.jpg)
مفاهیم جامعهشناسی، انسانشناسی و علوم سیاسی به ما کمک میکنند تا جامعه را در چوکاتهای برساخته و معاینهپذیر خاصی بررسی کنیم. یکی از مفاهیم کلیدی بحثهایی که تاکنون داشتهایم، «ایدئولوژی» بوده است. این واژه را زیاد میشنویم، به این شکل یا در حالت وصفی (ایدئولوژیک)، در مواردی چون «جدال ایدئولوژیک بین ایالات متحده و اتحاد شوروی»، یا «برداشت ایدئولوژیک از دین». این نوشته تلاش خواهد کرد تا به چند نکتۀ کلیدی برای درک مفهومِ پیچیدۀ ایدئولوژی اشاره کند. در ادامۀ این سلسله، پس از فهم مفاهیم ایدئولوژی، تقابلهای دوتایی، شرقشناسی و غربشناسیِ سیدقطب، و سپس گذار از او به ایدئولوژیهای جهادی از یکسو و جنبشهای اسلام سیاسی از سویی دیگر پرداخته خواهد شد.
ایدئولوژی به مجموعۀ عقایدی وابسته به یکدیگر اطلاق میشود که به اتفاق هم، طرز دید به خصوصی نسبت به یک پدیده (یا نسبت به کلیت جهان) را ارایه میکنند. نظر به نوع ایدئولوژی اندکی، بعضی یا هم قسمت مهمی از طرز دیدها لزوماً بر پایۀ «فرضیههای غیرقابل معاینه، غیرقابل تصدیق و غیرقابل بازبینی انسانی» بنا شده اند و این خصوصیت اساسی ایدئولوژیهاست. این به این معنا نیست که تمام ایدئولوژیها دروغ اند، اغلب ایدئولوژیها تأکید شدیدی بر حقایق تاریخی، علمی و غیره دارند، اما این حقایق اغلب با فرضیههایی غیرقابل بازبینی یا هم فرضیههایی غلط «مخلوط» میشوند؛ در نتیجه نسبت ادعاهای مستند، مستدل و مشروع به فرضیههای غلط یا قابل تثبیت در ایدئولوژیهای گوناگون فرق میکند. عنصر دیگر ایدئولوژی این است که این نصفهحقیقتها برای این ارایه میشوند تا «به رفتار یک گروه خاص در اجتماع (پیروان این ایدئولوژی) مشروعیت ببخشند.»
.jpg)
باید بین خود حقایق، تئوریها و افکار از یکسو، و ایدئولوژی (یا استفادۀ ایدئولوژیک از این پدیدهها) از سوی دیگر تفاوت قایل شد. هر اندیشه یا واقعیتی به ذات خود وابسته به ایدئولوژی نیست. مثلاً حمایت دولت آمریکا از رژیمهای مستبد در خاورمیانه (چون ایران زمان شاه، اسرائیل و عربستان سعودی) یک واقعیت مستند و مبرهن است، اما وقتی القاعده از این واقعیت برای توجیه رفتارش که منجر به قتل هزاران فرد بیگناهِ غیرنظامی (که تعداد زیادشان نیز مسلمانان بودند) استفاده میکند، این واقعیت جزئی از یک ایدئولوژی خاص میشود. این یعنی با فرضیهها و باورهایی خاص پیوند میخورد و رفتار یک گروه مخصوص را مشروعیت میدهد.
فرض کنید گروهی مسلمان با گروهی از کشوری و دینی دیگر روبهرو شوند و گروه بیگانه پیرو دینی باشد که در آن امر شده که هر جا پیروان ادیان دیگر دیده شوند، باید به قتل برسند. شاید گروه مسلمان به این اعتراض کنند و آن ادعا را باطل بشمارند. ولی در واقع، هیچ راهی برای معاینه و تحقیق ادعاهای هیچکدام از دو طرف وجود ندارد؛ چرا که نه گروه مسلمان خدای گروه بیگانه را دیده و نه آن گروه بیگانه خدای مسلمانان را.
یکی از خصوصیتهای دیگر اغلب ایدئولوژیها نوعی ادعای دسترسی مخصوص و ویژهیی به «حقیقت و واقعیت» است. مثلاً ممکن است این حقیقت در مفهوم «آزادی حقیقی و واقعی» ظهور کند، یا مثلاً در ادعای دسترسی به «اسلام واقعی». نمونۀ مورد اول رژیمهای توتالیتر و دیکتاتورییی مثل رژیم روبسپیر(Robespierre) پس از انقلاب فرانسه (1793-1794 م)، یا رژیم کمونیست شوروی طی حکومت استالین است. نمونۀ مورد دوم نیز مثلاً جبهۀ انقاذ اسلامی در الجزایر. این حزب با ادعای اینکه برداشتشان از اسلام، برداشت برحق بود و باید بر همه عملی میشد، در دهۀ 1990 میلادی دست به فعالیت نظامی علیه افراد غیرنظامی زد. مثلاً آرایشگاههای زنانه را متهم به ترویج فحشا و غربزدهگی کرده و آنها را هدف حملات و بمبگذاریها قرار داد. وقتی به تاریخ معاصر جهان مینگریم، ایدئولوژیهای گوناگون بر پایۀ باورهایی از حوزههای مختلف وجود داشته اند. از ایدئولوژیهای دینی تا سیاسی و اقتصادی، انواع مختلف و متناقضی از ایدئولوژیها را میتوان با دراست تاریخ بررسی کرد و پندهایی ارزشمند گرفت؛ چرا که جان بسیاری قربانی غلطفهمیها و تعصبات ایدئولوژیک شده است.
.jpg)
ایدئولوژیها ـ همان گونه که دیدیم ـ به پیروان خود حس برحقبودن میدهند، اما واقعیت زندهگی در جهان امروزی محدود به چنین کلی بینیهایی نیست. تا بوده در جهان پیروان ادیان و عقاید و- بر اساس تعریفی که ارایه شد ـ ایدئولوژیهای مختلفی زیسته اند. شمار این گروهها از حساب میگریزد و هر کدامشان بر این باور اند که عقاید آنها بر حق است و راه آنها درست. فرض کنید گروهی مسلمان با گروهی از کشوری و دینی دیگر روبهرو شوند و گروه بیگانه پیرو دینی باشد که در آن امر شده که هر جا پیروان ادیان دیگر دیده شوند، باید به قتل برسند. شاید گروه مسلمان به این اعتراض کنند و آن ادعا را باطل بشمارند. ولی در واقع، هیچ راهی برای معاینه و تحقیق ادعاهای هیچکدام از دو طرف وجود ندارد؛ چرا که نه گروه مسلمان خدای گروه بیگانه را دیده و نه آن گروه بیگانه خدای مسلمانان را. توجیه با استدلال «خدای من چنین گفته، پس باید چنین باشد» تنها بین طرفداران خود یک ایدئولوژی مشروعیت خواهد داشت، نه بین دیگران؛ زیرا گروههای بسیاری چنین ادعایی خواهند کرد و راهی برای تصدیق ادعایشان وجود نخواهد داشت.
همان گونه که دیدیم، ایدئولوژی طی فرآیندهای گوناگونی تلاش میکند تصویری سادهسازی و دستکاری شده از جهان را ارایه کند. وجود چنین تصویری برای این است تا به اعمال یک گروه مشخص مشروعیت بخشد و با منافع مادی و معنوی شان همسو باشد. این تصویر محصول روایتهای مغرضانه از حقیقت جهان است که در آن بر عناصری که موافق با ادعاهای ایدئولوژی باشد تأکید میشود، و از سویی دیگر حقایق و ابعادی که با منافع گروه همسو نباشند از این روایتها حذف میشوند و این نیز برای ایدئولوژیها خیلی مهم است؛ زیرا حذف آنچه به نفع یک ایدئولوژی نیست از هر گفتمان، روایت یا آرشیو ، اغلب به اندازۀ آنچه شامل این روایتها میشود، برای منافع یک گروه اهمیت دارد. در نوبتی بعد به تقابلهای دوتایی یا دوقطبی (Binary opposition)؛ پدیدۀ مهم دیگری که ابزار ایدئولوژیهای گوناگون میشود خواهیم پرداخت.





