
هاشمی رفسنجانی، در عصر آیتالله خمینی و پس از آن همواره «فرد دوم» در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران بود. نقش او در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران انکارناپذیر است؛ بدون انکار و شکی او یکی از مهمترین چهرهها و تئوریسنهای نظام ولایت فقیه جمهوری اسلامی ایران بوده است. مرگ او بدون شک، تأثیر به سزایی در تحولات و جهتگیری گروههای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ایران خواهد گذاشت. هاشمی همچنان تأثیری بسیار در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز داشت. در نوشتار کنونی در پی آنیم که او چه نقشی در تدوین و جهتدهی سیاست خارجی ایران در سطح بینالملل به صورت عام و ایجاد و تعریف روابط خارجی ایران با افغانستان به صورت خاص داشته است؟ به دیگر سخن، روابط خارجی افغانستان و ایران در دورۀ «دولت سازندهگی» چه فرازوفرودهایی را تجربه کرد؟ در نوشتار کنونی سعی میکنیم روابط خارجی افغانستان و ایران در دورۀ حکومت هاشمی رفسنجانی را به بحث و بررسی بگیریم.
هاشمی بر این باور بود که با مشکلات اقتصادی و تنشهای داخلی قادر به اجرای سیاست صدور انقلاب به کشورهای اسلامی نیستند، «ما برای این مهم نیازمند ابزار و سازوکارهای میباشیم که آن ابزار و سازوکارها میتوانند ما را در اجرای سیاست صدور انقلاب کمک کنند.»
روابط خارجی افغانستان و ایران را میتوان به دو دورۀ قبل و بعد از انقلاب جمهوری اسلامی ایران تقسیم کرد. در دورۀ پیش از انقلاب جمهوری اسلامی ایران روابط دو کشور همواره دوستانه بوده و تمام اختلاف دو کشور به مشکل حق آب و اختلافات مرزی خلاصه میشد. فراتر از آن، اما مشکل جدییی میان دو کشور وجود نداشت. با وجود مشکلات مذکور هیچگاه روابط کابل ـ تهران منجر به قطع روابط دیپلماتیک دو کشور نشد. پس از انقلاب ایران که افغانستان تجاوز شوروی سابق و جنگهای خونین داخلی را تجربه کرد، دورۀ دیگریست برای بحث و بررسی.
پس از پیروزی انقلاب جمهوری اسلامی ایران سیاست خارجی این کشور بر محور «سیاست صدور انقلاب» میچرخید. در واقع، کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران در صدد ارایۀ الگوی بدیل نظام لیبرال غرب و نظام کمونیستی شوروی بودند. به دیگر سخن، دستگاه سیاست خارجی ایران به دنبال این مهم بود تا انقلاب ایران با رنگ و بوی اسلامی را به عنوان یکی از الگوهای موفق برای تنظیم امور داخلی کشورهای جهان و به خصوص کشورهای اسلامی ارایه کند.

دستگاه دیپلماسی ایران و کارگزاران نظام ولایت فقیه در اجرای این سیاست، اما با موانع و چالشهای متعدد مواجه شدند. انقلاب ایران موجب کاهش روابط و داد و ستد تجاری و اقتصادی ایران با کشورهای توسعهیافته و به خصوص کشورهای غرب شده بود. این مهم باعث تضعیف اقتصاد ایران و به طبع آن بستن دست کارگزاران این کشور در گسترش و اجرای سیاست خارجیشان شد. در اوایل انقلاب ایران، کارگزاران نظام جمهوری اسلامی سیاست صدور انقلاب را برای همه کشورهای اسلامی در سر میپروراندند. اما مشکلات اقتصادی و داخلی باعث شد که آنها صدور انقلاب را تنها محدود به عراق، فلسطین، لبنان و افغانستان کنند.
در نهایت، تحول در سیاست خارجی ایران در دورۀ حکومت هاشمی ممکن شد. در واقع، دولت هاشمی رفسنجانی با نگاه پراگماتیک به مسایل و تحولات داخلی و بینالمللی تحولی در سیاست خارجی ایران به وجود آورد. هاشمی بر این باور بود که با مشکلات اقتصادی و تنشهای داخلی قادر به اجرای سیاست صدور انقلاب به کشورهای اسلامی نیستند، «ما برای این مهم نیازمند ابزار و سازوکارهای میباشیم که آن ابزار و سازوکارها میتوانند ما را در اجرای سیاست صدور انقلاب کمک کنند.» به صورت مشخص، او راهبرد اقتصادی و توسعه را ابزاری برای صدور انقلاب میدانست. در واقع او در صدد آن بود که با تحول و رشد اقتصادی و توسعۀ ایران، دیگران (کشورهای اسلامی) را متوجه جمهوری اسلامی کند و از این مجرا ایران را به عنوان الگو برای کشورهای اسلامی قرار دهد.
سیاست صدور انقلاب با راهبرد اقتصادی و ابزار توسعه و همسویی با قواعد بینالمللی باعث به حاشیهراندن ایران در تحولات افغانستان شد.
بر همین مبنا، جمهوری اسلامی ایران با تجاوز شوروی به افغانستان مخالفت کرد. در واقع، ایران نمیخواست افغانستان به عنوان کشوری که اکثریت شهروندان آن مسلمان اند تحت نظام کمونیستی درآید. زمانی که شوروی به افغانستان حمله کرد، ایران گروههای مجاهدین را آموزش داد و به این گروهها کمک نظامی و مالی کرد تا در برابر شوروی و نظام کمونیستی بجنگند. کمک ایران به گروههای مجاهدین در واقع به معنای برچیدن نظام کمونیستی و صدور انقلاب در افغانستان بود. با این حال، ایران تنها کشوری نبود که به گروههای جهادی کمک میکرد، ایالات متحده، پاکستان، عربستان و برخی دیگر کشورهای اسلامی از جمله کشورهایی بودند که با حضور نظامی شوروی در افغانستان مخالفت کردند.

دولت سازندهگیِ هاشمی رفسنجانی با وجود این که سهمی در تحولات داخلی افغانستان داشت، اما با خروج شوروی از افغانستان به حاشیه رانده شد و بازی به دست شرکای منطقهیی آمریکا در منطقه افتاد. پاکستان و عربستان دو شریک مهم آمریکا در منطقه بودند که دست بالاتر از ایران در تحولات افغانستان داشتند. در واقع، افغانستان یکی از کشورهایی بود که سیاست صدور انقلاب ایران در آن شکست خورد.
همزمان با تحولات و جنگ در افغانستان دولت سازندهگی جمهوری اسلامی ایران تحول دیگری را نیز به وجود آورد که تا حدودی سیاست خارجی این کشور را از سیاست صدور انقلاب دور کرد. دولت هاشمی رفسنجانی برای تحول و دگرگونیِ اقتصادی نیازمند همسویی با قواعد و سازوکارها و مکانیسمهای بینالمللی بود تا از این طریق بتواند ایران را از انزوای بینالمللی بیرون کند. این مهم این فرصت را برای ایران فراهم میکرد تا داد و ستد تجاری و اقتصادی خود با کشورهای سرمایهداری را افزایش داده و تحولی در اقتصاد داخلی ایران به وجود آورد. دقیقاً همین سیاست در سطح خارجی باعث شد حکومت هاشمی رفسنجانی از غلظت سیاست صدور انقلاب بکاهد و طبعاً توجه کمتر به آن باعث کاهش روابط این کشور با گروههای جهادی نیز شد.
بنابراین، نگاه پراگماتیک هاشمی به مسایل و سیاست خارجی باعث شد که ایران تعدیل در سیاست خارجی خود به وجود آورد. ممکن است سیاست هاشمی منجر به تحولات مهم در داخل ایران شده باشد، اما سیاست خارجی او باعث شد تا این کشور در تحولات پسا نظام کمونیستی در افغانستان نقش کمتر ایفا کند. این کشور با وجود حمایت از حکومت برهانالدین ربانی، اما موفق به حفظ آن نشد و پاکستان و عربستان با حمایت از گروه طالبان موفق به سقوط حکومت مجاهدین و روی کارآوردن امارت اسلامی طالبان گردیدند. به صورت خلاصه، سیاست صدور انقلاب با راهبرد اقتصادی و ابزار توسعه و همسویی با قواعد بینالمللی باعث به حاشیهراندن ایران در تحولات افغانستان شد.





