
اکثریت قاطع کشورهای جهان مانند افغانستان چند ملیتی اند که در بسیاری از این کشورها هویت ملی بالاتر از هویت قومی است. ایالات متحده آمریکا، کانادا، اکثر کشورهای اروپایی، برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی نمونههایی اند که در آنها هویت ملی بر هویت قومی مقدمتر است. اما در برخی کشورهای دیگر موضوع هویت قومی چنان اهمیت داشته است که اقوام مختلف برای دفاع از هویت قومی خود جنگهایی خونینی را راه انداخته اند که نتیجهی آن تجزیهی کشور بوده است. کشورهای یوگوسلاوی پیشین و سودان نمونههایی اند که پس از نبردهای خونین قومی تجزیه شدند. اما باید دید هویتخواهی قومی در افغانستان چگونه است، دلیلهای آن چیست و چه تاثیری بر هویت ملی و امنیت ملی خواهد داشت؟
افغانستان سرزمین چند ملیتی و چند فرهنگیست، سرزمینی که در آن نزدیک به 30 قوم مختلف با زبانهای متفاوت زندگی میکنند. سیاستهای نادرست حکومت، نابرابری، بیعدالتی، عدم توسعه متوازن، تبعیض و… شکافهای قومی را در کشور تشدید کرده است. مسئلهی که هویت ملی را زیر سوال برده و روند ملت سازی را با مشکل مواجه ساخته است؛ زیرا برای بسیاری از شهروندان هویت قومی مهمتر و بالاتر از هویت ملی است که نمونهی آن تاخیر چندین سالهی توزیع تذکره هوشمند است. حال پرسشی که مطرح میشود این است که آیا در کشوری مثل افغانستان با توجه به شکنندگی وضعیت سیاسی و امنیتی، هویتخواهی قومی سبب تقویت حس ملی میشود یا روند ملی سازی هویت را آسیب میزند؟ برای روشن شدن این موضوع در این نوشته تلاش میشود تا علتها یا عوامل کشیده شدن شهروندان به سوی هویت قومی یا قومگرایی، اهمیت هویت قومی و تاثیر آن بر هویت ملی تحلیل و بررسی شود.

یکی از عوامل تقویت هویتخواهی قومی در کشور سیاسی شدن موضوع هویت است؛ زیرا نخبگان به ویژه نخبگان سیاسی برای رسیدن به اهداف خود از هویت قومی استفادهی ابزاری میکنند. ادغام سیاسی گروههای قومی مختلف در داخل یک چهارچوبی بنام دولت، آنهم دولتی که امتیازهای آن براساس تعلق تباری یا قومی سهمیهبندی شده باشد، انگیزهی رقابتهای قومی بر سر پستهای دولتی را تقویت میکند. نخبگان سیاسی نیز از این فرصت استفاده کرده و برای رسیدن به امتیازهای سیاسی و اقتصادی احساسات قومی را بر میانگیزانند تا از این طریق بر حکومت فشار وارد کرده، رقیبان خود را به حاشیه برانند و به هدف خود دست یابند. دامن زدن به تفاوتهای قومی و سیاسی ساختن آن سبب بسیج قومی شده، شکافهای قومی را بیشتر کرده و هویتخواهیهای قومی را افزایش میدهد. البته انحصار قدرت و گسترش کنترل حکومت نیز شرایط را به گونهی رقم میزند که نخبگان سیاسی به راحتی میتوانند از آن بهره ببرند.
عامل دیگری که هویتخواهی قومی را در کشور گسترش میدهد، احساس محرومیت است. احساس محرومیت سبب به وجود آمدن نارضایتی میشود و نارضایتی محرکیست برای اقدام علیه سرچشمهی محرومیت که نتیجهی آن بحران هویت ملی است؛ زیرا در هویت ملی همپنداری شهروندان با نظام سیاسی مهمترین اصل است. اگر احساس تعلق به نظام در میان افراد ساکن در یک جغرافیای سیاسی خاص شدید باشد و سیاستگذران نیز زمینه را برای شهروندان طوری فراهم کنند که همه خود را عضو دولت بدانند، روند شکلگیری هویت ملی سرعت مییابد. در غیر آن اگر بخشی از اعضای یک دولت احساس کنند که در مشارکت سیاسی، تساوی حقوق و دستیابی به مقامهای سیاسی و اداری فرصت برابر با دیگر شهروندان ندارند، احساس محرومیت به آنها دست میدهد. احساس محرومیت موجب تقویت انسجام قومی و هویتخواهی قومی میشود که محرکی است برای دست زدن به خشونت، تشدید شکافهای قومی و در نهایت مانعی برای شکل گیری هویت ملی.
نظام متمرکز، سیاستهای تبعیضآمیز، نابرابری در دسترسی به فرصتهای شغلی، عدم توسعه متوازن و به حاشیه راندن بخشی از شهروندان، بستر مناسبی را برای هویتخواهی قومی یا قومگرایی و گریز از هویت ملی در افغانستان فراهم کرده است. امری که میتواند امنیت ملی و نظام سیاسی را به شدت آسیب زده و حتا کشور را تجزیه کند. زیرا از یک سو اقوام ساکن در کشور با کشورهای دیگر پیوند قومی و فرهنگی دارد و از سوی دیگر حکومت مرکزی بر مرزهای کشور کنترل کامل ندارد. به همین دلیل هر گونه مشکلی فرامرزی به سادگی میتواند داخل مرزها کشیده شده و کشور را به بحران بکشاند. جنگهای خونین قومی و در پی آن تجزیه کشور یوگوسلاوی سابق به چندین کشور قوم محور نمونهی روشنی بر این مدعاست.
با توجه به کانونهای فعال بحران قومی و فرهنگی که در ورای مرزهای افغانستان فعال است از یک سو، و وضعیت شکننده امنیتی، حاکمیت ضعیف، هویتخواهی قومی از دیگر سو نه تنها هویت ملی را تقویت نمیکند، بلکه هویت ملی، امنیت ملی و در نهایت کل نظام را تهدید میکند. زیرا بیگانهها با استفاده ابزاری از موضوع قومیت و فرهنگ به راحتی میتوانند ثبات و امنیت کشور را آسیب بزنند.





