.jpg)
در پی انفجار چهارراه زنبق کابل به تاریخ 10 جوزای سال 96، شماری از شهروندان و وابستگان قربانیان دست به اعتراض زدند. در این اعتراض طیفهای مختلفی از فعالان سیاسی و شهروندان کابل شرکت داشتند؛ وسعت تخریب رخداد آدمسوزی 10 جوزا بیپیشینه بود و سیاست برادر خواندگی و ناتوانی حکومت در جلوگیری از این انفجار، خشم جمعی را مشتعل کرده بود و به این جهت در تظاهرات که دو روز پس از انفجار راهاندازی شد، نزاع میان پولیس و معترضان به وقوع پیوست و فاجعۀ دیگری رخ داد.
لولههای تفنگ که معترضان را نشانه رفته بود، آتش گرفت؛ گلوله صورت یکی از معترضان را شکافت و از پشت سرش بیرون جهید. در پی آن جماعت متفرق دوباره صفآرایی کردند و تفنگداران وابسته به حکومت متعاقباً آتش گشودند. به این ترتیب در روز 12 جوزای 96، شش تن از معترضان از پا در آمدند و به جای فروکشی، اعتراض دامنۀ گستردهتری پیدا کرد.
کشتن معترضان در چند قدمی مرکز ثقل قدرت دولت دموکراتیک افغانستان به رهبری محمداشرف غنی دانشآموختۀ غرب و عبدالله عبدالله جهادگرِ شبهلیبرال، در دوران پساطالبانی بیپیشینه بود، اما مسئولیت این کشتار به صورت مستقیم متوجه رهبری حکومت وحدت ملی بود. در چنین بحبوحهیی «جنبش رستاخیز تغییر» زاده شد. البته این جنبش صورت تکامل یافته «جنبش رستاخیز دادخواهی» که پیشتر از آن و در واکنش به گروگانگیری باشندگان شمالشرق توسط طالبان ایجاد شده بود، شکل گرفت؛ پیوند واژۀ تغییر در کنار رستاخیز، حاکی از رادیکالیزهشدن جنبش بود. این ویژگی، رستاخیز تغییر را به سرعت مبدل به چماقی کرد که در دست سیاستمداران مفلوج و سودپرست قرار گرفت.
برکناری رهبران حکومت وحدت ملی، مسئولین نهادهای امنیتی، محاکمۀ عاملان تیراندازی به سوی معترضان و به صورت مبهم، تغییر ساختار از خواستهای رستاخیز تغییر بود. حکومت به هیچ یکی از این خواستها تن نداد، اما شماری از سیاستمداران با استفاده از وضع پیشآمده، سهم بیشتری از حکومت وحدت ملی مطالبه کردند و یا رقبای سیاسیشان را زیر فشار قرار دادند.
رستاخیز تغییر مرکب بود از عناصر آرمانگرای-غیروابسته و جماعتی از فرصتطلبان که از راه تملق و چاپلوسی سیاستمداران، روزگار میگذراندند. فرصتطلبان آرامانگراها را زیر عنوان تعامل سیاسی اغفال کردند و حمایت مالی شماری از سیاستمداران به ویژه احمدضیاء مسعود و عطامحمد نور را پذیرفتند؛ چنین شد که مصارف برپایی خیمهها شامل کرایۀ خیمهها، افطاری و سحری در ماه رمضان توسط رابطهای سیاستمداران تأمین گشت.
این چنین رابطها زمینۀ مصادرۀ کامل رستاخیز تغییر را به سود سیاستمداران موجسوار فراهم کردند و موضع رستاخیز تغییر در آن زمان با موضع حزب جمعیت که به دلایل مختلف از حکومت وحدت ملی ناراض بود، هماهنگ شد. البته این نکته نیز قابل یادآوری است که در روزهای آغازین رستاخیز تغییر، گروهی از این جنبش بریدند و گروهی دیگری به امید بهبود به حضورشان ادامه دادند. اما همۀ اعضای رستاخیز تغییر با این روایت که در کشتن معترضان تاریخ 12 جوزا، رهبران حکومت وحدت ملی به شمول حنیف اتمر، مشاور پیشین شورای امنیت ملی نقش داشتند، متفقالقول بودند.
.jpg)
رستاخیز تغییر پس از شکلگیری تلاش کرد خود را از طریق ادبیات منتقدانه با رویکرد نقد بنیادین ساختار و ماهیت نظام پیوند بزند. این رویکرد در واقع انتیتزی است که در برابر تز افغانیزهسازی خلق شده است و بستر مجموع از مباحث وسیع شامل تغییر ساختار، توزیع قدرت، بازنگری مفاهیم بنیادین را شامل میشود که پس از انشعاب حزب دموکراتیک خلق کلید خورد و بسط یافت.
با این رویکرد آنچانکه اعضای رستاخیز تغییر عنوان میکردند، غنی فاشیستی بود که یک دولت فاشیست را با اشتراک فاشیستان همانند اتمر شکل داده بود، اما واقعیت این بود که بیشتر اعضای رستاخیز تغییر استقلال فکری نداشتند. در آن هنگام پیوستن به چنین رویکردی به سود سیاستمداران پوپولیست بود؛ آنچنان که امروز این رویکرد را زیر عنوان عبور از افراطگرایی تعدیل کردهاند.
به این جهت سایۀ معاملات سیاستمداران بر رویکرد رستاخیز تغییر همواره سنگین بوده است که از زمان شکلگیری رستاخیز تغییر، گرفتار تنازعی دورنگروهی میان وفاداران سیاستمداران بوده که در نهایت میدان به گروهی تعلق گرفته که ثروت اربابشان بیشتر باشد.
به هر حال جنبش رستاخیز تغییر از همان آغاز، جنبش متفرق و فاقد اساسنامه بود؛ با این حجت رستاخیز تغییر اسم بیمسما بود که علت منازعه و بدهوبستان برای شماری شده بود. اما پس از یک دوره سکوت و در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری بار دیگر ادعای مالکیت بر رستاخیز را اعضای رستاخیز از سر گرفتهاند و برای اثبات خود و نفی حریفانشان حجت میآورند. شگفتآورتر اینست که در حال حاضر رستاخیز تغییر به دو گروه تقسیم شده است که یکی به سود حنیف اتمر ریسمان میکشد و گروه دیگر به سود غنی.
هر دو گروه یک دیگر را متهم به خونفروشی میکنند؛ مراد آنان از خون فروختهشده، خون جوانانیست که به تاریخ 12 جوزا و پس از آن توسط حکومت که در آن آقایان غنی، اتمر و عبدالله نقش داشتند، زمین را رنگین کرد.
چنددستگی میان اعضای رستاخیز همزمان با یارگیریهای سیاسی گریزناپذیر بود؛ زیرا کسانی که با اتکا به پول دیگران چرخۀ این جنبش را فعال نگه داشته بودند، به دلیل تغییر جهت ولینعتشان ناچار عقاید پیشین خود را ترک کردند. گروهی از طریق امرالله صالح با تیم انتخاباتی آقای غنی پیوست و گروهی دیگر از طریق عطامحمد نور به حنیف اتمر، شماری هم به تیم انتخاباتی عبدالله تمایل نشان دادند.
اما جماعتی که انتظار بهبود وضعیت را داشنتد با حسرت بسیار پایان رستاخیز تغییر را اعلام کردند. با وصف این، کسانی که از نام رستاخیز تغییر معاش به دست میآوردند، هنوز این پوستین را به شانه دارند.





