزب دموکراتیک خلق افغانستان رفت. جدا از مشترک بودن نام خانوادگی، دو رئیس جمهور اشتراکات دیگری نیز دارند. نجیب خواهان صلح بود و غنی نیز در پی ایجاد صلح در کشور است و همینطور شرایط امنیتی کشور در آن زمان و حالا خیلی شبیه بههم است. نجیب باب گفتوگو را با برخی از شاخههای مجاهدین آن روز گشوده بود، و غنی نیز آنطوری که فرمانده نیروهای حمایت قاطع در مجلس سنای آمریکا گفت، «گفتوگوی پشتپرده میان مقامهای حکومتی افغانستان و نمایندگان طالبان جریان دارد». در آن زمان مجاهدین از مذاکره با حکومت داکتر نجیبالله طفره میرفتند و خواهان گفتوگو با روسیه بهعنوان حامی آن حکومت بودند، حالا نیز طالبان با دستنشانده خواندن حکومت افغانستان، خواهان گفتوگوی مستقیم با آمریکا بهعنوان حامییی حکومت افغانستان است. در آن زمان نیز گروههای مسلح مخالف حکومت، خواهان در اختیار گرفتن تمام قدرت بودند، حالا هم طالبان به کمتر از در اختیار گرفتن تمام قدرت راضی نیستند.

با این حال، دو رئیس جمهور تفاوتهایی نیز دارند. اولین تفاوت تعداد سربازان دو طرف است، در آن زمان تعداد سربازان گروههای مخالف دولت و همینطور تجهیزات نظامیشان با حکومت خیلی تفاوت نداشتند، در صورتیکه تعداد جنگجویان طالبان و تجهیزات نظامیشان در مقایسه با نیروهای امنیتی خیلی ناچیز است. در آن زمان پایگاه و نفوذ مجاهدین نسبت به حکومت در میان مردم گستردهتر بود، در صورتیکه حالا میزان حمایت از دولت نسبت به طالبان در میان مردم بیشتر است. حکومت آن زمان تنها پشتیبان خود را که شوروی سابق بود از دست داده بود، در صورتیکه حالا دهها کشور از حکومت کنونی افغانستان حمایت میکنند. در آن زمان کشورهای زیادی از مجاهدین حمایت میکردند؛ اما حالا معدود کشورهایی از طالبان حمایت غیرعلنی میکنند. در آن زمان جنرالهای شمال (جنرال عبدالرشید دوستم و جنرال مومن) که همپیمان حکومت بودند، از حمایت حکومت دست کشیدند؛ اما حالا تمام نیروهای مسلح از حکومت پشتیبانی میکنند و در راه پاسداری از کشور جان میدهند. در واقع در آن زمان برای نجیبالله راهی جز امتیازدهی به مجاهدین و تن دادن به صلح باقی نمانده بود؛ اما اشرف غنی گزینههای زیادی را برای کشاندن طالبان به میز مذاکره در اختیار دارد که یکی از این گزینهها فشار نظامیست.
وقتی تفاوتها و شباهتهای دو حکومت را در کنارهم قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که تفاوتهای حکومت آن زمان و حکومت کنونی به مراتب بیشتر و نیرومندتر از شباهتهای آنهاست. در واقع همین تفاوتها بود که حکومت نجیبالله را مجبور به امتیازدهی کرد؛ زیرا حکومت او مهمترین حامیاش را که شوروی سابق بود، از دست داده بود، حمایت گستردهیی مردمی نداشت، در شرایط دشوار اقتصادی قرار داشت و…. در صورتیکه حکومت کنونی هیچکدام از این مشکلات را ندارد؛ اما با آنهم تلاش میکند در برابر مخالفان مدارا کند، به مخالفان مسلح امتیاز دهد، از خون شهروندان و سربازان بگذرد و با التماس و کرنش از مخالفان بخواهد که به میز گفتوگو حاضر شوند.

واقعیت این است که اشرف غنی از ابتدای تشکیل حکومت وحدت ملی ایدهیی مذاکره و امتیازدهی با گروههای مخالف مسلح را به هر قیمتی در سر میپرورانده است؛ اما پیش از آن به دلیل حضور نیرومند مخالفان سیاسی خود در بدنۀ حکومت قادر به اجرا کردن طرحاش نبود. حال که انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و نیرومندترین مخالفان سیاسیاش نیز به حاشیه رفتهاند، میدان برای او خالی شده است تا با یک تیر دو نشان بزند. او با اجرای طرحاش، از یکسو با آتشبس یکجانبه و ندای صلح میخواهد ناماش را بهعنوان یک رهبر صلحجو درج تاریخ کند و از سوی دیگر میخواهد با کشاندن طالبان یا بخشی از مخالفان مسلح به صلح و امتیازدادن به آنها ضرب شستی هم به مخالفان سیاسی خود نشان دهد. همانطوریکه در صلح با حکمتیار همین راه را رفت و اکنون حکمتیار از تمام طرحهای او حمایت میکند که این موضوع بیربط به انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری نیست.
با همۀ اینها، نتیجۀ طرح صلح داکتر نجیبالله، جنگی شد که تاکنون ادامه دارد و هیچ ضمانتی وجود ندارد که طرح صلح غنی به پایان جنگ منتهی شود، همانطوریکه آتشبس یکجانبهیی او ماشین کشتار نیروهای امنیتی را فعالتر کرده است. طرح او هر چه باشد درصورت موفقیت، غنی را به هدفاش میرساند؛ اما احتمال ناکام ماندن طرحاش نیز وجود دارد، که ممکن است صلحی بهدنبال نداشته باشد، بلکه برعکس به قیمت جانش تمام شود، همانگونه که طرح صلح داکتر نجیبالله ناکام ماند. طرح صلح نجیبالله نه تنها به صلح منجر نشد که جنگهای شدیدی را در پیآورد و در نهایت خودش نیز قربانی شد.





