درباره سلام وطندار  |  ارزش‌های اساسی ما  |  پخش زنده  | رسانه‌های اجتماعی

ENG  |   پشتو  |  ازبیکی

خواهرم خون‌بهای کسی شد که به من تجاوز کرده بود

با گذشت لحظه‌هایی از این اتفاق، لحظه‌های تلخ و ناامیدکننده، معلم ضیاءالدین به اتاق آمد و احساس کردم که جرقه‌های شادی و پیروزی را در چشمانش می‌بینم. با لحنی آمرانه به من گفت: «حق نداری از این ماجرا به کسی بگویی وگرنه تمام خانواده‌ات را می‌کشم.»