.jpg)
19 حوت سال گذشته در قصر سپیدار، عبدالله عبدالله دست روی قرآن گذاشت و بر اساس مادۀ شصتوسوم قانون اساسی به عنوان رئیس جمهور با این مضمون سوگند یاد کرد: «به نام خداوند بزرگ (ج) سوگند یاد میکنم که دین مقدس اسلام را اطاعت و از آن حمایت کنم. قانون اساسی و سایر قوانین را رعایت و از تطبیق آن مواظبت نمایم. از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان حراست و حقوق و منافع مردم افغانستان را حفاظت کنم و استعانت از بارگاه پروردگار متعال و پشتیبانی ملت، مساعی خود را در راه سعادت و ترقی مردم افغانستان به کار برم.» اما با گذشت بیش از دو ماه رئیس جمهور پیشین حکومت همهشمول به تاریخ 28 ثور، حکومت محمداشرف غنی را به رسمیت شناخت و سوگند خود را فراموش کرد.
البته این نخستین بار نیست که عبدالله در پایان بازی به دروازه مردم گل میزند؛ او در انتخابات سال 1388 به دور دوم انتخابات نرفت و در انتخابات 1393 با وصف آن لاف تاریخی که گفته بود «اگر قطعهقطعه هم شوم از حق خود نمیگذرم» به توافق سیاسی راضی شد. هر چند محتوا و ضمانت توافق سیاسی تشکیل حکومت وحدت ملی در تناسب با توافق اخیر سیاسی قابل قیاس نیست، اما در پایان حکومت وحدت ملی که عبدالله در آن شریک 50 درصدی قدرت شمرده میشد، برای او جز قصر سپیدار و گروهی از فیسبوکبازان که در ادبیات سیاسی افغانستان به «فیسبوک چلونکی» معروف است، چیزی باقی نماند. زیر ریش این مرد، بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری تقلب صورت گرفت و مردمسالاری به سخره گرفته شد.
هر چند افتضاح در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، نتیجۀ ناتوانی و ناکامی عبدالله در تطبیق توافقنامۀ سیاسی تشکیل حکومت وحدت ملی بود، اما عبدالله با عدم پذیرش نتیجۀ تقلبی انتخابات ریاست جمهوری و برگزاری مراسم تحلیف در قصر سپیدار، برای مردم امید کاذب خلق کرد. بسیاری از شهروندان و فعالان سیاسی در کشور که از حاکمیت قومی، فساد و استبداد به ستوه آمده بودند، این اقدام رئیس جمهور پیشین حکومت همهشمول را تحول اساسی در تاریخ معاصر کشور تعبیر کردند. شماری از خوشبینترین افراد این جمع، برگزاری تحلیف در سپیدار را «راه غیر قابل بازگشت» تفسیر کردند. بدون تردید اگر عبدالله و یاران «قسم خورش» در موضعشان مستحکم بودند، زمینه برای تحول ساختار فراهم میشد که چنین نشد. عبدالله در پی واپسین سازش سیاسی، با امید مردم بازی کرد؛ بسیاری به یک دلیل روشن به عبدالله چشم امید بستند، عبدالله «قسم خورد!»
در مراودات اجتماعی هنگامی که مردم دچار بحران اعتماد میشوند، با «سوگند» راستیآزمایی میکنند. هر چند مردم عادت دارند، برای تأیید هر سخنی سوگند یاد کنند، اما تأثیر و اهمیت سوگند که با آداب و رسوم انجام میشود، با سوگند که بر طبق عادت یاد میشود، فرق دارد.
هر چند راستیآزمایی دیگران با «قسم»، روش سودمندی برای اعتماد به یکدیگر و حل مشکلات اجتماعی است که بشرِ خیالباف آن را ابداع کرده، اما در کشور ما با توجه به این که اسلام بر تمام شئون زندهگی و فرهنگ مردم سایه افکنده، «قسم» مشروعیت و اعتبارش را از دین اسلام میگیرد. حدود و ثغور سوگند در اسلام مشخص است و سوگند به غیر خدا را بسیاری از مسلمانان شرک میدانند. بنابراین، سوگند خورنده که اهلیت شرعی دارد، با یاد سوگند، تعهدش به انجام کاری و یا اعتبار سخنش را قطعی میسازد تا اعتماد دیگران حاصل شود.
اما در مراودات اجتماعی، شماری از «قسم» سوءاستفاده میکنند؛ مثلاً فلانی از بهمانی پول قابل ملاحظهیی میگیرد و دست روی «قرآن» میگذارد که پول را واپس خواهد داد، اما با گذشت زمان بهمان دریافت پول را انکار میکند و برای تأیید سخن خود در برابر قاضی دست روی قرآن میگذارد و فلان را بیچاره میسازد. او به کار خود ادامه میدهد و دیگران را نیز به دام میافکند تا این که در محله به «قرآنخور» شهره میشود. مردم به این عقیدهاند که روزی «قرآن» کمر «قرآنخور» را خواهد شکست و خداوند او را به سختی مجازات خواهد کرد. «قرآنخور» فرد بیاعتبار و نیرنگسازی است که پیوسته در کمین بیخبران مینشیند تا گوسفندی را شکار کند.
زمین سیاست در افغانستان پیش از این نیز نمونههایی از «قرآنخوران» را به ثبت رسانده است که شباهت بسیاری با سوگند عبدالله دارد؛ همانگونه که محمدنادرخان «قرآن خورد» که حبیبالله را نخواهد کشت. حبیبالله به نادر اعتماد کرد و در نتیجه سرش زیر بالش شد و محمدنادرخان به «نادر قرآنخور» شهره شد؛ اکنون لازم است عنوان تازهیی برای فصل تاریخ انتخاب کنیم؛ «عبدالله قرآنخور!»





